پيشرفته
 

موضوعات :

  • شعرهای دفاع مقدس

  • کلمات کليدي :

  • بنیادگرایی
  • معنا
  • اجتماعی
  • جهت‌گیری سیاسی

  • علی هوشمند

    ديگر مطالب اين نويسنده :

    مطلب بعدي >   2107 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 7 : عزه در محاصره، جهان در اشغال

    تضاد اجتماعی؛ اعتراض دینی

    ....در برهه اي از هشت سال دوران دفاع مقدس برخي از شاعران ،در کنار پرداختن به شعرهايي با ساختارهاي معمول شاعرانه،عده اي با درک موضوعي چون "بحران مخاطب" و شناخت از وضعيت اجتماعي مردم و جايگاه شعر در ميان لايه هاي زيرين جامعه به سرودن نوعي شعر روي آوردند که تحت نام "شعر مفهومي" مي توان از آن ياد کرد.اين شعر مولفه هايي دارد که از جمله آنها مي توان به :بنيادگرايي معنا- مخاطب پذيري- مردم گرايي- دوري از تصويرگرايي و نيز استفاده از صميميت زباني  اشاره کرد.دراين ارتباط مي توان به شعر "مولا ويلا نداشت " از  عليرضا قزوه که در زمستان سال 66سروده شده است اشاره نمود. شاعر در اين شعر نسبتا بلند ضمن بيان يکي از مشکلات فرهنگي-اجتماعي ما ايراني ها با زباني مردمي و شعارگرايي خاص اين گونه شعر زبان به اعتراض مي گشايد و شعر خود را در يک ساختار تقابلي بنا مي نهد:
     مولا ويلا نداشت
    معاويه کاخ سبز داشت
    پيامبر به شکمش سنگ مي بست
    امام سيب زميني مي خورد
    البته به شما برنخورد.
    بعضي براي جنگ شعار مي دهند
    و خودشان از جاده شمال به جبهه مي روند....

    اين شعر همانگونه که گفتم در يک ساختار تقابلي شکل ميگيرد واز اين طريق با ورود به اجتماع به بيان گزاره هايي منفردي که شعار گونه در کنار يکديگر مي نشينند ضمن بيان تضاد اجتماعي موجود اعتراض ديني خود را آشکار مي سازد.اين شعر دقيقا در دوره اي سروده شد که شاعران ديگري هم مانند سلمان هراتي در"از بي خطي تا خط مقدم" و قيصر امين پور در "شعري براي جنگ" و محمدرضا عبدالملکيان در "خيابان هاشمي" و....به چنين بيان شعارگونه اما اعتراض آميزي روي آوردند و تا زماني اثر آشکار خويش را هم بر جاي گذاشتند.

    خيابان هاشمي
    خياباني که جين نمي پوشد
    خياباني
    که شيريني دانمارکي نمي خرد
    خياباني که قلم پاي پانکها را خرد مي کندو.....
    خياباني که لباس تنش را
    براي سيل زدگان مي فرستد( خيابان هاشمي- از کتاب ريشه در ابر –سروده محمدرضا عبدالملکيان-ص161)
    يا:
    دلت مثل پستو تاريک است مي دانم
    و واحدهاي درس "نداريم" را تمام کرده اي
    الهي اصلا نداشته باشي
    مردم که هيزم تري به تو نفروخته اند
    تو را آمريکايي مي دانند
    آنها از اينکه بايد در صف بمانند
    دلخور نيستند...(يک قلم ناسزا به محتکر قربتا الي الله- سروده سلمان هراتي از کتاب از آسمان سبز ص92)
    مي بينيم که بنيادگرايي و معنا حرف اول را مي زند. در شعر قزوه نيز آنچنان اعتراض و اندوه حاصل از بي تفاوتي عده اي راحت طلب و حرکت در دايره روزمرگي آدمها او را عصباني کرده است که تمام گزاره ها در هيات يک شعار سياسي – اجتماعي شکل مي گيرند:
    امسال همه چيز را
    يا آبي ديديم يا قرمز.
    امسال هم انصافهاي ما حسابي چرت زد
    امسال وجدانهاي  ما  آنفولانزا گرفت
    امسال تاکسيها به پاهاي قطع شده
    با دنده چهار احترام گذاشتند.
    چرا بايد از زير روسريهاي ژرژت؟!
    رشتههاي جهنم شعله بکشد؟
    مگر اينجا الجزاير است؟
    امسال در خيابان ولي عصر
    هيچکس مثل خود آقا غريب نبود!
    يکروز يک کرواتي سرمايهدار
    با بنز قهوهاي اش از جلوي پايم ويراژ داد
    و به عباي وصله دارم وصله هاي عوضي چسب
    آنچه البته در اين گونه شعرها ودر اينجا شعر "مولا ويلا نداشت" نمود بسياري دارد عاطفه سرشار و لبريزي است که همراه با گزاره هاي موجود موضعگيري و جهتگيري سياسي –اجتماعي شاعر را به خوبي نشان ميدهد.
    شاعر ما با نگاه به جامعه و ديدن همه اين بيتفاوتيها و فاصله هايي که ميان عناصر ديني و زندگي مردم ميبيند با رويکردي جزيينگرانه به دين و مقولههاي هم پيوند با آن ضمن احياي آنها در متن مرده اجتماع اعتراض خود را به وضع موجود اعلام ميدارد و در اين ميانه رويکرد به سنتهاي ديني را يکي از راههاي مبارزه با تجملات و رفاه زدگي يک جامعه بي بر ميشمرد:
    مادرم دفترچه ي خدمات درماني ندارد
    و هميشه ابوالفضل به دادش ميرسد.
    او براي شهيدان اشک ميريزد
    حلوا ميپزد
    به ما ياد ميدهد که چگونه شبهاي جمعه
    با چهار قاشق حلواي نذري سير شويم
    او قبر شهيدان را با دست مي شويد
    وقتي باد چادر وصلهدارش را تکان ميدهد
    بوي فقر و غربت
    تمام پرچمهاي سبز و سرخ را به بوسه ميگيرد.
    او يک شب خواب خيمه هاي حسين(ع) را ديد
    خواب زينب را
    خواب رقيه را
    و فردايش مرا به آقا سپرد و روانه کرد...........
    همانگونه که بيان شد اين شعر از جمله شعرهاي مفهومي بود که در دهه شصت در کنار ديگر شعرهايي مفهومي ديگر در اين حوزه توانست تاثير عميق خود را بر جامعه بگذارد.


    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه