پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :

  • امام
  • بنای انقلاب
  • احزاب تبلیغات فرهنگی

  • مطلب بعدي >   2043 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 7 : عزه در محاصره، جهان در اشغال

    به مسجدهای انقلاب برگردیم
    هشدار دکتر مظفر نامدار به بچه مسجدي ها:

    درشماره 3+30 با دکتر نامدار راجع به نقش سياسي مسجد گفت و گو کرده بوديم.
     اين بار او درجمع گروهي از فعالان مساجد مشهد، دغدغه هاي خود را طرح کرده و خاطره اي استثنائي از دوران جنگ باز گفته است.
    کاش ديگر چهره هاي تئوريک و آکادميک انقلاب هم با حضور در مساجد، انتقال تجربيات و ديدگاههاي خود، موج جديد رويشها را در اين قرارگاه اصلي انقلاب تقويت و جهت دهي کنند.

    ماکياولي اولين کسي است که اخلاق و دين را از سياست جدا کرد. از نظر او اخلاق با سياست جور در نمي آيد چون سياست اراده معطوف به قدرت دارد. آدمي  مي خواهد قدرت را بگيرد اما اخلاق و دين مانع ميشود، پس براي کسب قدرت و حفظ و نشر آن بايد حوزه اخلاق را کنار بگذارد. دستور العملهايي در نحوه حکومت و طرز برخورد با مردم براي سلطان دارد که همه اش فعلهاي غير اخلاقي است. او معروف به اولين متفکر واقع گرا است که سياست را لخت و عريان کرده و چهره ديني و اخلاقي آن را برداشته است. جالب اين است که اين يک آدم  به اصطلاح مسيحي وابسته به شاخه عرفاني است. يک شاخه صوفي گرايي در ايتاليا و اروپاست.

    30 سال از انقلاب گذشته است و متن روي متن آمده و هرکس به آن تفسيري زده است.
    کساني که مي خواهند زندگي شان را از روي مباني انقلاب اداره کنند بايد بر خلاف تفسيرهايي که وجود دارد به اصل ابتدايي انقلاب برگردند  .
    انقلاب که شد، من بيست و سه سالم بود. باتمام وجود آن دوره را ديدم عملکرد رژيم شاه و وضعيتي که مردم و مملکت ما داشت، اعتقادات، باورها و تحولاتي که بعد از انقلاب اتفاق افتاد. امام(ره) چيز جديدي نياورده بود.همين دين، همين آيات، همين روايات، همين متون، همين مراجع تقليد بودند، همين مسجد بود. اما امام(ره) فهمي از دين ارائه داد که همين مسجد، تبديل به مسجد ديگر شد..

     اوائل انقلاب تا دلت بخواهد انواع و اقسام احزاب بود. هر ستون يک محله مال يک حزب بود. من يک بار نزديک پانصد، ششصدتا حزب در شهر  شمردم.
     الآن ما با حزب هايي سرو کار داريم که چهره اسلامي دارند ولي آن موقع اينطور نبود.
     عمليات والفجر 8 ، فرمانده گردان مهندسي بودم که وارد فاو شديم، بنده خدايي را به نام "علي کرامات" به ما معرفي کردند.
    بچه واردي بود، به سلطان هورالعظيم معروف بود. حتي مي گفتند: شيميايي شده  و  برنگشته است.
    هر طرف که مي رفتيم اين آقا در کنار ما بود. يکي از بچه هاي خط مجروح شد و دستگاه هاي ما همين طور مانده بود. اين آقا دستگاه را گرفت و براي اين که اعتماد ما را جلب کند شروع کرد با دستگاه کارکردن. خمپاره توي سرش خورد و کشته شد. همه ناراحت بوديم. آوردندش مشهد دفنش کنند، هرچي دنبال خانواده اش گشتند، به اين نام هيچ خانواده اي پيدا نمي شد.
    بچه هاي سپاه مشهد آمدند، عکس اين را که نشان داديم، تا عکس را ديدند گفتند اين که "علي کرامات" نيست اين اسمش "مسعود هنري" است، گفتند: اين در مشهد هفده هيجده ترور موفق داشته است دو سال است فرار کرده که بچه هاي ما(سپاه) نمي دانستند کجاست. بچه هاي مساجد اين شهر را اين آقا ترور کرده بود.
    بچه هايي که در مساجد کار مي کرند درگير با چنين آدم هايي بودند  .

    امام(ره) وقتي بناي انقلاب را در مساجد گذاشت، مي دانست اين پايگاهي که تشکيل مي شود غير حزب است. احزاب به دليل همان اصلي که در اروپا اتفاق افتاد يک اراده معطوف به قدرت دارند. ترديد نکنيد هيچ حزبي بي خود تشکيل نمي شود.  به نوعي دنبال اين است که قدرت را خودش دست بگيرد. برايش اهميتي ندارد که رقيبش کار درستي مي کند يا اشتباه. براي همين هم هست که هيچ حزبي چهره رقيبش را نمي تواند ببيند و کار خير او را شر جلوه مي دهد و شر او را بزرگ مي کند که مردم از او برگردند. براي همين امام(ره) وقتي داشت  انقلاب مي کرد. مي گفتند چرا امام(ره) اين همه حزب را رها کرده، پايگاههاي اصلي انقلاب را گذاشته در مسجد؟
      شما الآن تمام ارکان انقلاب اسلامي را که مي بينيد، از دل مسجدها در آمده است. سپاه و جهاد از دل مسجد درآمد.  زمان انقلاب، حتي روحانيوني که از جنجال و درگيري مي ترسيدند آمدند در مساجد خدمت انقلاب. امام(ره) نفسي داشت که اين ها را در مسجد جمع کرد. امام(ره) به هيچ وجه احزاب را نه رد کرد و نه تأييد کرد، حتي زماني که حزب جمهوري تأسيس شد. بزرگاني مثل شهيد بهشتي، خود آقا، مرحوم باهنر و... اين حزب را تأسيس کردند جز آقاي مطهري که البته آقاي مطهري زود شهيد شد. در تاريخ اسلام در ايران هيچ حزبي مثل جمهوري اسلامي نبود، چقدر دوام آورد؟ چرا؟  يک مقدار که ادامه دادند ديدند همان داستانهايي که در احزاب هاي غربي هست توي حزب جمهوري اسلامي هم دارد  مي آيد.

     کار مسجد، برگشتن به اصل است، ترديد نکنيد. کار مسجد خيلي سخت و پيچيده است. درست است که مسجد سازماندهي ندارد و همه کساني که مي آيند مسجد، حق دارند اگر دوست داشته باشند فعاليت کنند بتوانند. اما فايده کار مسجدي همين است که محدود نيست. مثلاً اگر شما در حزب فقط هم مشربهايتان را بپذيريد ديگر در مسجد نمي تواند اين چنين باشد. سختي کار يک جنبه اش همين است. بنابراين شما در مسجد افرادي را با انگيزه هاي متفاوت داريد که اگر در مسجد براي بحث محور نداشته باشيد يک بل بشويي مي شود، بدتر از حزب.
    برگشت به کار مسجدي مشکل بزرگي دارد و آن تمرکز در اين کار و هم فکر پيدا کردن است. در اکثر مساجد روحانيون تعدادي شان قديمي اند و افکار شان با نسل جوان نمي سازد. جوانان اغلب تند و پر انرژي هستند وزود به چيزهايي که مي خواهند برسند و آقايان و روحانيون مساجد نمي توانند کنار بيايند و هميشه درگيري است.
    آقايون روحاني ما انقلاب نديده بودند! امام(ره) آمده بود همه را سازماندهي کرده بود. بعداز انقلاب تازه فهميدند دنيا چه خبر است. قبلش کسي متوجه اين بحث ها نبود. مگر يک مسجدي آنقدر خوش شانس باشد که روحاني با استعداد و خوش فکري بيايد آنجا و جوانان را حمايت کند.  البته در رهبري کردن يک مسجد همه چيزها دست روحانيت نيست،  دست جوان هاست.

      مثالي بياورم: اولين هسته فعاليت احزاب چپ در ايران، گيلان بود. فضاي کاملاً حزبي شده، گروهي شده، بي دين شده. حالا بچه هاي مسجد مي خواهند توي اين شهر فعاليت کنند. حالا فعاليت را بگذاريد کنار که با چه سازماندهي و چطور، و اينکه چند نفر از بچه ها کشته شدند؟ و چطور! منافقين را بيرون کرديم، بالاخره بچه هاي خيلي خوب در مساجد جمع شدند. يکي از مساجد کوچک ما هفتاد شهيد داده است. در حقيقت مسجد ما يک رکن شهربود، هر درگيري شهر داشت، از طريق مسجد ما حل مي کرد. شهداي شهرما بعضي در جنگ داخلي و بعضي در جنگ شهيد شدند.
    مساجدي داشتيم که پايگاه توليد نيرو بود. مسجدي داشتيم به اسم باقر آباد که به پايگاه عملياتي معروف بود. مسجد ما که اسمش محمود آباد بود، پايگاه فکري بود. مساجد، هم تقسيم بندي داشت. يعني هر کدام از بچه ها که شوق درگيري داشت مي رفت آن مسجد، يعني مسجد ما نمي آمدند و هر کس مي خواست بحث کند و سخنراني کند و تشکيلات گروه هاي ضد انقلاب را از لحاظ صحبت به هم بزند مي آمدند مسجد ما. در واقع، کار مسجدي را، به اقتضاي انقلاب انجام مي داديم.  سازماندهي خوبي است که اصلاً ماهيت حزبي ندارد. شما وقتي مي خواهيد شهر را داشته باشيد نمي توانيد همه  مساجد را درگير همه مسائل کنيد.آمديم در شهر خودمان نهادهايي براي هماهنگي مساجد با همکاري يک روحاني خوش فکر درست کرديم.

    سال گذشته که انتخابات بود، گفتيم بياييم خودمان را محک بزنيم، ببينيم آيا مردم هنوز به مباني اعتقاد دارند؟ احزاب آمدند هزينه کردند و نيرو داشتند. ما هم سه نفر نيرو داشتيم که دو نفرشان در عين اين که مسجدي بودند حمايت حزبي هم داشتند. يک نفر نداشت. مي گفتند اين يک نفر خيلي رأي بياورد پنج هزار تا بيشتر نيست. ما شش نفر نماينده مي خواستيم که اين آقا نفر هفتم شد. در شهري که رأي گرفتن کار خيلي سختي است اين آقا ده هزار رأي گرفت.

    زمان انقلاب بعد از اين که مساجد را سازماندهي کرديم، براي انجام کارها فقط کافي بود مسئول مسجد را ببينيم و بگوييم «يا علي»، همه بلند شويد بيايد.
    حالا ما هم بايد مساجد را برگردانيم به مساجد زمان انقلاب، بايد برگرديم. مخصوصا که بعد از جنگ جريانات سياسي و احزاب آمدند و مرجعيت را بر گردانند به خارج مسجد. متأسفانه مدام هم مي خواهند به ما  القا کنند که ما هويت نداريم و  بحران داريم. البته اگر احزاب اين حرفها را نزنند، نمي توانند رأي بياورند.
    براي انتخابات گفتيم، کساني که مي خواهند فعاليت کنند و کار انتخاباتي کنند بيايند مسجد. ما به هر کدامشان  نيم ساعت وقت مي دهيم بنشينند و مردم هم سوال کنند. حدود سي نفر کانديدا بودند. دو سه جلسه اول، خيلي خلوت بود. اما از موقعي که در شهر خبرش پيچيد، آن چنان کانون شوق انگيزي شده بود که در مسجد جا براي نشستن نبود.  مسجد شد بلندگوي همه جريانها، کانديداها را دعوت کرديم. آن کانديدايي که تفکر ديني ندارد نمي تواند بيايد، اگر هم بيايد نمي توانند دروغ بگويد. مسجد جايي است که کانديدا   نمي تواند بازي در بياورد.
    کانديداهاي که آمده بودند خيلي هايشان ادعاي گنده اي داشتند، شهرت و بلندگو داشتند ولي آنجا که مي آمدند، باز مي ماندند. سازماندهي کرده بوديم که آدم هاي وارد را بياوريم و سوال هاي بنيادي بپرسند.
    حالا که انتخابات تمام شده ، بچه ها مي گويند چرا تعطيل کرديد؟ مي گويند از نماينده هاي موجود دعوت کنيد بيايند   .
    اين طوري بچه مذهبي ها احساس مي  کنند که فقط پوستر چسبان نيستند. متأسفانه بچه مسجدي ما را اين طوري بار آورده اند که تبليغات فرهنگي را چسباندن پوستر و چاپ اعلاميه مي بينند و وقتي صحبت کار فکري و تئوري و برنامه ريزي کردن است مي گويند؛ اين جايش مسجد نيست و آن را مي برند در دانشگاه. چرا وقتي مي خواهد حرف علمي زده شود از مسجد خارج مي شود و هر وقت حرف جنجال بازي است آن را مي آورند مسجد؟
    مسجد را طوري سازماندهي کنيد که وقتي فردي مي خواهد بنشيند در مسجد احساس کند که يک چيزي ياد مي گيرد. باز هم مي گويم: بايد به مسجد زمان انقلاب برگرديم، اگر بر نگرديم احزاب، ما و  نظام و  مردم را مي خورند.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه