پيشرفته
 

موضوعات :

  • پرونده‌های مفاسد اقتصادی

  • کلمات کليدي :

  • مبارزه با مفاسد اقتصادی
  • نهادهای نظامی
  • تقاضای خرید اراضی
  • حکم جلب رسمی آدم ربایی

  • صادق یزدانی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   1173 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 7 : عزه در محاصره، جهان در اشغال

    جنگ با قانون جنگل
    نگاهي به پرونده ترور شهيد ناصر پيروي رئيس اداره منابع طبيعي ماسال

    اشاره: ديرزمانيست که به مدد سخنرانانِ دست روي دست نهاده و مستمعين دست بر سينه ايستاده، و دستمالي شدن شعار "مبارزه با مفاسد اقتصادي" در سخنراني ها و همايشها  ونشستها و برخواستها، کلمه "مبارزه" از روح تهي شده است. کمتر کسي امروز با شنيدن عبارت "مبارزه با مفاسد اقتصادي" اين معنا به ذهنش متبادر می شود که  در مبارزه  با مفاسد اقتصادي کسي هست که "بايد" با او مبارزه کرد و  "شايد" که نامش را دشمن نهاد. و به تبع اين، کمتر کسي باور دارد که "مبارزه" با مفاسد اقتصادي ممکن است " شهيد" هم داشته باشد.
    در روزگار جنگ يک حکم امام کافي بود تا وظيفه" تشخيص وظيفه" را از دوش مبارزان بردارد. "مبارزان" از آن لحظه به بعد به دنبال "انجام وظيفه" بودند. امروز اما با يک حکم، مبارزان به مرحله انجام وظيفه نمي رسند؛ مبارزان در برابر نص اجتهاد مي کنند؛ مبارزان خود را مخاطب حکم نمي دانند؛ مبارزان عافيت طلب شده اند و  مبارزه را به "ستاد مرکزي مبازه با مفاسد اقتصادي" وانهاده اند. آيا لازم است کسي يادآوري کند که اگر مبارزان در سال 59 دفاع از انقلاب و خاک کشور را به "ستاد کل نيروهاي مسلح" سپرده بودند چه ميشد؟
    "ماسال" با نزديک ترين سالني که در آن مي توان همايشي درخور نام " مبارزه با مفاسد اقتصادي" برگزار کرد، کيلومترها فاصله دارد. بعيد است شهيد ناصر پيروي در همايشي از همايشهاي مبارزه با مفاسد اقتصادي سخنراني کرده و راهکار داده باشد؛ يا آنکه يکي از مقالاتي که در باب "ضرورت مبارزه با مفاسد اقتصادي" يا "راهکارهاي نوين در مبارزه با فساد" يا " رابطه مبارزه با فساد اقتصادي با امنيت سرمايه گذاري" نوشته شده اند، به نام او مزين باشد. ناصر پيروي به واسطه مسووليتي که در اداره منابع طبيعي ماسال پذيرفته بود، مسووليت مبارزه با فساد در حوزه تحت مسووليتش را هم پذيرفته بود. پيروي شايد در تمام دوره "دفاع مقدس"ش در برابر مفسدان اقتصادي و متجاوزان به بيت المال يک بار هم عبارت مبارزه با مفاسد اقتصادي را به کار نبرده باشد. او اما کاري را که به او سپرده شده بود به درستي به انجام رساند. ناصر پيروي "بسیجیای" بود که حفظ صد متر از خاکريز خط مقدم به او سپرده شده بود. ايستاد، مقاومت کرد و تا شهيد نشده بود، نگذاشت خاکريز سقوط کند.
    اعدام قاتلان شهید پیروی در آذرماه امسال بهانهای شد برای احیای نام و یاد این شهید مظلوم به امید برخورد قاطع با همهی مفسدان و دانه درشت ها.

    غروب روز هفتم ارديبهشت ماه 1384 جسد مردي كه از ناحيه گردن مورد حمله قرار گرفته بود در شهرك صنعتي صومعهسرا در استان گيلان پيدا شد. دستهاي جنازه با دستبندي كه بعدها معلوم شد متعلق به يكي از نهادهاي نظامي است بسته شده بود و تيغ شكسته موكتبرُي که در گردن او پيدا شد نشان از نحوه قتل داشت. ساعاتي پيش از يافتن جسد نيز ماشين ميتسوبيشي بدون سرنشين متعلق به اداره منابع طبيعي ماسال در سه راه شفت يافت شده بود. تشخيص هويت جسد كار چندان دشواري نبود چراكه همگان او را ميشناختند؛ مقتول، ناصرپيروي رئيس اداره منابع طبيعي ماسال بود. پيگيريهاي نيروي انتظامي آغاز ميشود. افراد مختلفي در اين ارتباط مورد بازجويي قرار ميگيرند و در نهايت دو نفر به اتهام قتل و چهار نفر نيز به اتهام مشاركت و همكاري، دستگير و روانه زندان ميشوند. متهمان اصلي پرونده در زمان بازجويي به جرم خود اقرار ميكنند و حتي صحنه قتل و روند اقدام مجرمانهشان را بازسازي ميكنند اما در جلسات دادگاه، منكر همه گفتههاي قبلي شده و خود را بيگناه معرفي ميكنند. دو متهم رديف اول و دوم مدعي بودند كه تحت فشار و شكنجه هنگام بازجويي، مجبور به اقرار به قتل شدهاند.
    اين شش نفر
    متهم رديف اول پرونده (پ-ك) 43 ساله اهل ماسال و ساكن رشت است كه شغل آزاد دارد متهم رديف دوم (الف- نون) 46 ساله و نظامی اهل ماسال و ساكن رشت است. او درجه بالايي داشته و مورد اعتماد نيروهاي زیردست نيز بوده است، به گونهاي كه وقتي متهمان رديف سوم تا پنجم را براي مشاركت در ربودن مقتول به كار ميگيرد، بدون اندك شك و شبهه اي، سخنانش را پذيرفته و با او همراه ميشوند. متهم رديف سوم (ع- خ) 32 ساله اهل و ساكن رشت است. متهم رديف چهارم (ع-ن) 25 ساله اهل و ساكن رشت و داراي شغل آزاد، متهم رديف پنجم (ف-ع) از نيروهاي امر به معروف نهادهاي نظامي در رشت و متهم رديف ششم(ح-ر) 39 ساله نظامي. متهمان رديف دو تا شش چند ماه اوليه حبس خود را در بازداشتگاه سپاه گذرانده بودند.
    آنچه رخ داد.
    براساس شواهد و بر پايه اعتراف اوليه متهمان پرونده در زمان بازجوييها، در روز حادثه يعني صبح هفت ارديبهشت، متهمان رديف سوم تا پنجم سوار بر ماشيني كه توسط متهم رديف دوم در اختيارشان قرار گرفته بود، اتومبيل ميتسوبيشي مرحوم پيروي را از منزل به سمت محل كارش تعقيب كردند. در سه راهي ملاسرا او را از ماشين پياده كرده و در صندوق عقب پژو آردي قرار مي دهند. اين سه نفر حكم جلب رسمي در اختيار داشتهاند و به همين دليل پيروي نيز با آنها همراه شده است. با ورود به جاده خاكي در جنگل شفا رود، پيروي را به متهمان اول و دوم تحويل ميدهند. آنان نيز در حالي كه به دستان مقتول، دستبند زدهاند وي را به داخل جنگل برده و با تيغ موكتبري از قفا سر او را ميبرند.
    ساواكي يا انقلابي؟
    در اولين جلسه دادگاه، دادستان ضمن بيان ماجراي رخ داده، به بيان شهادتها و اعترافات متهمان ميپردازد و تأكيد ميكند كه قاتلان دو نفر بودهاند. وي تأكيد ميكند كه متهمان مقتول را چندين بار تهديد كردهاند و اين نكته را امام جمعه و فرماندار ماسال تأييد كردهاند. وكيل خانواده پيروي نيز در اين جلسه علت اصلي قتل و انگيزه واقعي را مخالفت مقتول با تقاضاي خريد اراضي جنگلي ماسال توسط دو متهم پرونده دانست. وكيل پرونده اشاره ميكند كه متهم رديف اول اعتراف كرده است كه نقشه قتل را ابتداي سال 84 همراه با متهم رديف دوم كشيده است. وي تأكيد كرد كه متهم رديف دوم در ايام بازداشت به دليل تألم روحي از اين واقعه تهديد به خودكشي كرده بوده است. اولين پاسخ (پ-ك) متهم رديف اول به اولين پرسش قاضي هنگام حضور در جايگاه، کلمه "خير" بود. او همكاري در قتل رئيس منابع طبيعي ماسال را انكار و تأكيد كرد تمام اعترافهاي قبلي زير شكنجه شديد بازجوها بوده است. او  اشاره كرد خدمات زيادي به انقلاب كرده است و شغل اصلي او فعاليت صنعتي بوده و نيازي به چوب و جنگل نداشته است. وي علت اصلي ايراد اتهام  به خود را راهاندازي و پيگيري يك پروژه و حسادت بدخواهان دانست. متهم رديف اول اشاره كرد كه متهم رديف دوم را ميشناسد و در دوره دبيرستان با او همكلاس بوده است. (پ-ك) گفت: صبح روز حادثه (ن) با من تماس گرفت تا ماشينم را در سه راهي صومعهسرا تحويل بگيرم. وقتي آنجا رفتم پيكانم را به دوستان (ن) تحويل دادم. آنجا (ن) گفت در صندوق عقب مهماني دارم. وي سپس با كلت مرا تهديد كرد كه بايد همراهش بروم. سپس پيروي را با خود برد و بعد از چند دقيقه با دستان خوني برگشت و گفت او را گوشمالي دادم. (پ-ك) اشاره كرد كه تنها دوبار ناصر پيروي را ديده است. پس از اين سخنان فيلم بازسازي صحنه جنايت و اعترافات دو متهم اصلي پخش شد. آنجا (پ-ك) توضيح ميداد كه پيروي را همراه با (ن) به روي زمين خوابانده و در حالي كه (ن) پاهايش را گرفته بود او با تيغ موكتبري از پشت گردن مقتول را بريده است. در جلسه دوم دادگاه، باز هم (پ-ك) در جايگاه قرار ميگيرد. نماينده دادستان در اين جلسه تأكيد ميكند كه متهم در ميان مردم به تودهاي و ساواكي معروف است و حتي امام جمعه ماسال اشاره نموده كه او در سن 18 سالگي به اسرائيل رفته است. حتي زماني كه او به همراه (ن) براي شكايت از مقتول نزد امام جمعه رفتهاند، امام جمعه از همراهي آن دو با هم بسيار متعجب شده است. چرا كه (ن) سوابق مثبت و انقلابي و (ك) سابقه شرارت داشته است. (پ-ك) اما شديداً معترض ميشود و اين سخنان را تحريف شخصيت ميداند. او حتي اشاره ميكند كه پاسپورت ندارد تا به اسرائيل برود.

    من بيگناهم
    (الف- ن) متهم رديف دوم در جايگاه حاضر شد. او هم مشاركت در قتل را تكذيب كرد و اعتراف قبلي را ناشي از فشارهاي وارده در ايام بازجويي دانست. او اين اتهام را از سوي افراد ساواكي، فاسد و معلومالحال دانست. (ن) اشاره كرد كه در ايام بازجويي (ك) به او گفته خودت را به جاي متهم رديف ششم معرفي كن تا نامي از او برده شود. يكي از مستنداتي كه عليه (ن) در دادگاه استفاده شد، شهادت دژبان محل كارش مبني بر تلاش براي تغيير ساعت ورودش در روز حادثه قتل بود. (ن) در آن روز از دژبان خواسته كه ساعت ورودش را از 10/9 به 10/8 تغيير دهد و نوع ماشين او را نيز عوض كند. دژبان نيز به دليل احترام به درجه و موقعيت او، اين كار را انجام داده است. اما (ن) در دادگاه منكر اين امر شد و تأكيد كرد كه دژبان بر اثر فشار و تهديد افراد مافوقش مجبور به بيان اين اكاذيب شده است.
    مهمترين اتهامي كه (الف- ن) با آن مواجه شد اجير كردن سه نفر جهت ربودن مقتول و تحويل او بود كه اين مورد را هم انكار كرد. اما پرينت فهرست مكالمات تلفن همراه (ن) نشان داد كه وي سه روز قبل از جنايت با متهمان آدمربايي تماس گرفته است. او در رد اين اتهام گفت كه با (ر) متهم رديف ششم جهت فروش خانه كار داشته است و شايد به اين دليل با متهمان ديگر كه با او دوست هستند، تماس گرفته است. اما پرينت مكالمات (ن) مطلب ديگري را نيز فاش كرد و آن اين كه در روز حادثه، پانزده مرتبه با (ك) متهم رديف اول تماس داشته است. ( ن)  باز هم منکر شد و گفت تلفن همراهش را به (ك) قرض داده تا به دنبال گرفتن خسارت دو گاوش از اداره بيمه باشد. (ن) در جلسه بعدي دادگاه، تأكيد كرد كه چون پيروي با صدور سند مالكيت او موافقت كرده، ديگر تضاد منافعي با او نداشته تا او را بكشد. اما طبق اظهارات امام جمعه ماسال و براساس يادداشتهاي روزانه مقتول و شهادت فرمانده ارشد سپاه (ن) و برادرش، مرحوم پيروي را به قتل تهديد كردهاند. (ن) در جلسه دادگاه حضور در نزد امام جمعه ماسال را تكذيب كرد اما  (پ- ك) متهم رديف اول به آن اعتراف كرد. (ن) تأكيد داشت كه تمام اين مسائل پروندهاي است كه ساواكيها براي او ايجاد كردهاند و او را مرتبط با (ك) نشان دادهاند تا انتقام فعاليتهاي گسترده اوايل انقلاب را از او بگيرند علاوه بر اين (ن) اشاره كرد كه قبلاً عليه منابع طبيعي شكايت كرده است خواسته اند پاي او در پرونده باز شود و ديگر نامي از (ر) متهم رديف ششم پرونده به ميان نيايد. اما او هيچ دليل و مدركي براي گناهکار بودن (ر) ارائه نداد.
    وكيل (ن) هم در جلسه دادگاه به نوبه خودش گفت که  كه موكلش اختلال رواني دارد. وكيل حتي مدعي شد كه هماكنون و در جلسه دادگاه، در كنار يك ديوانه نشسته است. اما قاضي و دادستان براساس معاينات پزشكي او را از مصاديق جنون خارج دانستند. علاوه بر اين كه براساس مستندات متهم رديف دوم در روز حادثه، اسلحه نيز همراه داشته است. اگرچه وكيل مدافع وي مدعي بود كه او مجوز حمل اسلحه نداشته است.    
    آدمربايي با مجوز
    اتهام سه نفر از متهمان پرونده ربودن ناصر پيروي و تحويل او به قاتلان بود. (ع-خ) اولين متهم آدمربايي و متهم رديف سوم بود. او ماجرا را اينطور تعريف كرد:" 5 روز قبل از اتفاق (ن) به محل زندگي من آمد در حالي كه گريان بود. او به من گفت قضيهاي ناموسي برايش پيش آمده و به خواهرش تجاوز شده است. (ن) توضيح داد كه فردي از اراذل و اوباش به خواهرش تجاوز كرده و او حكم جلب از مرجع قضايي گرفته اما نيروي انتظامي هنوز نتوانسته او را دستگير كند. (ن) از من و دوستم كمك خواست تا او را دستگير كنيم و بعد حكم جلب را به ما داد. ما نيز به اين دليل كه او آبروي يك نهاد نظامي و انقلابي است قبول كرديم. چهار روز قبل از قتل ماشيني در اختيار ما قرار داد و روز حادثه هم تلفن همراهش را به ما تحويل داد. وي ادامه داد: روز حادثه ماشين پيروي را تعقيب كرديم و متوجه دولتي بودن آن شديم اما وقتي با (ن) تماس گرفتيم او گفت ماشين متعلق به برادرش است و پيروي از آن سوءاستفاده ميكند. بعد در سه راهي پاسگاه ملاسراي شفت او را متوقف كرديم و حكم جلب را نشانش داديم. مرحوم پيروي هم با ما آمد. بعد از مدتي (ن) كه با (ك) داخل پيكان سفيد رنگ بودند، تماس گرفت و گفت بعد از پل داخل خاكي بپيچيد. پس از توقف (ن) از ما خواست كه پيروي را داخل صندوق عقب ماشين بگذاريم. سپس آنها سوار بر پژو شدند و رفتند."
     (ح) در ادامه توضيح داد كه پس از تحويل مرحوم پيروي، با پيكاني سفيد رنگ برگشته و بعد از ساعاتي آن ماشين را به (ن) تحويل داده اند. هنگام تحويل ماشين در حالي كه (ك) همراه با (ن) بود، (ن) به آنها گفته است كه سر پيروي را بريدهاند و حقش بوده است كه بميرد. آنجا (ح) و دوستش با (ن) درگيري لفظي پيدا كردند اما (ن) آنها را تهديد كرده كه بايد زيپ دهانشان را ببندند و اگر از اين ماجرا سخني با كسي بگويند براي خانوادهشان مشكل ايجاد ميشود.
    (خ) در دادگاه اشاره كرد كه 12 سال است كه بسيجي است و از 8 سال پيش نيز حكم ضابط قضايي دارد. او درباره اين مسأله كه چرا بدون هماهنگي مركز امر به معروف دست به بازداشت يك فرد و تحويل او به شاكي خصوصي زده، دليلش را اطمينان به اعتبار و درجه و جايگاه (ن) ذكر كرد. نكته مهم اين بود که متهمان رديف سه تا پنج اين سه تن حكم جلب را پس از پايان كار به (ن) تحويل داده و نسخهاي از آن نداشتند تا سخن خود را اثبات كنند.

    ما اطمينان كرديم
    (م-ع-ب) متهم چهارم پرونده نيز اتهام آدمربايي را رد كرد. او نيز 8 سال ضابط قضايي بوده است. (ب) سخنان (خ) را تأييد كرد. وكيل دو متهم پرونده آدمربايي نيز با اشاره به اطمينان اين دو نفر به (ن) آنان را خيرخواه و هدفشان را كمك به (ن) براي رفع مشكلش عنوان كرد. اما وكيل آنان تأكيد كرد كه اين دو نفر اشتباه كردهاند و از دادگاه خواهان رأفت و از خانواده مقتول خواهان گذشت هستند.
    من فقط راننده بودم
    (الف- ق) نيز ضابط قضايي و متهم رديف پنجم پرونده بود و به اتهام آدمربايي دستگير شده بود. او در دادگاه تأكيد كرد كه شغلش رانندگي است و (خ) و (ب) كه دوستانش هستند از او براي راندن وسيله نقليه در روز حادثه دعوت كردهاند. او نيز به خاطر دوستي با آن دو و شناخت نسبت به (ن) همراهي با آنان را پذيرفته است. وكيل مدافع او نيز اتهام او را آدمربايي ندانسته و او را بيخبر و ناآگاه از اصل ماجرا دانست. و در اين جلسه نماينده دادستان براساس استعلامي از سوي سپاه متهمان رديف دوم، سوم و چهارم پرونده را غيربسيجي اعلام كرد چراكه طبق اين استعلام اين افراد به دليل سوءاستفاده از عنوان بسيجي، دستگيري خودسرانه، حمل سلاح، گشتهاي خارج از محدوده و ... از سال 83 بسيجي محسوب نميشدهاند.
    اعترافي نكردهام
    آخرين متهم اين پرونده (ح-ر) برعكس ديگران به هيچ چيز اعتراف نكرده بود وي به اتهام معاونت در آدمربايي به دادگاه فراخوانده شده بود. وي متهم بود كه ساعت ورود خود را در روز حادثه دستكاري كرده است اما موكل (ر) اين اتهام را رد كرد. براساس گفته نماينده دادستان (ر) و (ن) دوستي عميقي با هم داشتهاند و قرار بود (ن) مشكلي كه (ر) به واسطه خريد زمين در كيانشهر پيدا كرده بود را در مسكن و شهرسازي حل كند. نماينده دادستان مدعي بود كه نامههاي شكايتآميز (ن) عليه پيروي توسط (ر) نوشته شده است. علاوه بر اين در ساعت رخ دادن اتفاق نيز تماسي تلفني از طرف (ر) با (ن) برقرار شده است. اما (ر) سواد خود را در حد نوشتن نامههاي حقوقي ندانست و دستخط نامهها را نيز مربوط به خود ندانست. تماس صبح روز حادثه را نيز مربوط به زمينهاي كيانشهر عنوان كرد. (ر) حضور خود در اين پرونده را ناشي از توطئه توسط (ك) متهم رديف اول دانست. (ر) در آخرين جلسه دفاعش خواستار مواجهه حضوري شد كه طي آن اين واقعيت آشكار شود كه (ن) گفته است با كشتن پيروي جايگاه او در بهشت خواهد بود. (ر) تأكيد كرد كه سالها جانشين ارشد قضايي بوده است و اين برنامهها همه يك توطئه است. او اشاره كرد كه تهديد به مرگ و ربودن فرزندش شده است.

    قصاص، حبس، تبرئه
    دو هفته پس از برگزاري شش جلسه علني دادگاه قتل مرحوم پيروي، حكم شش متهم پرونده صادر شد. براساس حكم اعلام شده، متهم رديف اول و دوم به اتهام شركت در قتل عمد به قصاص و به خاطر معاونت در آدمربايي به 5 سال حبس محكوم شدند. همچنين سه متهم ديگر به اتهام آدمربايي هر كدام به 15 سال حبس محكوم شدند. اما متهم رديف ششم به علت فقدان دلايل كافي تبرئه شد.

    سرانجام
    دو متهم رديف اول سرانجام بعد از چندين بار تأخير در اجراي حکم آذرماه امسال اعدام شدند تا نور اميدي به ماجراي مبارزه با مفاسد اقتصادي بتابد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه