پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه جهانی

  • کلمات کليدي :

  • تجمع اعتراض‌آمیز دانشجویان گرفتاری سیاهپوستان
  • اسلحه دولت

  • مطلب بعدي >   1911 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 7 : عزه در محاصره، جهان در اشغال

    ۴ کشته و ۹ مجروح
    اِلِن هولستاين*

    امروز سياُمين سالگرد قتل چهار دانشجو - از جمله پسر من جف ميلر - در دانشگاه ايالتي كنت به دست گارد ملي اوهايو است.
    دقايقي از ظهر امروز گذشته بود و من يك بار ديگر مشغول فكر كردن به اين واقعه بودم، واقعهاي كه نهتنها سوگناكترين اتفاق زندگي من بود، بلكه يكي از ننگينترين صحنه‏هاي كل تاريخ آمريكا به شمار ميرود.
    سي سال! يعني ده سال از عمر جِف هم بيشتر. درست يك ماه پس از آن كه بيست سالگي را پشت سر گذاشته بود تصميم گرفت در تجمع اعتراضآميزي شركت كند كه به مرگ او و آليسون كروز، ساندي شوور و بيل شرودر و زخمي شدن 9 تن از همدانشگاهيهاي آنان انجاميد.
    شركت جف در آن تظاهراتِ اعتراضي هرگز مايه شگفتي من نشد. همه كساني كه او را در آن سالها ميشناختند اگر ميشنيدند او هنگام برگزاري آن تجمع گوشهاي نشسته است و در آن شركت نكرده است حيرتزده ميشدند.
    در زندگي جف نشانه‏هايي هست كه از طريق آنها ميشد حدس زد كه او در چنين تجمعاتي مشاركت ميكرد. وقتي 8 ساله بود مطلبي درباره گرفتاريهاي سياهپوستان در جامعه آمريكا نوشت. من تنها وقتي از وجود اين مطلب آگاه شدم كه از مجله ايبوني به من تلفن زدند و با فرض اين كه وي سياهپوست است خواستند من را مطمئن كنند كه فرزندم «رهبر آينده جامعه سياهان» خواهد شد.
    مدت كوتاهي از شانزده سالگياش گذشته بود كه شعري نوشت با عنوان: «كي تمام ميشود؟» و در آن هراس خود را از «جنگ بيمقصود» شرح داده بود. بنابراين وقتي صبح چهارم ماه مي، جف با من تماس گرفت و گفت ميخواهد در تجمع اعتراضآميز ضد «تهاجم» ارتش ايالات متحده به كامبوج شركت كند، من تنها به او گفتم شك دارم اين تظاهراتها به جايي برسد.
    او گفت: «مامان، نگران نباش، من شايد دستگير شوم، اما نخواهم گذاشت سرم را بشكنند.» من خنديدم و او را مطمئن كردم كه نگران نيستم.
    گلولهاي كه بر زندگي جف نقطه پاياني گذاشت، شخص ديگري را هم از بين بُرد و او زني بيگناه بود كه چيزي از سياست نميدانست. تا بهار 1970، من با اطمينان كامل معتقد بودم مردم آمريكا داراي اين حق هستند كه اختلاف عقيده خود با دولت را در ملأ عام اعلام كنند. قانون اساسي ما نيز چنين ميگويد.
    حتي اگر اختلاف عقيده، شديد و پُر سر و صدا باشد آيا در تصور كسي ميگنجد كه اسلحه دولت بدون هدف و به صورت تصادفي، به گروهي دانشجوي غيرمسلح شليك كند؟ آن هم با مهمات واقعي؟ باورم نميشود!
    ماجراي شليك در ايالت كنت باعث شد تا اسطوره آمريكاي مهربان فرو پاشد. يكي ديگر از چيزهايي كه در اين واقعه از دست رفت گمان من بود كه فكر ميكردم همه با من همعقيدهاند كه ما در ويتنام هيچ بخت بُرد نداريم و بايد از آنجا خارج شويم.
    هر چه پيش ميرفتيم من فكر ميكردم هيچ كس علاقهاي به ادامه جنگ ندارد. نامه‏هاي سرشار از نفرتي كه پس از مرگ جِف به دست من رسيد نشان داد كه من سخت در اشتباهم.
    هر بار در خانواده ما كسي ميميرد، ما نه تنها در سوك بزرگان خانواده اعم از پدربزرگ و مادر بزرگ درگذشته اشك ميريزيم بلكه بار ديگر داغ از دست رفتن جف براي ما تازه ميشود.
    * اِلِن هولستاين، مادر جف ميلر دانشجوي بيست ساله ، يكي از قربانيان حادثه دانشگاه كنت است. او اكنون در نيويورك زندگي ميكند و اين یادداشت را روز چهارم ميسال 2000 ميلادي براي نشريه سياتل تايمز نوشته بود.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه