پيشرفته
 

موضوعات :

  • روستا

  • کلمات کليدي :

  • روستاگریزی
  • فرهنگ روستانشینی
  • فقر
  • سی دی مجاز

  • مطلب بعدي >   1988 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 7 : عزه در محاصره، جهان در اشغال

    اقتصاد سالم! و فرهنگ ناهنجار
    مشاهدات يک آموزشيار نهضت

    اشاره: سلام من آموزشيار نهضتم نه معلم مدرسه، اشارهاي به مدرسه نهضت نكردهام اما تمام مشكلاتي كه نوشتهام، عين حقيقت است.
    - ديشب چي خوردين؟
    - بلغور
    - تافتون
    - نون و ماست
    - كپسول گاز داشتين؟
    - نه خانوم، از ظهر بار گذاشتيم شب خورديم.
    - نفت هم نداريد نه؟ با چي خونه گرم ميكنيد؟ با چي غذا گرم ميكنيد؟
    - هيچي خانم
    صبح كه ميخواهم بيايم روستا ميگويم اين دفعه ديگر يكيشان مرده يا از سرما يا از مريضي يا ضعف.
    - نه خانم. الكي نميميريم.

    - به تو نگفتم لباس گرم بپوش؟ بندازمت از كلاس بيرون؟
    -خانم، خيلي گرممانه! با روسري پهلوهام را بستهام.
    - دكمه مانتويش را باز كرد. يك روسري گلدرشت دور كمرش بود.
    - مريم! باز با دمپايي آمدي؟ نميفهمي توي گل و برف فلج ميشي؟ مامانت فلج شده بس نيست؟
    - جوراب پامه خانم، يخ نميكنه!

    - آخ
    كي بود؟
    -خانم تير كشيد.
    - قلنج داري؟
    سيلاب اشك ...
    - بيا پاي بخاري، گريه نكن خوب ميشه
    سيلابي ديگر ...
    - چيه؟ توچته؟
    -خوب نميشه، كليههايش عفونت داره
    - عفونت با دارو خوب ميشه،
    - خوب نميشه دكتر ميگفت برو دياليز،
    - فاطمه ميري دياليز؟
    - چي هست خانم؟
    - دكتر گفت هرچند وقت بروي پيشش؟
    - هفتهاي يه بار
    - خوب ديگه، پس داري خوب ميشي، دكتر ميخواهد تحت نظرش باشي كه عفونت دوباره عود نكنه!!

    روستا ديدهها از اين نمونه ها زياد در آستين دارند

    بچههاي روستا اغلب تمايلي به ماندن در روستا ندارند. شايد مهمترين انگيزهشان از درس خواندن، «روستاگريزي» است. اسم گازكشي را شنيدهاند و مرارتهاي نفت را ديدهاند. در سرماي زمستان، بخاري را تكاندن، خانه و زندگي را از سياهي دوده شستن، تهيه نفت و ... نعمت تلفن، جاده، پزشك، پارك، سينما. ... به لطف صنعت و تمدن، پته محدوديتها مدتهاست روي آب ريخته، حالا علاقه به كشاورزي و دامداري، علاقه نيست. رضايتي از سر ناچاري است.

    سر كلاس از يكي از شاگردها سيدي غيرمجاز گرفتم. ايام فاطميه بود. توضيح دادم كه چه گناهي مرتكب شده، خونسرد جواب داد “سيدي صوتي است، گناه ندارد.” استدلالش جالب بود، اشاره ميكرد به آهنگهاي راديو-تلويزيون ... خيلي جدي هم از حرفش و از صداسيما دفاع ميكرد.

    بعضي شاگردها تابستان سر چاههاي عمده مالكان كارگري ميكنند. درآمد عرق جبين و كدّيمين را پوشاك ميخرند و زينتآلات از نوع مرغوبش، نه به نيت مايحتاج! براي جلب توجه در محيط مختلط كارگري ... «مي گويند: قضيه فرهنگي است. اگر جوان فرهنگ روستانشيني داشت. “شهرزده” بر وزن “غربزده” – نميشد هواي پاك و بوي نان تازه را با دود و دم ماشين مقايسه كرد، جنگولكبازيهاي شهريها را با صداقت و سادگي روستاييها و تجمل آنهارا با قناعت و صبوري خودشان و ... به محض اين كه فرهنگ روستا تصحيح شود، اقتصاد را به آن سمت كج ميكنيم، حظش را ببرند اما الان، نه! نع! تصحيح فرهنگ به عمر ما قد نميدهد، فعلاً بيخيالش شويم اقتصادمان از كف نرود.»

    در دولت نهم قدري محروميتزدايي شده، اما به نسبت مجموعه معضلات اصلاً به چشم نميآيد. همينقدر از فرهنگ زدن و به اقتصاد دادن، داد شهريها را درآورده كه چرا قطع برق است؟ كمبود گاز است؟ قبلاً اينطوري نبود و چه و چه ...

     اقتصاد در اولويت است يا فرهنگ؟
    «فقر كه از يك در وارد ميشود، دين از در ديگر خارج ميشود.» چند درصد جمعيت كشورمان زير خط فقرند؟ اگر مشکلات اقتصاي حل نشود آيا بودجه شرعاً به فرهنگ تعلق ميگيرد؟

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه