پيشرفته
 

موضوعات :

  • روستا
  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • روستا
  • اردوی جهادی

  • علي نورآبادي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • با قاطعیت می‌گفتند اسرائیل از بین می‌رود

  • حال و هوایی تازه در شاعران قدیمی

  • انقلاب فرهنگی کار دانشجویان بود

  • 30 کیلومتر تا نصف‌جهان...

  • آلبوم‌های جا مانده در خرمشهر

  • اتفاقی که افتاد، اتفاقی که باید بیفتد

  • مطلب بعدي >   1640 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 5 : شهدا براي چه آينده اي جنگيده اند

    محرومیت پنهان در سرزمین باران

     

    گزارشي از اردوي جهادي دانشجويان

    در روستاهاي گيلان


    علي نورآبادي

    اشاره:

    به دعوت و همت بسیج دانشجویی همراه کاروانی شامل 40-50 خبرنگار، عکاس و مستند ساز بود  برای پوشش خبری و تهیه گزارش و مستند از اردوهای جهادی دانشجویان به استان گیلان سفر رفتم. سفر چهار روز طول کشید. از 22تا 25 مرداد هشتادو هفت. آنچه می خوانید گوشه ای از دیده ها و شنیده های این سفر است.

    گيلان و محروميت؟

    ابتدا قرار بود به يکي از استانهاي غرب برويم. بعد گفتند مقصد سفر روستاهاي مرزي خراسان شماليست و درنهايت دو سه روز مانده  به روز سفر زنگ زدند که «به گيلان مي رويم.» گيلان؟! گيلان که ازاستانهاي محروم نيست. شايد مثل خيلي از سفرهاي کاري مي خواهند با يک تيردو تا نشان بزنند. گيلان انتخاب شده تا هم فال باشد و هم تماشا. به اسم اردوي جهادي  و محرومان و به کام خبرنگاران و بقيه....

    مسئولان اردوي جهادي در صحبتهاي افتتاحيه گفتند که اين تصور غلط است و در استان گيلان هم روستاي محروم زياد هست. زياد جدي نگرفتيم.

    بچه هاي بسيج سازندگي گيلان هم گفتند تا نبينيد باورتان نمي شود.منتظر مانديم تا ببينيم و باور کنيم.

     روستا شش ماه تعطيل است

    "ليلکي " اولين روستا بود. روستايي با03 خانوار در عمق جنگلها و باغهاي گردو و فندق.

    راه روستا ـ که مسير چند آبادي ديگر هم بود- خيلي خراب بود. بچه هاي بسيج سازندگي براي بهسازي همين مسير به اين روستا آمده بودند. راه از جاده اصلي که منشعب مي شد خاکي بود و پر از چاله و چوله و بارندگي هاي منطقه اين چاله ها را بيشتر و عميق تر کرده بود. با ماشين معمولي به هيچ وجه نمي شد  در اين مسير تردد کرد. ما با تويوتا رفتيم. عرض مسير طوري بود که يک ماشين به زحمت جا مي شد و اگر دوچرخه يا موتوري از روبرو مي آمد، نمي توانست رد شود. زمين هم هموار نبود که کنار بکشد. دره بود. به همه اينها اضافه کنيد گل آلود بودن مسير را  بخاطر شرايط منطقه و آبهايي که از گوشه و کنار جاري بود.

    هيچ وسيله اي تا روستا نمي آمد. مردم اگر به شهر يا جاي ديگر مي رفتند تا سر جاده با ماشين مي آمدند و از آنجا تا روستا پياده. وسايلشان را يا کول کرده يا با گاري دستي به خانه مي بردند.

    «ليلکي» شش ماه دوم سال کلاً تخليه مي شود و اهالي به مرکز بخش رحيم آباد که 45 کيلومتر فاصله داشت مي رفتند چون جاده در زمستان بخاطر برف بسته مي شود. «همه ما هم اينجا خانه داريم و هم در رحيم آباد؛ شش ماه در ليلکي هستيم شش ماه در رحيم آباد . تابستانها براي کشاورزي مي آييم ليلکي چون باغها و زمين هايمان اينجاست.» اين را اهالي مي گفتند.

    کمبود آب در گيلان

    مردم ليلکي دو تا درخواست داشتند: اول آب آشاميدني چون در کل شبانه روز يک ساعت آب داشتند. اول تعجب کرديم. وقتي ديديم باور کرديم. آب کشاورزي هم بخاطر خشکسالي خيلي کم شده بود و باغها آسيب ديده بود. دوم راه مي خواستند نه راه آسفالت؛ همينقدر که راه شن ريزي شود تا از حالت باتلاق درآيد. وارد روستا که شديم دانشجويان و اهالي روستا مشغول کار بودند براي تعريض راه. خداقوت گفتيم.

    فقط بايد روحيه داد

    «من پارسال در اردوي جهادي قزوين شرکت کرده بودم. گيلان که آمديم، اين وضعيت واقعاً تکانم داد با خودم گفتم چطور اين همه مشکلات و محروميت ها از ديد من پنهان مانده بودند. و من اصلاً فکر نمي کردم در گيلان هم از اين نوع روستاها داشته باشيم.» اين را  «واحدي» يکي از دانشجويان مي گفت.

    صحبتها که گرم تر شد پرسيدم مسئولان نهادها هم همکاري و کمک مي کنند؟ خنديد.

    «اصلاً دنبال آنها نمي رويم؛ فقط خود بچه ها و مردم. کوچکترين چيزي هم که از آنها بخواهيم بايد کلي بدويم و آنها يا سر مي دوانند و يا درخواستمان در کاغذ بازيهاي اداري گم مي شود. مردم خودشان کمک مي کنند و هر چه هم بخواهيم بي منت مي آورند. فقط بايد روحيه داد و راهشان انداخت.»

    دبستان عدالت

    اسم دبستان کوچک روستاي ليلکي بود. سال 8431 تاسيس شده بود و چند سالي مي شد که رنگ دانش اموز به خود نديده بود. خالي بود و مخروبه. تخته سياه اما هنوز روي ديوار بود و ميز و صند لي ها اين طرف و آن طرف. مي گفتند: آموزش وپرورش قانوني تصويب کرده که دانش آموزان يک روستا اگر کمتر از 51 نفر باشند بايد به روستاهاي ديگر بروند. دانش آموزان ليلکي در رحيم آباد مدرسه مي‌رفتند.

     ليلکي آب نداشت سه شهيد داشت

    ليلکي آب وجاده نداشت اما سه شهيد داشت.  مزار ساده و بي زرق و برقشان لابلاي علفها و سبزه ها چيزي نمانده که گم شود:

    - شهيد ذبيح ا... فلاحي 72/21/36 منطقه کوشک

    - شهيد قربان عليزاده 6/5/86 درگهان بندرعباس

    و شهيد مهدي پور که اولين شهيد منطقه اشکورات بود.

    آرد قاچاقي مي خريم

    «آرد نمي دهند. امسال از اول سال هنوز آرد نداده اند. از شهر آرد قاچاقي مي خريم. کيسه اي 81هزار تومان. دلال ها از نانوايي ها مي خرند و به ما مي فروشند.»

    انشاءالله پايان چشم انداز بيست ساله

    صحبت از راه شد. آقاي فرماندار محاسبه کرد: «رودسر بزرگترين شهر گيلان است 104 روستا داريم که 183 روستا سکنه دارد. طبق برآورد ها براي احداث هر کيلومتر جاده 05 ميليون تومان و براي اسفالت آن 001 ميليون تومان پول لازم است. 069 کيلومتر راه در شهر رودسر داريم که حدود يک سوم اين راه ها آسفالت است و حدود 02 روستاي ما اصلاً راه ندارند. امسال کل اعتبارات استاني شهر رودسر 11 ميليارد و 007  ميليون تومان است که به من گفته اند 2 ميليارد تومان آن براي راه است حالا با توجه به آن هزينه خودتان حساب کنيد که با اين پول چقدر مي توانيم راه بسازيم. من 006 کيلومتر راه دارم که بايد آسفالت شود. طبق برنامه ريزي انجام شده اميدوارم در پايان سند چشم انداز 02 ساله ما جاده بدون اسفالت  نداشته باشيم.»

    روز راي گيري آمدند

    يکي پرسيد: روز انتخابات براي راي گيري آمدند؟

    گفتند : بله براي راي گيري آمدند اما بعدش نيامدند.

    فرماندار گفت:«براي رأي گيري موظفيم بياييم.»

    و براي بقيه امور ناموظف؟

    پرسيد: چند سال است فرمانداريد ؟

    -حدود سه سال

    -دراين سه سال تا بحال به ليلکي آمده ايد ببينيد چه خبر است؟

    -نه نرسيده ام اين اولين بار است که مي آيم. خيلي روستاهاي ديگر هم هست که هنوز  نرفته ام. اين هم لطف شما خبرنگاران است که باعث شده ما بياييم و اينجا را ببينيم.

    جهاد که رفت آبادي هم رفت

    «بخش رحيم آباد 002 و چند روستا دارد. 52 روستاي ما هنوز برق ندارند حدود 05 درصد روستاهاي ما آب لوله کشي دارند که جهاد سازندگي ساخته است بعضي روستاها هم خودشان اقدام کردند اما بعد از ادغام جهاد سازندگي عمليات عمراني روستاها خيلي کند شد.  منطقه اشکورات از نظر منابع آبي قابل استفاده خيلي فقير است يک سوم روستاهاي ما فاقد منابع آبي براي لوله کشي هستند.  روستاي ليلکي شبانه روز 02 دقيقه تا يک ساعت آب دارند. روستاي تليکان نه برق دارد نه جاده آبشان هم روزي 01 دقيقه وصل است.» اينها را بخشدار رحيم آباد مي گفت. 

    «بخش رحيم آباد 141 شهيد دارد.»

     قول داديد اما نکرديد

    نماينده رودسر و املش هم شايد تصادفاً براي سرکشي به منطقه آمده بود. در چهار سال و چند ماه قبل وقت نکرده بود بيايد. صحبت از مشکلات که شد گفت: ما براي ساخت راه ليلکي بلدزر آورديم و دو تا ماشين شن فرستاديم.

    يکي از اهالي روستاي ليلکي در آمد که « شما در مسجد سلکابن ـ يکي از روستاهاي منطقه ـ قول داديد که شن بياوريد و الان هم مي گوييد شن داديم.  شما شن نداديد ما خودمان شن خريديم و با تراکتور کرايه اي به هزينه خودمان برديم. بعد هم بچه هاي بسيجي کمک کردند راه را شن ريزي کرديم.»

    نماينده همين طور مبهوت ماند.

    اگر من مسئول بودم

    در کلاسهاي فرهنگي «ليلکي» به بچه ها گفته بودند انشايي بنويسند با موضوع " اگر من مسئول بودم".

    حسين عليزاده ،کلاس سوم:

    «اگر من فرماندار بودم جاده را آسفالت مي کردم و کنارش تابلو وصل مي کردم جدول کشي مي کردم.

    نانوايي درست مي کردم اگر مردم مشکل داشتند به آنها کمک مي کردم و اگر مشکل پول داشته باشند به آنها کمک مي کنم به مردم پول مي دهم که هر کسي مشکلي دارد حل شود.»

    مسعود پورباقر کلاس پنجم:

    «من اگر مسئول بودم جاده روستايمان را بزرگتر و آسفالت مي کردم . مي خواستم مسجد روستايمان را بزرگتر و بهتر بسازم و براي آن وسايل بهتري بخرم. من دوست دارم يک پارک مجهز که باعث شادي و سرگرمي بچه ها و خانواده ها مي شود در روستايم ليلکي بسازم. من دوست دارم که هر مشکلي در روستايم هست حل کنم مثلاً مشکل آب که هر 24 ساعت 2 ساعت آب خوراکي  داريم. يا مشکل کمبود آرد را حل کنم. بالاخره اينکه مي خواهم زحماتي را  که پدرانمان با بيل و کلنگ و دعواهايي که با مردم داشتند و پوست دستهايشان کنده شده بود را جبران کنم.»

    يک پل کاملاً دانشجويي

    روستاي دوم"ديورود" بود. رفتيم براي افتتاح يک پل. روستا دو پل چوبي فرسوده داشت که محل رفت و آمد اهالي دو سه روستا بود همچنين. 03-04 دانش آموز روستاها هم از روي اين پلها رفت و آمد مي کردند.

    اين پلها طبق گفته مردم با چوب سرو بومي منطقه ساخته مي شد که محکم و ضد آب بود اما بعد دو سه سال خراب مي شدند يا سيل مي برد. براي ساخت هر پل 01-21 تا درخت قطع مي شد و اخيراً اداره منابع طبيعي از بريدن درختها جلو گيري کرده بود.

    براي ساخت پلها ابتدا با يک پيمانکار صحبت کرديم و آنها بعد از ديدن محل گفتند ساخت هر پل حدود 5/4 ميليون تومان هزينه دارد يعني حدود 01 ميليون تومان خرج هر دو پل مي شد که همچين پولي نداشتيم بدهيم.

    ديديم چاره اي نيست خودمان دست به کار شديم و وسايل و آهن خريديم و با کمک بچه ها اين پل را 5 روزه ساختيم و پل بعدي را هم قرار است به همين سبک بسازيم. ما اين پل را با يک ميليون و 002 هزار تومان ساختيم همان پلي که پيمانکار 5/4 ميليون تومان مي خواست. برا ي هزينه اش 005 هزار تومان از فرمانداري گرفتيم يک مقدار هم بسيج دانشجويي کمک کرد بقيه اش را هم از خود بچه هايي که کار مي کردند جمع کرديم . يعني بچه ها از پول خورد و خوراکشان زدند تا اين پل را ساختيم . براي ساخت پل 8 نفر از بچه ها کار کردند و کل طراحي و ساختش دو هفته طو ل کشيد.»

    پل کاملاً دانشجويي است. همه کارهايش را دانشجويان انجام دادند. يک تجربه موفق دانشجويي.

    روستاي ديورود 4 شهيد داشت و پل را  پدر شهيد محمدرضا جعفري افتتاح کرد . البته با حضور بخشدار و رئيس سازمان بسيج دانشجويي که به هر زحمتي بود خودش را از تهران براي مراسم افتتاح رسانده بود.

    همگي خوش آمديد

    روز سوم رفتيم روستاي پوده، ورودي روستا به فاصله 50 متر دو تا پارچه زده بودند که: مقدم  محترم مدير کل آب و فاضلاب، نماينده، فرماندار،بخشدار و اصحاب رسانه را به روستاي پوده  گرامي مي داريم.

     در دو سه روزي که در منطقه بوديم هميشه دو سه تا از مسئولان شهر جلوتر يا همزمان با ما در آنجا حضور داشتند.

    يکي پرسيد: چرا شما همگي همين امروز با هم آمده ايد؟

    گفت: من خبر نداشتم شما اينجا هستيد شنيده بودم بچه هاي بسيج در منطقه مشغول کارند آمدم خدا قوتي بهشان بدهم.

    بچه هاي بسيج مي گفتند ما 20 روز است که در منطقه هستيم هيچ کس نيامده سر بزند همين امروز که شنيده اند شما اينجا هستيد همه آمده اند. و مردم هم مي گفتند ما اصلاً اين مسئو لان را نمي شناسيم و سال به سال نمي آيند حالا همه با هم آمده اند

    مسئولان کميته امداد هم در روستاهاي قبلي و هم در پوده به اصرار زياد عکاسان و فيلم برداران را مي بردند که از توزيع بسته هاي کمکي شان عکس و فيلم بگيرند. در همين پوره آنقدر به بچه ها اصرار کردند که چيزي نمانده بود اوقات تلخي پيش بيايد.

    استاندار به همراه دو سه معاون و همراه ديگر عصر آمدند.

     

    مردم ما مشکلي ندارند اگر مشکلي هست از ماست

    «مسجد پوده از حدود دوسال به خاطر عدم همکاري ها و کمبود بودجه نيمه کاره مانده بود وقتي ما اول بار آمديم و اين وضعيت را ديديم به مردم گفتيم مسجد بايد ساخته شود مردم گفتند ما بودجه نداريم . بچه ها پي کار را گرفتند مقداري مصالح از اين طرف و آن طرف تهيه کرديم و کار ساخت شروع شد در حالي که همين مصالح را از کانالهاي دولتي اگر مي خواستيم بگيريم بايد کلي امضاء  ميداد يم تازه مي گفتند 2يا 3 ماه بعد بياييد ببريد. مردم وقتي ديدند واقعاً جدي هستيم و مي خواهيم مسجد ساخته شود خودشان آمدند پاي کار و ان شاءا... طبقه اولش را تا ماه رمضان امسال تمام مي کنيم.

    ما از همين مردم در طول يک هفته 6 ميليون تومان پول جمع کرديم . مردم ما مشکلي ندارند . همه جوره پاي کارند فقط بايد يکي بهشان روحيه بدهد و راهشان بيندازد. مشکلي اگر هست از ماهاست. اينها را  سيد سعيد حسيني دانشجوي حقوق دانشگاه پيام نور تالش در حالي که داشت ملات سيمان درست مي کرد گفت.

     

    نمي گذريم!

    «از نمايندگاني که جهاد سازندگي را از بين بردند نمي گذريم خدا هم ازشان راضي نباشد. تا جهاد بود لااقل سري به ما مي زدند . کساني که بسيج سازندگي را راه انداختند دستشان درد نکند ان شاءا... ذخيره آخرتشان باشد.» اينها را محمديان عضو شوراي پوده مي گفت.

    «ميگويند آب نداريم؛ آب داريم، کسي نيست کمک کند و سرمايه گذاري کند. اگر آب نيست چطور آقايان مي آيند و امتياز آب معدني مي گيرند و آب معدني مي زنند. چطور شده براي آنها آب هست و استفاده مي کنند اما ما که بچه اينجاييم نمي توانيم از اين آب براي کشاورزي استفاده کنيم.

    ماکه خودمان مي خواهيم سربار جامعه نباشيم ما که مي خواهيم دست دولت و مملکت را بگيريم. ما که خودمان مي خواهيم بچه هايمان به علت فقر مالي ترک تحصيل نکنند بايد اينطور ببينيم و بکشيم.

    چه فرقي مي کند که اداره کشاورزي ظلم بکند يا يک کشور ديگر بيايد به ما ظلم بکند.»

    از جنوب داغ تا شمال سرسبز

    در همين پوده دانشجويي بود  که با لباس کامل عربي با بچه هاي روستا  قران کار مي کرد و نماز يادشان مي داد. اسمش هاشم حميديان پور بود. بچه جزيره مينوي خرمشهر و دانشجوي زراعت دانشگاه رشت.

    مي گفت: من ترم تابستاني داشتم وقتي فهميدم بچه ها اردوي جهادي دارند يک هفته مرخصي گرفتم و با آنها آمديم پوده.

    ما را که ديد فرصت را غنيمت شمرده و به مشکلات و محروميت هاي جنوب مهمانمان کرد.

    يک مشکلي که ما در جنوب داريم  اينست که آنجا براي کار ، نيرو از خارج استان مي آورند نيروي بومي آنجا را کار نمي دهند مثلا در خود خرمشهر از همه جا نيرو هست علتش هم اين است که چون پيمانکار پروژه ها و طرحها خارج از استان و غير بومي  است و قتي مي آيد ليست کارمندها و کارگرهايش را هم با خودش مي آورد. ما نمي توانيم به پيمانکار بگوييم اينها را نيار او وقتي مي آيد با ليست مي آيد بنابراين نيروي بومي استان بيکار مي ماند. اين معمولي ترين مشکل ماست اي کاش قانوني مي گذاشتند که مثلا براي پيمانکارهاي غير بومي تعداد يا درصد مشخص مي کردند تا نيروهاي بومي هم بکار گرفته شوند.»

    پول برقش را خودم ميدهم 

    روستاي پوده سه شهيد داشت:

    -     قاسمعلي‌ قربانزاده

     1/2/16   منطقه عملياتي کوهه

    -     اسماعيل مراديان

     1/2/16 منطقه عملياتي کوهه

    و طالب رمضاني 1/6/68 پيرانشهر، در درگيري با گروهک‌ها.

    قبرستان ده در دامنه تپه کنار روستا قرار داشت. رفتيم براي شهداي روستا فاتحه‌اي بخوانيم پدر شهيد قربانزاده که پيرمرد هفتاد و چند ساله اي بود بالاي مزار شهدا برايمان تعريف کرد:

    مزار شهدا برق نداشت و شبها تاريک مي شد. من خودم دو سال دويدم و بعد از کلي نامه نگاري به بنياد شهيد و سپاه و اداره برق بالاخره يک کنتور برق براي اينجا گرفتم . الان هم هر وقت قبض برقش مي آيد خودم پرداخت مي کنم. ما کمک جنسي بنياد شهيد را نمي خواهيم اما دوست داريم هر دو ماه سه ماه مسئولان بيايند سري به ما بزنند و خبري بگيرند که ما مرده ايم يا زنده ايم هنوز. نمي آيند.»

    به دنبال کارهاي کلان

    نماينده رودسر و املش را در پوده ديديم. بچه ها جلوش را گرفته و از آنچه ديده بودند برايش گفتند.گفت:

    من مي دانم مشکل مردم پوده آب و راه است اما کاري که وظيفه ذاتي ما نماينده هاست در رابطه با کارهاي کلان منطقه است. من دنبال اينجور کارهاي کلان هستم .

    تعطيلات مجلس براي چيست براي اينکه من بروم استراحت کنم خستگي در کنم تا دوباره بيايم  کار را شروع کنم. اما من در اين مدت به روستاها سر مي زنم. الان هم که آمدم معاون فرماندار و مسئولان راه و برق را آورده ام. من هر چند وقت يکبار همراه فرماندار و مسئولان به روستاهاي مرکزي سر مي زنم و مشکلاتشان را بررسي مي کنم . وظيفه من آب و برق نيست وظيفه من اين است که ببينم مدير آب و برق چکار دارند مي کنند. وظيفه ام اين است که ببينم سهم منطقه ما از بودجه چقدر است، در نظر گرفته شده يا نه.»

    بچه هاي خبرنگار روزهاي تبليغات براي جمع کردن راي را به يادش آوردند.

    آقا سهام عدالت ما نيامده؟

    بچه هاي کميته امداد شورش را در آورده بودند. صداي همه در آمده بود. هر جا رفتيم پشت تويوتا را پر از بسته هاي خواربار کردند و دنبال آمدند. بساطشان را  وسط روستا پهن مي کردند و قلم و کاغذي دست گرفته و از روي ليست به هر خانوار يک بسته مي دادند. هر وقت هم مي خواستند بسته ها را توزيع کنند با اصرار از بچه ها مي خواستند که از کارشان تصوير برداري کنند.

    خود همين کارکنان کميته امداد به نوبه خودشان از بي نظمي ها و ناهماهنگي هايي که در پرداخت سهام عدالت هست عصبي بودند.

    «از 6 هزار نفر تحت پوشش کميته امداد منطقه رحيم آباد کلاً 0013 نفر هر کدام 03 هزار تومان پول گرفته اند. از زماني که سهام عدالت را اعلام کرده اند براي نصف اينها نفري 04 هزار تومان پول آمده است اينها برگه را به بانک داده اند تا دفترچه برايشان باز کنند. بانک هم ده هزار تومان را براي افتتاح حسابشان نگه داشته و 03 هزار تومان پول بهشان داده است. نصف بقيه هم فقط يک برگه دارند که هر روز مي ايند و مي روند.هر وقت تلويزيون درباره سهام عدالت چيزي مي گويد يا خبري اعلام مي کند اين بنده هاي خدا روستايي اند و بي سواد نمي دانند که چي هست ، فرداي آن روز برگه را دست گرفته و مي ايند شهر: آقا سهام عدالت ما نيامده ؟ آقا سهام عدالت ما پس کي مي آيد.

    اين بندگان خدا، همه پيرمرد و پير زن، با چه زحمتي مي آيند شهر و هر دفعه 10 تا 02 هزار تومان کرايه مي دهند و دست خالي بر مي گردند . با همين برگه که دستشان است سرگردان شده اند.»

     محروميت پنهان

    گيلان براي ما سرزمين باران و جنگل است.

    «باز باران با ترانه

    با گهرهاي فراوان  مي خورد بر بام خانه

    يادم آرد روز باران

    گردش يک روز ديرين

    خوب و شيرين

    توي جنگلهاي گيلان...»

    نگاه همه به گيلان نگاه توريستي و تفريحي بود. اصلاً فکر نمي‌کرديم در ميان اين طبيعت سرسبز و جنگلهاي انبوه که محل گردش و تفريح آخر هفته پايتخت نشينان است اينقدر محروميت وجود داشته باشد. محروميت استان گيلان محروميت پنهان است. طبيعت سبز و جنگلهاي انبوه محروميت ها را از چشم ها پنهان مي دارند.

    جمع بندي اردوهاي جهادي

    اردوي جهادي دانشجويان گيلان چندين خوبي داشت و چند ضعف. اول خوبي‌ها:

    - دانشجو را از پشت ميز وصندلي اش کنده بود و به دورترين و محروم ترين روستاها برده بود تا چشم و گوش دانشجو باز شود که چنين جاهايي  هم هنوز داريم.

    - دستهاي نرم دانشجويان چند روزي تاول مي زند و خشن مي شود. مفيد است.

    - رفتن و ديدن و کار کردن، زبان دانشجو را کوتا ه تر مي کند. بجاي فقط حرف زدن کمي هم به فکر و عمل کردن وا داشته مي شود.

    - رفتن و ديدن از جهت ديگر زبان دانشجو را درازتر مي کند تا بيشتر و جدي تر از مسئولان و مديران انجام وظايف شان را مطالبه کند.

    - اردوهاي جهادي، دانشجويان را از محيط دانشجويي و تصنعي ـ که همه چيز برايش آماده است ـ به فضاي واقعي جامعه پرتاب مي کند تا با واقعيات جامعه اش آشنا شود.

    - حضور دانشجويان در روستاها و در دورافتاده ترين مناطق، شور و نشاط خاصي در بين مردم ـ معمولي ترين اقشار جامعه و محروم ترين آنها ـ ايجاد مي کند که اولين نتيجه اش دادن روحيه اميد به آنهاست. مرد روستايي به خوبي مي دانست که دانشجو نمي تواند مثل او کار کند و چنين توقعي هم نداشت. دانشجو بيشتر از اينکه کار يدي بکند به مردم روحيه و اميد مي داد.

    - حضور دانشجويان در روستاها همچنين موجب تحرک و نشاط در مسئولان منطقه مي شود.  حداقل فايده اش اين است که مسئولان را هر چند به اکراه از اتاقهاي دربسته دفترشان بيرون                  

    آورده و آنها را تا دورترين مناطق حوزه مسئوليت شان مي کشاند. مناطقي که در مدت مسئوليت شان حتي يکبا ر هم به آنجا ها سر نزده و نمي دانند چه خبر است.

    - حضور دانشجويان گره گشا بود. بسياري از طرحهاي عمراني و غير عمراني بخاطر همين گره هاي کور اداري و ناهماهنگي ها لنگ مانده بودند . اين گره هاي کور فقط و فقط با دستان انشجويان باز مي شد. چرا که مردم عادي و روستائيان راه و چاهش را بلد نبودند مسئولان هم  که يا يادشان رفته بود و يا ملاحظاتي داشتند و نمي توانستند و يا اينقدر سرشان شلوغ بود که به اين مناطق و مسائل نمي رسيدند.

    - حضور دانشجويان در بسياري موارد باعث صرفه جويي در هزينه و وقت مي شود. کمک و همياري دانشجويان در برخي موارد تا 50-60 درصد هزينه ها را کاهش مي دهد چون خيلي از کارها را خودشان انجام مي دهند و از همه مهم تر مردم و اهالي را پاي کار مي آورند. از طرف ديگر اين حضور طرحهاي زمين مانده را دوباره به جريان انداخته و زمان بهره برداري کارها را کوتاه مي کند.

    ضعف ها

    - چند سال از برگزاري اردوهاي جهادي مي گذرد اما هنوز هم بي نظمي ها و نا هماهنگي هاي زيادي بين دستگاهها و نهاد هاي مختلف وجود دارد.

    - بخاطر همين ناهماهنگي ها و بي نظمي ها بازده و خروجي کار دانشجويان و کل اردو ها بشدت کاهش مي يابد. مثلاً با وجود هماهنگي هاي صورت گرفته براي دادن مصالح براي يک طرح عمراني، مصالح را نمي دهند و يا به موقع نمي دهند بنابراين دانشجويان دو يا سه روز سرکار علاف مي شوند و بيکار مي مانند.

    - هنوز تکليف نهادهاي مختلف در رابطه با اردوهاي جهادي مشخص نشده است و اگر کمک يا حمايتي هم صورت مي گيرد بسته به سليقه و توانايي مسئول آن دستگاه مختلف و پراکنده است.

    - هنوز ظرفيت ها و پتانسيل هاي ناشناخته و استفاده نشده زيادي براي تقويت و پر بارتر شدن اردوها ي جهادي وجود دارد که بايد با برنامه ريزي و مديريت صحيح اين ظرفيت ها را کشف کرد و بکار گرفت.

    - هنوز هم بي برنامگي هايي در اردوهاي جهادي مشهود است که اين مساله علاوه بر دلسرد و نا اميد شدن دانشجويان موجب بي اثر شدن زحمت هاي آنها مي شود.

    - چون کار دانشجويان مقطعي و موقتي است و خيلي اقدامات ضربتي صورت مي گيرد گاه اين شتابزدگي ها موجب خرابي ها و خسارتهايي مي شود.

    - در برخي موارد کارهاي نمادين و صوري انجام مي شود که در اين حرکتها نه تنها فعاليت عملي صورت نمي گيرد بلکه تاثيرات منفي بدي در ميان مردم منطقه دارد.

    - آشفتگي ها و بي برنامگي هاي زيادي در اردو هاي جهادي مشاهده مي شود که اين شلختگي ها در بخش هاي فرهنگي بارزتر است مثلا در کلاسهاي فرهنگي و ديني هر کسي بسته به سليقه اش هر چه بخواهد و هر جور که بتواند درس مي دهد. يکي کلاس مهدويت مي گذارد ، يکي احکام ياد مي دهد يکي قرآن مي آموزد و ديگري براي بچه هاي به سن تکليف نرسيده و حتي دوم و سوم ابتدايي چنان از گناه و عذاب و جهنم سخن مي گويد که خدا هم در کتابش براي گناهکاران اينقدر غليظ نگفته است. و آن يکي به بچه هاي مدرسه نرفته و  يا او ل و دوم ابتدايي ذکر يونسيه ياد مي دهد و اصرار دارد که همه آنرا حفظ کنند. از اين موارد زياد است بنابراين به نظر مي رسد بايد سامان دهي بخش فرهنگي اردوهاي جهادي را جدي گرفت . حداقل بايد مشخص شود که در مسائل فرهنگي و بويژه ديني چه گفته شود و چطور گفته شود.البته که هيچ غرض و عمدي در اين اشکالات نيست عامل اصلي اين مسائل آن است که اردوهاي جهادي دانشجويي است و دانشجويان مشغول آزمون و خطا هستند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه