پيشرفته
 

موضوعات :

  • تاریخ انقلاب
  • پرونده ها

  • کلمات کليدي :

  • تسخیر لانه جاسوسی
  • عکاسی
  • افشاگری
  • دانشجویان پیرو خط امام

  • یاسر عسگری

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • یادداشتهای اروند

  • بازار پر‌رونق

  • کسب مهارت برای اغتنام فرصت

  • مسئله‌هایمان کوچک است

  • این هم پیشنهاد!

  • فروشگاه مجازی با۱۰۰۰۰ خریدار

  • مطلب بعدي >   2137 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 6 : مهندسي فرهنگي يا ديکتاتوري دکوراتورها

    عکس‌های انقلاب ملک شخصی نیست!

    گفت‌وگو با سعيد صادقي

    از عكاسان تسخير لانه‌جاسوسي

    ● ياسر عسگري

    سعيد صادقي از آنهايي‌است که گرد پيري اندکي بر چهره اش نشسته اما اگر دوباره خبرش کنند که "جلوي سفارت آمريکا شلوغ شده" تمام مسير را دوربين به دست مي‌دود تا عکسش را بگيرد. تعداد کمي‌از عکس‌هاي سعيد صادقي از دوره انقلاب و جنگ در جايي چاپ شده‌اند و عکس‌هاي چاپ نشده‌اش را شايد حتي خودش هم نتواند با گرو گذاشتن ريش سفيدش ببيند؛ چه رسد به "جوانک"‌هايي که پدرانشان زمان انقلاب 15 ساله بودند. سعيد صادقي که عکاس اين عکس‌هاست مي‌گويد عکس‌ها ملک شخصي نيستند. صادقي به صاحب‌منصبان مُلک هنر انقلاب پيشنهاد مي‌کند اگر نسبت به ناعلاقمندان به انقلاب احساس مسؤوليت نمي‌کنند آرشيوهايي را که آرشيو کرده‌اند براي روز مبادا، به روي علاقمندان باز کنند.

     

    ▫▫▫

    13 آبان 57 كجا بوديد؟

     حدود ساعت 9 تا 10 صبح، خيابان طالقاني راهپيمايي بود. جمعيت به سمت دانشگاه تهران در حرکت بود. مردم بزرگداشت شهادت دانش‌آموزان و دانشجويان را برگزار مي‌کردند. هوا ابري بود. چند فريم عكس گرفتم که خبر رسيد اطراف سفارت آمريكا شلوغ شده است. تمام مسيري را كه حدود چهار ايستگاه فاصله با آن‌ داشتم، دويدم. جمعيت آنجا هم موج مي‌زد. حدود ساعت ده‌و‌نيم - يک ربع به يازده بود که به آن‌جا رسيدم. وقتي رسيدم سفارت به دست دانشجويان افتاده بود و عده‌اي وارد آن شده بودند. دانشجويان عكس امام را به سينه چسبانده بودند و من توانستم از لاي نرده‌ها از آنها عکس بگيرم. تعدادي عکس هم از مردم گرفتم و سريع بردم دفتر روزنامه جمهوري اسلامي‌در خيابان سعدي. از فرداي آن روز پاتوق ما شد همين سفارت امريکا كه به آن مي‌گفتند لانه‌ جاسوسي. كار ما اين شده بود كه هر روز برويم آن‌جا و از دانشجويان و مردم عكس بگيريم. بيشتر سعي مي‌كرديم از شور و شوق مردم و كساني كه از دانشجويان حمايت مي‌كنند، عكس بگيريم. هر روز جمعيت زيادي در حمايت و تأييد كار دانشجويان از اقشار مختلف مي‌آمدند مقابل سفارت و شعار مي‌دادند. آن‌قدر جمعيت زياد بود كه يك‌بار حاج‌احمدآقا خميني هم از ديوار وارد سفارت شد كه از آن ماجرا هم عكس گرفتم. آقاي لاهوتي آمد. آقاي موسوي خوئيني‌ها هم آمد. عده زيادي مي‌آمدند و مي‌رفتند. از بس آن‌جا بودم، دانشجويان داخل سفارت من را مي‌شناختند. آن زمان گروه‌هاي سياسي هم به آن‌جا رفت و آمد مي‌کردند. چپي‌ها و گروهك‌هاي سياسي هم‌سويشان مي‌آمدند و اطلاعات آن‌جا را به خارجي‌ها مي‌دادند كه بعداً از همان اطلاعات، جريان طبس و ماجراي كودتا پيش آمد.

    كار دانشجويان پس از تسخير چه بود؟

    بالاي ديوار و كنار نرده‌ها، جايي را درست كرده بودند براي تريبون. سخنراني و افشاگري مي‌كردند. من عكس‌هايي از آن اتفاقات گرفتم که براي روزنامه خيلي مهم بود. مسئولان روزنامه از مهندس ميرحسين موسوي كه سردبير روزنامه بود و آيت‌الله بهشتي كه دبير حزب جمهوري اسلامي‌بود مي‌پرسيدند كه آيا انتشار اين عكس‌ها مورد تأييد امام هست يا خير؟ كه امام همان شب در تلويزيون گفت: انقلابي مهم‌تر از انقلاب اول شكل گرفت و حركت دانشجويان را تأييد كردند. صحبت‌هاي امام جريان جديدي ايجاد كرد. مردم از شهرستان‌هاي دوردست و نقاط مختلف كشور مي‌آمدند جلوي سفارت و حركت دانشجويان را تأييد مي‌كردند.

    هر روز؟

    هر روز. جمعيت از همه جاي ايران مي‌آمدند و تأييد مي‌كردند. وقتي امام حركتي را تأييد مي‌كرد، كسي جرأت مخالفت علني نداشت. تنها كساني كه جسارت داشتند، گروه بازرگان بودند. آن‌ها صداقت‌شان بيشتر از بقيه بود. ولي آن عده ديگر موذيانه و پشت پرده عمل مي‌كردند. دانشجويان برخي دانشگاه‌ها مثل علم و صنعت هم مي‌گفتند دشمن اصلي شوروي است.

    موضعگيري روزنامهها و رسانههاي آن زمان چي بود؟

    فقط روزنامه جمهوري اسلامي‌بود كه كاملاً حمايت مي‌كرد. آيت‌الله بهشتي و مقام معظم رهبري كه آن زمان مديرمسئول روزنامه بود، مبلغ و حامي‌اين حركت بودند. فقط همين روزنامه بود كه تمام مسائل، كودتاها و مسائل مردمي‌را انعكاس مي‌داد. در روزنامه‌هاي كيهان و اطلاعات عوامل نفوذي راه پيدا کرده بودند. مجموعه‌اي از نيروها هم قبل از انقلاب آنجا بودند که برخي حركت‌هاي اشتباه را تأييد يا با آن همراهي مي‌كردند.

    از حضور اقشار مردم خاطرهاي داريد؟

    زياد. از همه قشر مي‌آمدند، پرستار، پزشك، كارگر، دانش‌آموزان. از شهرستان‌ها هم زياد مي‌آمدند. نيروهاي انتظامي‌و نظامي‌و خلبانان مي‌آمدند. مي‌توان گفت كه عده‌اي كلاً آن‌جا زندگي مي‌كردند. مردم شيريني پخش مي‌كردند. داخل سفارت تحت كنترل دانشجويان پيرو خط امام بود. البته از لحاظ امنيتي حواس‌‌ها جمع بود و حتي خود ما كه مي‌خواستيم از داخل سفارت عكس بگيريم، كنترل مي‌کردند. بايد هماهنگ مي‌كرديم. اما مكان بيروني‌اش جايي بود كه خبرنگاران ديگر کشورها هم آمده بودند و از زواياي مختلف عكس مي‌گرفتند و خبر تهيه مي‌كردند. تا مدت‌ها از سه راه تخت‌جمشيد(طالقاني) تا خياباني كه به ميدان فردوسي مي‌رسد (شهيدقرني) بسته بود و جمعيت تردد مي‌كردند. خيلي شلوغ مي‌شد. آن‌جا مركز شيفتگي و ارادت به امام و انقلاب و تنفر نسبت به آمريكا شده بود.

    دانشجويان براي مردميكه از شهرستانها ميآمدند چه برنامههايي داشتند؟

    عمدتاً افشاگري و سخن‌راني مي‌كردند. اسناد لانه‌جاسوسي را منتشر مي‌كردند. عده‌اي با اتوبوس مي‌آمدند و شب مي‌رفتند. آن‌جا هر روز برنامه و تظاهرات و تجمع بود، نزديك پنج شش ماه تا اين كه ماجراي كودتا پيش آمد بعد ماجراي طبس و بعد ماجراي جنگ پيش آمد و آرام‌آرام همه توجه‌ها به سمت جنگ رفت. در اين مدت، ابتدا سياه‌پوست‌ها و زنان را پس دادند. اين‌ها مال يك ماه بعد از تسخير است. جاهاي اين گروگان‌ها را عوض كردند، آن‌ها را تقسيم كردند. مشهد، گرگان و جاهاي ديگر. آن زمان در امجديه يا ورزشگاه شهيدشيرودي امروز، مقر مخالفان و كودتاچيان بود و پايگاهي شده بود عليه دانشجويان خط امام و هم پايگاهي براي اطلاع‌دهي به خارجي‌ها و آمريكايي‌ها. خيلي‌ها در اين مخالفت‌ها نقشه‌ها داشتند كه پرونده شان رو نشد. آخرش هم يك‌جوري ماست‌مالي كردند. هنوز هم آن‌ها در اين نظام، آدم دارند. خلاصه اين كه در مدت پنج شش ماه، ارتباط مردم با دانشجويان پيرو خط امام قطع نمي‌شد. سخنران‌هاي زيادي مي‌آمدند: شهيدرجايي، شهيدباهنر، ناطق نوري، شهيد اسدالله لاجوردي و ديگران. در حين افشاگري‌ها، عده‌اي دست‌گير شدند يا عده‌اي در رفتند. عده‌اي از مسئوليت‌شان بركنار شدند. قبل از تسخير سفارت آمريكا، جريان وابسته و هم‌سو آمريكا مانند سازمان منافقين، چريك‌هاي فدايي، گروه بني‌صدر و غيره تبليغ آمريكايي‌ها را مي‌كردند وقتي لانه‌جاسوسي تسخير شد، آن‌ها آش و لاش شدند. در اسناد درآمد كه اين‌ها خودشان نوچه‌هاي آمريكا هستند. يعني تسخير سفارت اين حسن را داشت كه واقعيت را به مردم نشان داد و عده‌اي را رسوا كرد. ديگر نمي‌توانستند تظاهر و رياكاري كنند. آن‌ها پيش از تسخير، شخصيت‌هاي انقلابي را متهم به هم‌سويي با آمريكا يا غربي‌ها مي‌كردند. مثلاً مي‌گفتند مرحوم شهيدبهشتي با سوليوان ارتباط دارد و يا مي‌گفتند چمران آمريكايي است و جاسوس CIA. اين تبليغاتي كه آن‌ها مي‌كردند با تسخير لانه‌جاسوسي، نقش بر آب شد و نشان داد كه خودشان جاسوس آمريكا و اروپا بودند. اين حركت دانشجويان پيرو خط امام باعث رسوايي اين گروه‌هاي سياسي شد. با اين اقدام، يك هم‌بستگي ملي و اراده مردمي‌شكل گرفت در جهت محو شيطنت‌هاي گروهك‌هاي سياسي كه در پشت پرده با هم بودند و از آمريكايي‌ها خط مي‌گرفتند، چريك‌هاي فدايي، توده‌اي، منافقين و... همين‌هايي كه برخي‌شان الان در تلويزيون صحبت مي‌كنند. يا الان فيلم مي‌سازند يا حتي برخي‌شان مسئوليت هم گرفتند. آن زمان همگي آن طرفي بودند. از آن زمان ما را شناسايي كردند و براي‌مان مشكل درست كردند. چون آن زمان با روزنامه جمهوري اسلامي‌كار مي‌كرديم و با شهيدبهشتي هم‌سو بوديم، تا قبل از تسخير سفارت آمريكا، ما را عوامل سيا و آمريكا معرفي مي‌كردند و به ما انگ وابسته آمريكايي مي‌زدند. ماجراي تسخير سفارت، حقايق را روشن كرد كه آمريكايي واقعي كيست؟ چه كساني وابسته آمريكايي‌ها هستند؟ كي از آمريكا خط مي‌گيرد؟

     چه كسان ديگري از اين ماجرا عكس ميگرفتند؟

    خيلي‌هاي ديگر. تمام خبرگزاري‌هاي دنيا در مقابل لانه‌جاسوسي حضور داشتند و لذا عده زيادي از عكاسان ايراني را به خدمت گرفتند تا براي‌شان عكس بگيرند. همه خبرگزاري‌ها در جست‌وجوي اطلاعاتي بودند كه كمكي به آمريكايي‌ها بكنند. و به اين طريق غالب اين عكاسان در خدمت اين جريان بودند منتها دوربين به دست؛ حتي خود ايراني‌ها. آن خبرگزاري‌ها پول زيادي به عكاسان مي‌دادند و آن‌ها را وسوسه مي‌كردند..

    آيا بعد از ماجراي تسخير، نمايشگاه عكسي برگزار شد؟

    نه! اصلاً. هيچ وقت كسي دنبالش نبود.

    در اين مدت نزديك به سي سال كسي از شما نخواسته كه عكس‌هايتان را به ما بدهيد كه مي‌خواهيم در كتاب چاپ كنيم يا نمايشگاهي راه بيندازيم؟

    نه! من عكس‌هاي خيلي خوبي از آن اتفاقات و تجمعات گرفتم. الان كسي علاقه ندارد كه با آمريكا مخالفت بكند و عليه آن قدمي‌بردارد. الان افتخار اين است كه خود را به آمريكا نزديك كنند، چون در حكومت اين مسأله را دارند مي‌بينند. مردم وقتي مي‌بينند برخي مسئولان شيفته و واداده غربي‌ها هستند، ديگر خودشان را جمع و جور مي‌كنند. با واژه‌ها كه نمي‌توان بازي كرد. آن‌چه كه عمل مي‌شود را مردم مي‌بينند.

    حوادثي كه بر انقلاب گذشته، هر كدام از آن‌ها در كشور ديگري اتفاق مي‌افتاد،آن كشور از بين مي‌رفت و نظامش سرنگون مي‌شد. شيفتگي و باورهايي كه در يك‌سري افراد و شخصيت‌ها و مديريتي كه بر جامعه حاكم بود و اعتقادات خالص و باورهاي ديني كه داشتند باعث شد نظام خودش را سرپا نگه دارد. آن حوادث آن‌قدر زياد بودند كه چيزي غير از دوربين نمي‌توانست آن‌ها را ثبت كند. چه اتفاقات و حوادثي كه بودند كه ما نتوانستيم آن‌ها را ثبت و ضبط كنيم. نوع مديريت به گونه‌اي بود كه ما عاشق و شيفته آن مديران بوديم. دوربين فقط يك وسيله بود. عده‌اي هم بودند كه كاسبي مي‌كردند و براي خبرگزاري‌ها و آژانس‌هاي بين‌المللي عكاسي مي‌كردند و پول‌هاي زيادي درآوردند، منتها براي ما خود انقلاب مهم بود.

    الان موزهاي براي عكسهاي انقلاب داريم؟

    نه! موزه به اين صورت نداريم. اما عكس‌هاي زيادي از انقلاب داريم در آرشيو روزنامه‌هاي جمهوري، كيهان و اطلاعات هست.از اين عكس‌ها مي‌توانست بيش از اين استفاده شود. مال خودم كه در روزنامه جمهوري اسلامي‌بود. عكس‌هايم با دل و شور و شوق گرفته شده‌اند مي‌توانست جايگاه خوبي داشته باشد. چه جنگش و چه حوادث پس از پيروزي انقلاب مخصوصاً در سال 1358، پس از گذشت اين مدت ما چنين موزه و مكاني براي نمايش آن عكس‌ها نداريم.

    انجمن عكاسان انقلاب و دفاعمقدس كه خودتان جزو مؤسسانش بوديد كاري در اين زمينه نكرد؟

    نه! تا حدودي توانسته عكس‌هايي را جمع كند. از دريا توانستيم يك قطره‌اش را جمع كنيد. نه قدرت ارتباطي‌اش را دارد و نه قدرت مالي‌اش. فقط رهبر انقلاب است كه مي‌تواند به روزنامه جمهوري اسلامي‌يا كيهان يا اطلاعات بگويد آرشيو عكس‌هايتان، انبار شخصي نيست، آرشيو و انبار ملي است. اين عکسها بايد در اختيار موزه عكاسي انقلاب يا انجمن عكاسان انقلاب قرار بگيرد. آن عكس‌ها بايد در جاي مشخصي باشد كه شخصي نباشد، ملي باشد تا اين كه همه بتوانند استفاده بكنند. اين فكر و ايده‌اي است كه تا به حال به آن عمل نشده است. الان آرشيو اين سه روزنامه مثل انبار شخصي و ملك شخصي آقاي مهاجري، آقاي شريعتمداري و آقاي دعايي شده‌است. آرشيوهاي خبرگزاري جمهوري اسلامي‌و صدا و سيما هم همين طور. ما و دوستان كه براي خودمان عكس نمي‌گرفتيم. با شور و شوق براي انقلاب عكس مي‌گرفتيم و الان ناراحت مي‌شويم كه از آن آرشيوها استفاده نمي‌شود. شايد خيلي از فريم عكس‌ها خراب شده باشد، رنگش پريده شده باشد. گم و گور شده باشد. از بين رفته باشد. به نظرم آقاي ميرهاشمي‌به عنوان مديرعامل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع‌مقدس بايد جواب‌گوي اين اتفاقات باشد. بايد بگويند چرا تا به حال اقدامات ايشان موفق نبوده است؟ اين‌ها را علني مطرح كنند. من مي‌دانم كه ايشان اقدام كرده ولي هيچ‌كس جوابي نداده است. بقيه هم بايد بدانند.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه