پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

  • کلمات کليدي :

  • توزیع پارتیزانی
  • توزیع کتاب

  • محسن صفايي فرد

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • در حضور تاریخ دروغ می‌گویند

  • یک تجربه ماندگار در کاشان

  • آموزش و پرورش انقلاب اسلامی

  • مرام اسلام

  • راز موسیقی انقلاب و انقلاب در موسیقی

  • خلأ تئوريك جدي... نيست!

  • مطلب بعدي >   635 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 4 : ده سال جلوتر از جامعه

    مثل میوه فروشی نیست!

    آموزش گام به گام توزیع

    محسن صفایی فرد

     

     

    اشاره: رویه ای که در چند سال اخیر ابتدا به نام توزیع پارتیزانی به راه افتاد، اکنون بیش از پیش خودش را تثبیت کرده و در بسیاری از شهرهای کشور عَلَم توزیع را در قالب فروشگاههای کتاب و غیره بر پا کرده است. و البته همچنان نیز به توسعه آن در کل کشور نیاز وجود دارد. چه بسا شهرهایی که اصولاً از هرگونه کتابفروشی خوب و در خور محروم اند و چنین سنگرهایی می تواند کمک شایانی برای جبهه فرهنگ باشد. اما نگاهی نیز به راهبرد ها و چالشهای پیش روی این مراکز که موضوع این نوشتار است می تواند به تحکیم هرچه بیشتر آن بینجامد.

     

     

    اولین نکته ای که ممکن است کسانی را به اشتباه بیندازد این است که خیال کنند کتابفروشی هم مثل میوه فروشی یا سوپر لبنیاتی است؛ اول سرمایه ای می خواهد کم یا زیاد، بعد اجاره مغازه ای دونبش و بعد هم، ریختن جنس در آن است که فقط اینجایش شاید کمی با میوه فروشی فرق داشته باشد! در حالی که چنین نیست.

    کتاب هم کالایی است اقتصادی عین کالاهای دیگر و از این رو بازار خرید و نظام عرضه و تقاضاست که به آن جهت می دهد منتها با یک تمایز خیلی مختصر اما خیلی خیلی اساسی. مهم ترین تفاوت کتاب فروشی با تمام مغازه های دیگر تنها در تفاوت جنس قابل عرضه یعنی کتاب با مثلاً میوه نیست بلکه در مسأله «نیاز» است. نیاز به میوه و پنکه و کالباس و بخاری خیلی واضح و روشن بوده و به همین دلیل شرایط اقتصادی آشکارتری بر آن مترتب است. اما در شرایط کنونی که نیاز به کتاب و اصولاً فرهنگ هنوز مثل نیاز به گوشت و پنیر و حتی چیپس و پفک هم نیست گرفتن مغازه و ریختن جنس در آن احتیاج به مقدمات و زمینه سازی هایی دارد و باید آخرین گام تلقی شود نه اولین گام.

    اصل سخن در اینجا متوجه «نیاز» به کتاب است و اینکه به جز یک قشر خاصی از جامعه عموم اقشار نسبت به این قضیه احساس بی نیازی می کنند. دقت کنیم که نیاز غیر از امکان خرید است. در همین مدت کم که حرکت ارزنده توزیع چهره به چهره پا گرفته معلوم شده است که اگر احساس نیاز، بیدار شود اتفاقاً بازار کتاب بازار بکر، دست نخورده و به شدت پرفروش و نان آوری است! یعنی توزیع پارتیزانی چهره به چهره در توجه دادن به انتخاب کتاب موفق بوده است. اما به هر حال اکنون غالب مشتری های کتاب و سایر محصولات فرهنگی چه قشری هستند و چند درصد از کل کتابخوانان بالقوه جامعه ما را تشکیل می دهند؟ یعنی چه نسبتی از نیازمندان به کتاب، واقعاً جزء خریداران کتاب اند؟

    منظور ما البته در اینجا کتاب های «غیر درسی و اجباری» مدارس و دانشگاههاست. چون در خرید کتاب های درسی معمولاً هیچ انتخابی از طرف خریدار وجود ندارد و تنها به دستور و سفارش استاد یا مدرسه  عمل می شود. هرچند که می شود و باید بر اساتید و نیز نحوه انتخاب هاشان اثر گذاشت ولی فعلاً خریدهای مدرسه ای انتخابی نیست. از این خریداران که بگذریم با نگاهی اجمالی به عناوین کتابهای کتابفروشی های بزرگ و کوچک کشور می توان حدس زد که مشتری های کتاب – یعنی کسانی که «نیاز به کتاب» و «آگاهی به انتخاب آن» دارند - از چه قرار است.

    یک دسته مشتری های روشنفکر اعم از این وری و آن وری! و کلاً خواص و نخبگان اند؛ و دسته دیگر مشتری کتابهای معروف به «کتاب بازاری» که اگر مبتذل و آلوده به انحراف فکری نباشند معمولاً مبتذل و سطحی هستند مثل انبوه کتابهایی با اسم های متفاوت به عنوان «فال نامه» و «آشپزی» و «طالع بینی» و «راز زیبایی پوست» و «جن و جن گیری» و... .

    آیا نیازمندان بالقوه کتاب در جامعه ما فقط مخاطبان این گونه کتاب هایند؟ به عبارت دیگر غیر از این طیف ثابت کسان دیگری نیستند که بتوانند یا نیاز داشته باشند که کتاب بخوانند؟

    جریانی که پس از انقلاب و حتی قبل از آن موجی از نویسندگان و تولیدکنندگان خوب را پدید آورد به جز در بحبوحه انقلاب دیگر نتوانست با مخاطبان خود ارتباط جدی پیدا کند. یعنی اینکه اکنون کتاب های بسیار زیادی تولید می شوند که در حل مسائل و رفع نیازهای فکری و معرفتی به معنای عام آن مؤثر هستند اما آنچه این جریان را عقیم ساخته نوعی «بیگانه» نمودن مخاطبان از این آثار است. آن مخاطبان بالقوه ای که می گویم خیل عظیم مردم و جوانانی هستند که زیبایی و لذتی هنوز از کتاب نچشیده اند و نهادهای آموزشی و تربیتی هم هیچ کوشش پیگیری، در این زمینه نداشته اند. در عوض آنچه تاکنون به طور مستمر و زاینده تداوم یافته همان دو طیف ثابت مشتریان کتاب است. در اینجا خوب است به ذکر نمونه ای عینی اشاره کنم که هم حاصل تجربه نویسنده  است و هم قابل رؤیت در بیرون. سهم دانشجویان دانشگاهها و خصوصاً رشته های علوم انسانی از مطالعه چقدر است؟ و اساساً چند دانشجو در یک ورودی معین می دانند باید چه کتاب هایی را بخوانند؟ آثار چه نویسندگانی را؟ آنچه واضح است این است که امروز در دانشگاههای ما غیر از تعداد مشخصی روشنفکر و نخبه معدود، سهم اصلی مطالعه به جزوات درسی در شبهای امتحان اختصاص دارد. وقتی در دانشگاه چنین وضعیتی باشد چشم انداز مجامع دیگر تا حدی روشن به نظر می آید. ولی آیا واقعاً تعداد حقیقی مشتریان کتاب در دانشگاهها همین تعداد معدود همیشگی است؟ آیا کتاب مورد نیاز جدی دانشجوبان نداریم؟ داریم، اما در این موقعیت نباید توزیع کتاب را مثل توزیع کدو انجام داد. اشکال این است که معرفی و توزیع چهره به چهره که کار اصلی توزیع در شرایط کنونی است مورد غفلت واقع شود و به ایجاد فروشگاه های کتاب هرچند با عنوان جبهه فرهنگی انقلاب بسنده شود. ایجاد فروشگاه فارغ از بیدار کردن نیاز مخصوصاً در میان توده حزب اللهی ها، معطوف به واقعیت به نظر نمی رسد.   

    بنابراین بخشی از کسادی توزیع، در اثر ناآگاهی و ناشناختگی و کم کم فراموش شدن و در محاق رفتن « نیاز » به این چنین معارف و مباحثی است. ناشناختگی نیاز، با ناشناختگی محصول و کالا فرق دارد. این حقیر بارها شاهد بوده است که بساط کتاب و سی دی در دانشگاه و مسجد و نمازجمعه برپا شده ولی حتی با توضیح و تشریح محتوای کتاب، مخاطب حزب اللهی و بسیجی ما حاضر به خریدن آن نمی شود. در دفتر بسیج حتی حربه ی نشان دادن دست خط رهبر در ستایش از کتابی، برای خرید آن کتاب مؤثر نمی افتد. بارها و بارها برای معرفی «من او» و «شطرنج با ...» اگر از فرمایشات رهبر مایه گذاشته باشی که رمان و قصه را مهم ترین راه معرفی انقلاب توصیف کرده اند می بینی که دوست بی نیاز ما، با سکوت و نگاه معنادارش از شما و معرفی خیلی خیلی جذابتان تشکر به عمل می آورد!

     این وقایع نشان می دهد که اولاً و اصولاً مسأله گمشده و حلقه مفقوده توزیع این است که بدانیم و بشناسانیم که کتاب و خصوصاً آن کتاب مورد بحث ما « به چه درد می خورد؟» و مخاطب چه نیازی به آن دارد.

     

    1) توزیع به روش شیخ عباس قمی

    معروف است که مرحوم حاج شیخ عباس قمی وقتی کتاب مفاتیح الجنان را نوشت یک سال در کوه خضر – پشت مسجد جمکران - بیتوته کرد و به همه محتوای کتاب خود عمل نمود. برای آنکه بداند کار شاقّی بر مردم تحمیل نشده باشد و عمل به دستورات این کتاب شدنی و عملی است. حالا حکایت ماست و دعوتمان به کتابخوانی. کتاب فروشی که می خواهد مردم را متوجه اهمیت و ضرورت و نیاز به مطالعه کند اما خود اهل کتاب خواندن نباشد و خوب و بد را از هم نشناسد نمی تواند توفیق یابد. 

    پس مهم ترین رکن کتاب فروشی، کتاب خوانی است. کتاب فروشی که خود اهل کتاب نباشد چگونه می تواند به معرفی و عرضه کتاب بپردازد؟ چگونه می تواند هم با احاطه بر نیاز مخاطبان، و شناخت از کتاب های مرتبط با آن نیاز، هر دو را به هم وصل کند؟ شناخت نیاز و شناخت کتاب دو ضرورت بی بروبرگرد برای کتاب فروشی انقلابی است. اما این شناخت ها محتاج صرف وقت بسیار برای همه کتاب ها و همه نیاز هاست و واضح است چنین فرصتی، اصلاً امکان کتابفروشی را منتفی می کند. کتابفروشی که همه مشتری های و نیازهایشان را بشناسد و بتواند آن را به بهترین کتاب ها در این زمینه وصل کند احتمالاً خود یک محقق یا پژوهشگر حرفه ای باید باشد.

     

    هیئت علمی توزیع

    برای آنکه توزیع به روش شیخ عباس(ره) یعنی عامل بودن به کتابخوانی و معرفی کتاب «خود خوانده» ، دقیق و درست انجام شود و این کار ضمن انجام بی چون و چرایش مانع اصل کتابفروشی فعال نباشد، لازم است گروهی هرچند کم نفر به نام «هیئت علمی توزیع» تشکیل شود که به صورت تخصصی در حوزه های مورد علاقه خود عمده آثار را خوانده باشند و مرتباً با نیازها و تازه ها و تحولات مربوط به آن موضوعات در ارتباط باشند. جلسات گروهی این جمع و یا لااقل ارتباط پیوسته این گروه با هم می تواند خلأ تخصصی شدن افراد را پرکند و بدین وسیله همه توزیع کنندگان در مطالعات پیش نیاز خود برهم افزاینده هم باشند. باید این جمع را که برای تعیین راهبردهای تخصصی و موضوعی توزیع تشکیل می شوند، « هیئت علمی توزیع» نامید. شاید این نام ابتدا خنده دار به نظر آید ولی گزاف نیست اگر بگوییم در چنین فضایی این افراد حتی بیشتر از اعضای هیئت علمی های مرسوم سر در کتاب و فرهنگ خواهند داشت!

    ضرورت تشکیل چنین جمعی در حوزه توزیع از آنجا آشکار می شود که بدانیم هرگز یک نفر که فروشنده کتاب است نمی تواند در تمام زمینه ها و نیاز ها و سؤالات با مخاطبانش برخورد همدلانه داشته باشد. همچنین هرگز یک نفر به تنهایی نمی تواند بر تمام حوزه های مطالعاتی تسلط کامل داشته باشد تا گزیده ای از مهم ترین و ضروری ترین مطالب را بر اساس نیاز مخاطب عرضه کند.

    فی المثل وقتی در حوزه جنگ و دفاع مقدس فقط از دفتر ادبیات مقاومت تاکنون بیشتر از 500 کتاب مختلف به چاپ رسیده و از روایت فتح بیش از 100 عنوان، و از بسیاری ناشران نامدار و گمنام دیگر نیز انبوهی از کتابهای خوب و بد در دسترس است چگونه می توان اقدام به توزیع عالمانه و عاملانه کرد؟

    به علاوه حوزه های لازم و مورد نیازی هست که که هنوز کتاب های خوبی در باب آنها شناخته، معرفی و توزیع نشده است. مثلاً تاکنون در حوزه اخلاق و عرفان که یکی از نیازها و خلأهای محسوس جامعه ماست بر مبنای آن اخلاقی که امام در مقدمه «حدیث جنود عقل و جهل» از آن بحث می کنند و کتاب شریف «اربعین حدیث» خود را بر آن پایه می نهند، فهرستی از کتاب های خوب را در اختیار نداریم. عرف بازار کتاب های اخلاقی ما نیز همچنان از آن آسیبی که حضرت امام در آن مقدمه خواندنی به آن اشاره می کنند رنج می برد و غالب کتابهای اخلاقی منتشره اخلاق استدلالی و بحثی است؛ و « نسخه دوا نما»، و گرنه درد دیگر است و دوای آن دیگر. کسی باید به معرفی و توزیع کتاب در این زمینه بپردازد که بر مبنای آسیب شناسی این نوع کتابها، شناختی از کتاب ها و نویسندگان و ناشران خوب این حوزه داشته باشد.

    همچنین ارتباط با صاحبنظران و اساتید در موضوعات مورد نیاز کمک منسبی به توزیع هدفمند و مبتنی بر نیاز و شناخت خواهد بود. از جمله به عنوان مثال در حوزه تاریخ معاصر و انقلاب، مصاحبه استاد یعقوب توکلی در شماره 23 دوره چهارم سوره، با عنوان « تاریخ انقلاب را چه کسانی می نویسند؟» می تواند راهگشای توزیع در این زمینه باشد.

    به هر حال برای آنکه توزیع در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی پا بگیرد، بیش از هر چیز محتاج شناخت نیازها و کتاب ها و اتصال اینها به هم هستیم.

     

    هر دفتر بسیج، یک سنگر توزیع

    یکی از ظرفیت های فوق العاده برای نشر کتاب که حداقل از بهترین امکانات بالقوه برخوردار است «بسیج» است. فقط کافی است تصور کنیم که چند پایگاه بسیج شهری، یا چند پایگاه بسیج دانشجویی یا بسیج طلاب یا بسیج دانش آموزی یا بسیج اساتید یا بسیج کارکنان تنها در شهر خودمان از درد بی فعالیتی به خود می پیچد و از فرط روزمرّگی به چه کارهای وقت پرکنی دست نمی زند! تا یقین کنیم که حرکت دادن به این توان بالقوه چه غوغایی به پا خواهد کرد. هرچند می توان تشکل های دیگری نیز یافت که بدون عنوان بسیج دارای روحیه بسیجی هستند مثل کانون های فرهنگی مساجد و تشکل های غیر دولتی دیگر. و چرا امروز این فوری ترین نیاز فرهنگی کشور - نهضت مطالعه - از این پایگاهها شروع نشود؟

    البته راه تبدیل هر پایگاه به یک سنگر توزیع، راه انداختن نمایشگاه های مقطعی و عجله ای نیست. راه درست، ارتباط چهره به چهره، صمیمانه و سازنده با یکی از فعالان همان تشکل است تا چنین حرکتی بتواند در آن مجموعه به یک جریان مستمر و ادامه دار مبدل شود. به این منظور لازم است در چند تشکل مورد نظر با چند نفر از فعالان آن مجموعه دوست شد و خالصانه به آن دوستی عمق و غنا بخشید. به زودی چنان دوستی ای خود را در حرکت های فرهنگی مان نشان خواهد داد و به یک تولید نسل فرهنگی منجر خواهد شد ان شاء الله.   

     

    شبکه توزیع هرمی ( گلدکوئیستی!)

    هرکس دعوت به کتابخوانی را اول در میان نزدیکان، خویشاوندان و به اصطلاح اقربایش علنی و عملی کند. چه اشکال دارد در جمعهای خانوادگی که یا حرف های بیهوده می زنیم یا منتظر باز کردن سر صحبتی هستیم یک داستان از «سانتاماریا» بخوانیم؛ از «داستانهای شهر جنگی» و از این همه کتابهای خوب دیگر. برای بچه های فامیل چقدر وقت گذاشته ایم؟ برای خانواده خودمان اصلاً چقدر کتاب خوانده ایم؛ برای پدر و مادرمان؟ این یک تجربه عمل شده است که من از بچگی هر کتاب خوب را در جمع خانواده مان برایشان خوانده ام. هنوز هم همین جور است: گاهی داستان، گاهی خاطرات انقلاب و جنگ، گاهی کتاب های فکری فرهنگی یا اخلاق و تفسیر و هر نوع کتاب خوب دیگر، چه فرق می کند؟ و این شیوه اگر توسعه پیدا کند خود به خود می تواند به یک نهضت بی سروصدا تبدیل شود. سعدی علیه الرحمه می گفت: « رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه؛ وگرچه دوست مخلص باشد که مران دوست را نیز دوستان مخلص باشد، همچنین مسلسل.» حالا که برای حفظ راز اینطور باید دم از سخن برچید برای افشای سخن باید به عکس آن کوشید! اول از دوستان مخلص شروع کنیم که مران دوست را نیز دوستان مخلص باشد و ان شاء الله همین طور مسلسل!

    مادر و پدر، مادر بزرگ و پدر بزرگ، دایی و خاله و عمه و عمو و ... اوه ، چه قدر مخاطب! بچه های خاله و دایی و ... بچه های همسایه و  خود همسایه ها و .... باور کنید راه عملی نهضت مطالعه، چشاندن شیرینی و زیبایی کتاب در کام دوستان و خویشان است. به این ترتیب بدون اینکه احتیاج به مبانی گلدکوئیست باشد با شیوه ای خودمانی یک تبلیغ چهره به چهره فعال و بومی به وجود می آید. چه بسیار خواهر و برادرهایی که به این بهانه بیشتر از پیش همدیگر را کشف خواهند کرد و چه روابط خانوادگی که با استفاده از این فرصت جهت و عمق خواهد یافت.

    کتاب خوب، خود بهترین تبلیغ برای خودش است به شرط آنکه به دست اهلش برسد یا برسانی. از این پس هر کدام از فامیل و دوستان و آشنایان کتاب های خوب خود را به همدیگر معرفی و خواهند شناساند.

    اما آنچه باید در همه حال برای انتخاب و معرفی آثار مدنظر داشت این است که مواظب باشیم «توزیع محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» به یک عادت شغلی تبدیل نشود و انگیزه مخلصانه انقلابی از ابتدا تا انتها خاستگاه و ریشه و معیار و مبنای خود را که همان اسلام انقلابی است از دست ندهد. این مبناست که ما را به اینجا کشانده و لذا باید در انتخاب، معرفی و فروش تک تک آثار بر این پایه مراقبت کرد. در این رابطه نیز مراوده و آشنایی و ارتباط مستمر فعالان توزیع می تواند هرچه بیشتر به آنها یاری رساند. 

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه