پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما

  • کلمات کليدي :

  • جشنواره بیست و ششم
  • آواز گنجشک‌ها

  • مطلب بعدي >   1715 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 1 : بشارت پيروزي

    نه به این سادگی!

     

    جشنواره بيست و ششم

    در گفتوگو  با مسعود فراستي

    اشاره:

     مسعود فراستی است و حرف های تند و تیزش و دیدگاه های خاصش. ممکن است بعضی حرف هایش را قبول نداشته باشیم اما حضور و صراحتش همیشه تامل برانگیز بوده است و مغتنم. خودتان بخوانید:

      قبل از اينكه وارد بحث جشنواره بيست و ششم شويم. شما چقدر با جشنواره هاي ديگر دنيا آشناييد و مفهوم جشنواره چيست؟ يك همايش روشنفكري يا يك كارناوال يا جشن توده اي.... كاركرد جشنواره هاي مهم سينمايي در دنيا چيست؟

    اگر اشتباه نكنم يك هلندي يا سوئيسي را در جشنواره فجر ديدم كه مي گفت همه جشنواره هاي سينمايي، سياسي هستند، بودجه از وزارت خارجه مي گيرند و خط فرهنگي خودشان را پيش مي برند. خيلي حرف حسابي است، يك وجه كارناوالي و هياهو وكارپت قرمز، به خصوص «كن» كه خيلي امريكايي شده و در شروع آن يك زيردريايي از آب بيرون مي آيد و... خيلي اداهاي آمريکايي مد شده است، شو اجرا مي كنند و مخاطب جدي هم دارند. اين ظاهر قضيه. در باطن هم در همه آنها سياست حاكم شده است، نه در دهه 50-60 اين طور نبود و جشنواره ها وزنه روشنفكري داشتند. كوروساوا و برگمان كشف مي كردند، سردمدارانش هم سينماگرهاي فرانسوي، كه فيلمسازهاي خوبي پيدا كرده بودند، هم منتقدان وجه روشنفكري و تفكر فرهنگيشان زياد بود

    درباره جشنواره بيست و ششم از چند زاويه مي شود صحبت كرد، ابتدا از بخشي كه شما مسئوليتي داشتيد شروع كنيم، از فيلم هاي اول و كوتاه،چند فيلم ديديد؟.

    در كوتاه هاي اول حدود 50 فيلم هيئت انتخاب ديده بودند و 15-14 فيلم به ما رسيد، فيلم هاي بلند داستاني 12 تا بود در كوتاه ها مشكل اينجا بود كه مقرراتي گذاشته بودند كه فقط فيلم هاي كوتاهي كه جايزه گرفته باشند، مثلا در جشنواره فيلم كوتاه تهران يا... به جشنواره معرفي شوند. استدلال دبير جشنواره هم اين بود كه اينجا نمي توانيم بيش از دو هزار فيلم كوتاه ببينيم و بعد از بين آنها تازه انتخاب اوليه داشته باشيم. به شرطي اين بحث درست است كه آن انتخاب ها درست باشد و اينكه فيلمهاي خوب از دست داوران و هيئت انتخاب جشنواره در نرفته باشد و سوم اينكه همه اين انتخاب ها بيايد نه اينكه جشنواره رويش فيلم هايش را نفرستد،خيلي از اين جشنواره ها فيلم هاي خود را نفرستاده بودند، نمي دانم چرا. حداقل در جشنواره رويش 2-3 فيلم خوب ديدم كه اينجا نبود و از همه فيلم هايي كه در جشنواره فجر ديدم بهتر بودند، فيلم چهار دقيقه اي به اسم «انتظار» كه ديدم، خيلي خوب بود «زندگي و ديگر هيچ» هم خوب بود كه به ما نرسيد. به همين دليل جشنواره فجر آينة سينماي كوتاه نيست. فيلم بومرنگ فيلم متوسطي بود كه من هم تاييدش كردم و يكسري فيلم هاي پرت و پلا هم بود. از بين وضعيت موجود انتخاب كرديم.

    در فيلم هاي بلند اول چطور؟

    در فيلم هاي بلند مشكل خيلي زياد بود، به اين معنا كه واقعا سطح فيلم ها خيلي پايين بود، حتي در بحث داوري پيشنهاد يكي از داوران و تائيد من اين بود كه اصلا سيمرغ ندهيم. بيش و كم نظر بقيه داوران هم همين بود، اما در بحث ها قانع شديم كه به دليل مجموع شرايط و تشويق فيلمسازان اول سيمرغ بدهيم ولي در بيانيه بگوييم و ضعيت خوب نيست.فيلم اولي كه انتخاب شد با اختلاف يك راي از فيلم دوم جايزه گرفت. فيلم به نظرم بسيار ضعيف «در ميان ابرها» كه نه معناگراست،كه در بخش معناگرا هم رفته بود، و نه فيلم خوبي است. فقط يك قصه در محيط تازه دارد .

    فيلمي كه بعد از اين مطرح بود ولي يك مشكل داشت و به نظرم فيلم متوسط خوبي است، «تنها دوبار زندگي مي كنيم» از بهنام بهزادي، فيلم آسيب جدي از تدوين ديده. نكتة ديگري كه باعث شد از پنج راي داوران دو راي بياورد، قصه سياسي و آدم كشي است كه بخشي از فيلم را اشغال مي كند، پسر دانشجوي اخراجي است كه حالا بعد از مرگ كه به دنيا برگشته، از كساني انتقام مي گيرد كه در زندگي او را اذيت كرد ه اند،از كسي كه او را گزينش و اخراجش كرده... اين نه به ساختار فيلم مي خورد و نه به شخصيت فيلم. آدم اصلي خوب در آمده و عشق آن هم مثل عشق بقيه فيلم نيست،نرم و تميز است به غير از يك صحنه كه نماي اضافي دارد كه چراغ را خاموش مي كنند و به فضاي فيلم نمي خورد. معلوم است استعدادي پشت آن نشسته كه اميدوارم خراب نشود،چون به محض اينكه به استعدادي مي رسيم، فضا و اوضاع جوري است كه دركار دومي زمين مي خورد. اميدوارم جشنواره اي نشود. يك فيلم ديگر كه ميانه‌ي كار از جشنواره خارج شد فيلم خانم بخت آور است كه به دليل مميزي از داوري خارج شد. و فيلم شلوغي است، كه بحث اش بماند بعد از ديده شدن. مي رسيم به فيلم كمال تبريزي كه فيلم بدي بود، خيلي شلخته و سطحي و بي اصول كه طنزش درنمي آيد.

     فيلم كمال تبريزي و فيلم خانم بخت آور و فيلم علي روئين تن كه فيلم اول است و با وجود برخي ضعف‌ها، به خصوص فضاي كاريكاتوري، وقصه وگاهي دكوپاژ فيلم فارسي، فيلم بدي نيست. دو بازي خوب دارد و كمدي‌اش هم تا حدي درآمده. فيلم خوب مي‌فروشد. و يك فيلم ديگر كه با شخصيت است و متن خوبي دارد ولي در لحن آسيب ديده، جعبة موسيقي است. مي‌ماند فيلم خوب محمدعلي آهنگر كه اميدوارم در گيشه موفق باشد. فيلم با آبرو و با شخصيتي است. اجرا هم خوب است. ظرفيت جواب را دارد به خصوص با بازي خوب مهتاب نصير پور به نظرم بهترين فيلم امسال است.

    قبل از اين كه جداگانه بر بعضي فيلم ها بپردازيم كليت جشنواره امسال را چطور ديديد؟

    از جشنواره 2-3 سال قبل، وضعيت بهتر بود، يعني تعداد فيلم هاي ايراني قابل بحث بيشتر بود: فرزند خاك،تنها دوبار زندگي مي كنيم، دايره زنگي، آتش سبز، آواز گنجشك ها و به همين سادگي هم قابل بحث بود، فيلم كمال تبريزي هم قابل بحث است. فيلم موتمن همين طور. در سال هاي اخير يكي دو فيلم بيشتر نبود، از اين نظر رو به جلوست. فيلم هاي خارجي هم نسبت به چند جشنواره قبل بسيار بهتر بودند، مستقل از اينكه DVD بعضي از اين فيلم ها را با هزار تومان مي توان خريد و بدون مميزي ديد. نه از عدالت مي گويند، نه از سر بلندي ملي و... آواز گنجشك ها كه مهمترين فيلم جشنواره است و جايزة اصلي گرفته، فيلم بي هويت و بدي است كه بحران فيلمساز را نشان مي دهد. و فيلم بد ميركريمي كه باج مي دهد. از ؟؟؟

    اما أشفتگي و بي نظمي جشنواره بگذريم. بر خلاف نظر وزير محترم ارشاد ابدا معتقد نيستم جشنواره محصول دولت نهم باشد، محصول تك تك أدم هاست كه اگر با هم جمع شوند، آتش سبز ظاهر ملي دارد و ادبيات ملي اما نه سينما. بسيار هم پر مدعاست. اما فيلم سطحي و بسيار بدي است كه ابدا مخاطب ندارد. و جايزه خاص ملي به او دادن از طرف معاونت سينمايي، نقض غرض است و يك سنت غلط. جايزه نگاه ملي به فرزند خاك، تنها جايزه درستي است كه ديديم. فرزند خاك محصول يك آدم جدا افتاده است.

     يك فيلمساز آدم حسابي و درد كشيده و اهل جبهه كه شش هفت سال خون دل خورده و توانسته فيلمي كه مي خواسته بسازد ولي محصول آقايان نيست، نه محصول سينماي دفاع مقدس است و نه دولت نهم هم محصول فيلمسازش است و نه دولت.

    فيلم «سبز كوچك» چطور بود؟

    فيلم خيلي كوچك و ضعيفي است، خيلي خمود و كند و به لحاظ تيپيك كانوني، و بي مخاطب و كليشه اي.

    سبز كوچك امسال هم مثل پارسال جزو رزروها بود و در آخرين لحظات اضافه شد، اگر مقايسه كنيد با فيلم چراغي در مه... چطور آن در بخش مسابقه پذيرفته مي شود و اين يكسال كنار مي ماند؟

    اين ته مانده تفكر جشنواره اي است، لوكيشن عجيب و غريب ايران كه براي فرنگي ها چشم نواز است. در داوري پنج روي پنج راي منفي آورد. لوكيشن و اگزوتيك و ديگر هيچ.

    مضمون ديگري كه در فيلم هاي امسال بود بحث خانواده بود كه در كنعان، به همين سادگي، انعكاس، احضار شدگان عمده ترين مضمون مشترك فيلم ها همين بحث بود، حتي فيلم كمال تبريزي، خيانت مرد  و اضمحلال خانواده. واقعا سينما چه كار مي تواند براي خانواده امروز جامعه كند و اين رويكردي كه در اين فيلم ها انتخاب شده چقدر درست است و با واقعيت جامعه تطبيق دارد؟ شايد ميركريمي در مقايسه با ساير فيلم ها عميق تر نگاه كرده تا آقاي تبريزي كه خيلي سردستي ساخته شده بود. اگر بتوانيم تطبيقي نگاه كنيم، غربي ها و امريكايي ها براي بحث خانواده در پارادايم خودشان خوب كار مي كنند و جواب مي گيرند.

    آمريكايي ها در بدترين شرايط بحراني جامعه وقتي به خانواده مي رسند، غالبا خانواده را حفظ مي‌كنند، حتي در فيلم تبليغاتي و احمقانه «ما سرباز بوديم» وقتي چند زن و بچه و خانواده نشان مي‌دهد، احترام دارد. اصلا در فيلم امريكايي به خانواده حمله نمي‌شود، براي ما برعكس است، خانواده اروپايي و خانواده طبقه متوسط در حال فروپاشي اين چقدر آيينه اين مملكت است؟ ممكن است در طبقه متوسط و مدرن و «پست مدرن» چنين مشكلاتي باشد. اما...، نمي فهمم مثلا دعواي كنعان چيست يا دعواي «حس پنهان» آقا بچه مي‌خواهد. خانم هم دكتر روانشناس و ظاهرش هم از دختري كه عاشق مي شود هم بهتر است و زن بدي نيست، مشكل كجاست؟ بچه دار نشدن اين خيانت است؟ يك جور تلخ نمايي روشنفكري حاكم است كه حتي به نظرم آيينه طبقه متوسط هم نيست شايد آينة درود بر فيلمساز است، ممكن است آمار طلاق خيلي بالا رفته باشد و مشكل در طبقه نيمه مرفه و مرفه جدي تر شده باشد، البته در اين فيلم مشكل جدي اي را نمي بينيم، در كنعان واقعا مشكل چيست؟ مرد شبانه روز كار مي كند، آدم ناجوري هم نيست، زن چه مرگش است كه مي خواهد حتما جدا شود؟ فرض كنيم فيلمسازان اين نگاه را هم دارند، چرا نمي توانند بحران را بيان كنند و از درون آن يك هشدار  بدهند. يك پيام قلابي تلخ كه ابدا مشكل يابي نمي كند. اين مشكل را مير كريمي هم دارد، درد خانم چيست؟ اينكه پسرش زرشك پلو با مرغ دوست ندارد و كتلت مي خورد يا دختربچه در اتاقش مي رقصد، يا مشكل شوهرش است كه تا آخر هم شوهر را نمي بينيم، بعد يك مرد كه اصلا به فيلم نمي خورد، موهاي سشوار كشيده و لباسي مي آورد كه معلوم نيست منشي يا كي خريده، يك درد مبهم و احمقانه، يعني درد خانم مشخص نيست، نمي فهمم مشكل خانواده چيست. حالا يك چيز هاي ديگري بايد جاي آن درد كاذب را پر كند. دوربين روي دست براي اين فيلم مطلقا مفهوم ندارد. دوربين روي دست خوبي است، اما دليلي وجود ندارد بازيگر كه خوب هم بازي كرده ولي شخصيت نساخته و به نظرم متاسفانه يك جور باج دادن شبه فمينيستي است به جاي تحليل درد زن و دفاع از او، زن اهل قرآن است و قرار است براي خانم همسايه قرآن بخواند؟ بعد مي گويد يك آدم سفيد بخت بايد بخواند و اين با گريه كه خيلي قضيه را سوزناك مي كند قرآن را باز مي كند و مي گويد خوب است، چرا نمي خواند؟ مگر اهلش نيست؟ دو لبه باز مي گذارد تا روشنفكر و مذهبي خوشش بيايد. اداهاي كيارستمي وار هم جواب نمي دهد.

    بالاخره رسيديم به آواز گنجشك ها شما كه آنقدر با «بچه هاي آسمان» همدلي داشتيد از قرار معلوم «آواز گنجشك ها» را اصلا نپسنديديد؟

    حتي خانواده آواز گنجشك ها هم بد است، علي القاعده در بخش خانواده يك خانواده حاشيه نشين روستايي كه بايستي احترام بچه ها به پدر و مادر و پدر به بچه ها كه نمي بينيم. خانواده اي كه ظاهر دور هم هستند ولي اصلا احترام نمي بينيم، يعني كريم چه وقتي كه شتر مرغ پرورش مي دهد، و چه پرورشي... حالا يك سوژه قلابي هم پيدا كرده كه اصلا من نمي فهمم سمعک دختره يعني چه؟ معلوم نيست از فقر اين طور شده؟ يك چيز عارضي بيرون از اثر كه مي خواهد درام به وجود بياورد و نمي تواند. همه چيز باسمه اي است. همسايه معنا ندارد. گوشه هايي از بچه هاي آسمان را دارد، آن بقچه اي كه روي ديوار مي گذارد ولي خيلي كاريكاتوري و دست دوم و بي مايه. نگاه تحقيرآميزي به خانواده دارد كه به نظرم روي دست فيلمساز مانده. وقتي ديگر از جنس بچه هاي آسمان نيستي، نمي تواني بازي در بياوري. لو مي رود. در شخصيت اول، خانواده و روابط و فرهنگ آدم ها مي آيد و مجبور مي شوي فيلم را با يك سماع شتر مرغ ببندي و اين شوخي است به جاي اينكه با بوسه ماهي ها ببندي و حوض و ماهي معنا پيدا كند، اول شدن و سوم شدن و همه چيز معنا داشته باشد، در اينجا همه چيز بي معني ميشود، موسيقي عليزاده، سماع شتر مرغ از نگاه يك روشن فكر بيرون از فيلم براي جشنواره برلين است. شتر مرغ خود فيلمساز است. و رقص آخر براي روشنفكران و جشنواره ها. نگاه حاكم بر فيلم، نگاهي اومانيستي شبه نوستالژيك و فريبكارانه است.صحنه نماز هم نه به فيلم مي خورد و نه به شخصيت كريم. اما شربت دادن پاترول سوار، كه نگاه از بالا به فقراست، گويي به فيلمساز مي خورد. راستي چرا بيني كريم، شتر مرغ است. نيمه انسان و نيمه حيوان، بيني در چهره يكي از دو عنصر اصلي است، بعد از چشم، در ظاهر صورت از چشم مهم تر است، چون ممكن است زيبايي چشم سريع ديده نشود ولي شخصيت چهره به بيني است، اين كريم چيست؟ از اول شتر مرغ است؟ صرفا يك كار استتيك است؟ چرا نميتواني توضيح بدهي؟ بعد با اين گريم شتر مرغي همه ويژگي هاي انساني را از او مي گيري. من ديگر در آن چهره محبت و مهرباني نمي بينم، هم شتر و هم مرغ و هم هيچ يك. بعد اين چه عقوبت و پاداشي است؟ از بين آن تل اشغال ها بالا مي رود و بعد تو او را پايين مي اندازي، پايش را گچ مي گيري، منفعل يك گوشه مي نشيند، بچه ها كار مي روند، آن ميليونر شدن بچه ها چيست ؟ آن 500 توماني كه مي خواهد به فقير بدهد؛ آنجا فيلم لو مي رود، اهل پول دادن به فقير نيست، بازي در مي آورد، نمي تواند پول را خرد كند، چون 500 تومان زياد است كه به فقير بدهد، پس چرا اصلا مي ايستد كه بدهد؛ بعد وقتي نمي تواند پول را خرد كند، چرا يك نما از صورتش نداريم كه نتواسته و ناراحت است، پس نيست و بازي توست. چون اگر بازي او بود از اينكه نتواسته پول به فقير بدهد، بايد ناراحت مي شده. بازي را تو به او تحميل كردي. اين منطق سينماست كه همه چيز را لو مي دهد. فيلم ابدا نه آرمان گراست و نه كرامت انساني، فيلم هچل هفت كاريكاتوريزه شده با فضاي كاملا شبيه نئورئاليستي و اگزوتيك. به همين دليل ناجي جايزه مي گيرد ولي باز فيلم در اين حد نيست كه به آن جايزه بدهند.

    ناجي يك شخصيت دست ده نئورئاليستي براي آنهاست. فضا هم كاملا اگزوتيك. ديگر گل و گلدان ها در خانه معنا ندارد. دكوراتيو است بر عكس بچه هاي آسمان كه همجنس است. ديگر شمد و اتاق هيچ يك معنا ندارد، و يك نگاه فرنگي به داخل دارد. براي اينكه ديگر تو از آن جنس نيستي بيد مجنون هم از آن جنس نيست و خداي زشتي كه در بيد مجنون بود، اينجا هم هست. چرا عقوبت مي دهد؛ مگر اين بدبخت چكار كرده؟ نگاهش به زن هم نگاه مخملباف است. دكمه اش شل شده، تو دامن مي‌اندازد. آسمان هم يا لحاف پولك دوزي شده است يا آنتن تلويزيون است. فيلم به نظرم هيچ نيست. كارگرداني به معناي جدي ندارد. ميزانسن اش لق است و ساختار ندارد. هر صحنه اي را مي شود جابه جا كرد. فيلمنامه دو خطي است. حيواني به آن بزرگي الكي در بيابان غيب و الكي هم پيدا مي شود. براي اينكه رقص آخر و سماع شتر مرغ را بگذاري، گم مي شود. هر دو به شدت تصنعي و تحميلي و تنها صحنه خوب كه باز ابتر است. در جلد شتر مرغ رفتن و اداي آن را در آوردن است. ولي صحنه تمام نمي شود براي اينكه دكوراتيو است، يعني همه چيز فيلم دروغين است. آن در فيروزه اي در آن نماي از بالا، هم بي معني است و لوس. از «در» مخملباف آمده. فيلم اما مشخصة امسال است. شترمرغي است.

    مثل اينكه كلاً از جشنواره نااميديد؟

     اميدواري اين جشنواره از نظر من «فرزند خاك» است. اهنگر يك قدم بلند به سمت كاگردان تر شدن برداشته. او دو فيلم بلند دارد «نيمه گمشده» كه فيلم جنگي متوسطي است و يك فيلم «نبات داغ» كه انساني و خوب است.

    فيلم زيبايي شناسي و ساختار معقول و آبرومندي دارد كه به سينماي ملي نزديك است. در فرم هم بازي درنياورده. با اينكه موضوع اجازه مي داد. فيلمبرداري خيلي منظم، درست و در خدمت فيلم است. فيلمبرداري بسيار خوبي دارد. بازي هاي اكثرا خوب، به خصوص نصير پور. اگر چه فيلم كاملا قابل دفاعي است، اما هموار كننده سينماي ملي نيست. دستپخت سياست اصولي مسئولان نيست، اميدوارم فيلمساز همين طور ادامه دهد.

    پس چه فيلمي نشانگر سياستگذاري است؟

    هيچ يك. اما چند فيلم آينة اوضاع است. اولينش آواز گنجشك ها. بعد به همين سادگي. بعد فيلم هاي سترون آتش سبز. استشهادي براي خدا و باد در علفزار با محيط و فضاي اگزوتيك.

    فيلم ديوار را چطور ديديد؟

    فيلم سطحي و شلخته كه يك سوژه را گرفته و هي تكرار مي كند. هيچ چيز كنترل شده نيست، گلشيفته فراهاني هر كاري خواسته كرده يك مايه موضوعي – ديواري كه از فيلم قديم مخملباف مي آيد. آنجا بهتر پرورانده بود. به نظرم يك فيلم كوتاه كه بيخودي آب بسته شده. و كارگرداني پخته‌اي هم ندارد. ميزانسن‌ها هم همين طور، از وسط ها تكرار است و ديگر حرف ندارد. فيلم خوبي نيست.

    انتهاي زمين چطور بود؟

    فيلم عقب ماندة جشنواره

    در جشنواره امسال سياسي شدن فيلمها جالب توجه بود. از تنها دوبار زندگي ميكنيم ديوار وحتي در كنعان، فيلم سامان مقدم و خانم بخت آور و حتي كمال تبريزي، سياست چاشني شده.

    بله! حتي اجتماعي نشده، چون وقتي يك فيلم سياسي است بايد حتما اجتماعي باشد. كه نيست.

    در مجموع چه جرياني را در جشنواره امسال جدي تر ديديد؟

    آشفتگي، بحران، فروپاشي خانواده.

     سياست فرهنگي كه بايستي سياست شاداب عدالتخواهي مي شد-كه ادعايش بود- اصلا در سينما جاري نشد 

    دوستان همچنان بدون استراتژي سياست هاي گذشته را دنبال مي كنند. تو وقتي استراتژي نداري، در استراتژي ديگران گام مي زني. استراتژي گذشته هم سينماي جشنواره اي بي خطر و خنثي و جايزه بگير است. كدام فيلم انتقاد اجتماعي جدي دارد؟ هيچ يك. كدام فيلم (غير از فرزند خاك) از فيلم قبلي فيلمسازش بهتر است؟

    نمي دانم سيمرغ زرين به آتش سبز به عنوان نگاه ملي يعني چه.

    به جاي داوران، جايزة شخصي دادند.

    اين يعني محصول نگاه دولت نهم، نگاه ملي؟

    اينها نشان دهنده بي سياستي در عرصه فرهنگ و ادامه باري به هر جهت در حوزه فرهنگي است. هيچ فيلم شجاع انتقادي اجتماعي عدالت گرا مطلقا وجود ندارد.

    چكار بايد كرد؟

    يادم مي آيد در گفت و گوي آخري كه در سوره داشتيم گفتم به نظرم ما اولا بايد پاتوقي داشته باشيم كه دارد «راه» مي افتد كه وضع موجود را برنتابد، نقد كند، عرصه هاي مختلف فرهنگ و هنر را به نقد بگذارد و ديالوگ ايجاد كند، با شادابي.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه