پيشرفته
 

موضوعات :

  • طنز

  • کلمات کليدي :

  • طنز
  • وزارت
  • نظارت

  • میرزا نبات

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1725 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 4 : ده سال جلوتر از جامعه

    اندر آداب وزارت و نظارت

    مرجع الاراجیف


    میرزا نبات

     

    دیپلمات باید که اندر فنون نظارت و ابواب آن سرآمد روزگار باشد ، تا گلیم خویش تواند از آب به در آورد و در هر دوره و با هر حزبی ، میز خود از تطاول دست رقیبان نگاه دارد . که قدما گفته اند : با همه کس پسر خاله نتوان بود و پیاله پیمود .

    خواهی در هیأت هرحاکمه حاضرباشی

    شرط اول قدم آن ست که ناظر باشی

    تا ببینی جهت باد کجا خواهد شد

    از چپ و راست چه حزبی سرپا خواهد شد

    دیپلماسی ست پروبال برای افلیج ❋

    توکه چشم بصرت نیست بخور آب هویج

    ] ❋ در برخی از نسخ : دیپلماسی نتواند بکند هر افلیج " آمده که احتمالاً نمی تواند درست باشد ، با مبانی اعتقادی میرزا سازگاری ندارد . در نسخۀ علامه قزوینی که در داروخانۀ مجلس موجود است این مصرع چنین نیز ثبت شده :

    " دیپلماسی ست گهی همرهی هر افلیج " اما صورت مضبوط در متن قدیمی تر است [

    اما بدان که شرط نخست نظارت سعۀ صدر و تاب و تحمل داشتن است چه حکما گفته اند که بسا به هنگام نظارت ، صور قبیحه و افعال کریهه فراوان در نظر دیپلمات آید و عجایبی بیند که همه کس بضاعت حیرت آن را بر دوش و گردۀ مرغ خیال خویش نتواند کشید حتی اگر این مرغ درحد یا بویی یارای حمالی داشته باشد . شعر :

    تویی که شد سیاست کسب و کارت

    همیشه دیپلماسی باد یارت                  نگردد قطع دستت از وزارت

    فدای شغل های بی شمارت                نریزد هیچ زرد آب از ازارت

    چو بیت المال را کردند غارت            نظارت کن نظارت کن نظارت

    ]   در نسخۀ بیمارستان کابل به جای شغل " پشت " آمده است ، یعنی : " فدای پست های بی شمارت " که ما بیخود و بی دلیل دلمان خواست و به جای آن " شغل " را آوردیم [

    بند دوم :

    اگر خواهی که با اموال مردم              بچرخی از پکن تا دهلی و رم

    اگر خواهی تو هم در دیپلماسی           در آری مثل هر بزمجه ای دم

    بیا با جمبوجت ددرت بگردم              چو بیت المال را کردند غارت

    نظارت کن نظارت کن نظارت

    بند سوم :

    اگر خواهی که با خوبان نشینی           کنار قیصر و فغفور چینی

    و یا از قبر مردم گل بچینی              دم هر حزب را از دم ببینی

    علی رغم سفارش های دینی             چو بیت المال را کردند غارت

    نظارت کن نظارت کن نظارت

    بند آخر : ( یا همان بندی که به آب می دهند )

    دلا ! تا چند آخر آس و پاسی ؟                چرا این قدر ضایع ، بی کلاسی ؟

    نداری توی جیبت یک پاپاسی                 مگر مرده ست شغل دیپلماسی ؟

    تو هم برضد قانون اساسی                     چو بیت المال را کردند غارت

                            نظارت کن نظارت کن نظارت

    اما نظارت را ابوابی ست و اسبابی درهر باب لازم آید از جمله باب راست – راست نظارت کردن ، یا چپ – چپ نظارت داشتن . اما اهم ابواب نظارت همان " راست و چپ " نظر داشتن بود . یعنی هر دو جهت را با هم در نظر داشتن و دم هر طرف را به هنگام دیدن به این طریق که دیپلمات باید با چشم چپ جانب راست را بنگرد و با چشم راست  جانب چپ را – هرچند در این حالت  " چپول " شود .

    گر خلق تو را همیشه بیند چپول                   بهتر که شوی ز پست قبلی معزول

    این است طریق دیپلماسی گاگول !                باید که بمالی سر شیطان هم گول .

     

     

     

     

     

     

     

     

    مرجع الاراجیف

    میرزا نبات

    اندر آداب دیپلماسی فرهنگی و ظرایف روزنامه گردانی ( قسمت اول )

    بدان که داشتن حق امتیاز روزنامه، مر دیپلمات را، در حکم بند ازار باشد براهل بازار و حکما گفته اند فیل بدون خرطوم وآرایشگر بدون شانه از داروغۀ بدون باطوم به و دیپلمات بدون روزنامه .

    بربند ازار پاره سنجاق بزن                   سرد است هوا سری به قشلاق بزن

    بی نشریه شغل دیپلماسی با دست             آن را به ترقۀ بدن طاق بزن ❋

    ( در برخی از نسخ بدین صورت ها نیز ضبط شده : دادند اگر : به پشگلی طاق بزن و یا : با عارق توی روده اش طاق بزن )

    بدان که اصطلاح " فرهنگ " در بین کلمات چون شلغم غریب است بین مرکبات و دغدقۀ فرهنگی داشتن دیپلمات را از گور و کفن برای اموات واجب تر . شعر :

    گنجشک به شکل بلبلی رنگ شده            چون قلب تو نان من چرا سنگ شده ؟

    برسنگ مزار دیپلماسی بنویس               کاین کشتۀ میز و بنز و فرهنگ شده

    پس دیپلمات باید که در کیف سامسونت خویش علاوه بر چند طرح فرهنگی صدو پنجاه ساله، ربد و شامبر ، برف پاک کن پژو پرشیا ، پوشاک بچه ( در سایز چهار ایکس لارژ ) بستۀ پیشنهادی ، آب پرتغال و ... همیشه مشتی از خاک وطن را نیز به همراه داشته وهرگاه در مجلسی ازعملکرد وی انتقاد کردند ، نیمی از آن خاک را بر دهان یاوه گویان کوفته و نیم دیگر را در مقابل دیدگاه گرفته و آنقدر آسمان – ریسمان نماید که ریشۀ همۀ مشکلات به فرهنگ باز گردد پس به آب دیدگان آن خاک را گل کرده و برفرق سرش بمالد:

    حکایت :

    رفت یک روز خواجه ای بنگال          

    از برای روابط حسنه

    دید آنجا طبیب با چنگال

    می نماید رجال را ختنه

    خواجه رو کرد بر مترجمشان

    یخه اش را گرفت مثل کنه

    گفت : در شهر ما حقوق بشر

    دارد از هر طرف هزار ننه

    این چه نوع " نفوس – کنترل " ست ؟!

    مانده فرهنگتان عقب نکند ؟!

    ¨ ¨ ¨

    دیپلماتی از آن طرف برخاست

    گفت : هو ! اولاً تو را سنه نه

    ثانیاً با همین هنر ، توریسم

    جذب خود می کنند این سکنه

    ثالثاً غم مخور که در این ملک

    همه هستند بیمۀ بدنه

    بعد از آن : خواجه گر تو بیل زنی

    شهرک غرب تان پر از چمنه

    نیست بنگال حوزۀ هنری

    که هنرها همه کپک بزنه

    ¨ ¨ ¨

    بدان که ثمرۀ کار فرهنگی از اتوبوس شرکت واحد دیرتر پدید آید . و حکما بدین جهت فرهنگ را " مدیر الهنجار " های اجتماعی گویند ، که دیرتر از همگان برسر کار خود آید . شعر :

    دیر آمدی ای مدیر سرمست                  یکباره بگو : شدیم فرهنگ

    زودت ندهیم دامن از دست                  یکباره بگو : شدیم خرچنگ

    ماومی و دیپلمات و دلمه                    یکباره بگو ... بس است ... الدنگ !

    خواجه مفت الدولۀ دوگانه سوز از مشایخ طریقت تعطیلات عرفانی ، روزی در حالت کشف و شهود ابلیس را دید که سرمقاله می نوشت گفت ای ملعون چه می نویسی ؟ گفت سر مقاله ای در باب تأثیرات انقراض دایناسورها بر رکود سینمای ملی مان. گفت چرا جد ما آدم (ع ) را سجده نکردی ؟ گفت : می خواهی در عوض آن دست تو را ماچ کنم ؟ شعر :

    از بس که رز آوردم و دادی به بزت خورد

    تا آخر سر دپرس و بیچاره شدم من

    فرهنگ نیم تا که به تدریج شوم ننگ

    رسوای غم عشق تو یکباره شدم من

    جز در خم زلف تو دلم خانه ندارد

    ای دوست ، کچل کردی و آواره شدم من

    ¨ ¨ ¨

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه