|
علم و بیعدالتی ما علم را ميخواهيم برای سعادت بشر، برای رشد بشر، برای شكوفائی بشر، برای استقرار عدالت و آرزوهای قديمی بشر. بارها عرض كرديم كه آرزوی ديرين بشر، استقرار عدالت بوده. از قديمترين دورانها، انسانها از بیعدالتی رنج ميبردند. امروز هم در دنيا بیعدالتی هست: بیعدالتی مدرن، بیعدالتی مسلح، بیعدالتی غير قابل اعتراض! امروز در دنيا بیعدالتیهائی وجود دارد كه كسی نميتواند به اينها اعتراض كند. بمجردی كه اعتراض ميكنند، با ابزارهای علمی، با امكانات علمی، با همين دانش ارتباطات كه امروز رو به شكوفائی روزافزون است، هر صدای معترضی را خفه ميكنند. خوب، شما ببينيد امروز با جمهوری اسلامی چه دارند ميكنند؟ جمهوری اسلامی مگر چه ميگويد؟ مگر چه ميخواهد؟ اين همه تبليغات، اين همه كارشكنی، اين همه توطئه عليه جمهوری اسلامی برای چيست؟ جمهوری اسلامی نه درصدد كشورگشائی است، نه درصدد ضربه زدن و آسيب زدن به ملتها و به آحاد مردم است؛ داعيهی سعادت معنوی انسان را دارد؛ پيامی دارد برای انسانيت. اين را ميدانند، به همين خاطر اين همه سختگيری و فشار وارد میآورند. يك چنين بیعدالتیای امروز وجود دارد. علم بايد با اين بیعدالتی بجنگد. امروز علم در خدمت اين بیعدالتی است؛ امروز علم در خدمت ظالمترين انسانها و ظالمترين جوامع است؛ بايد از اين حالت خارج شود. نگاه اسلام به علم، نگاه شريف، نگاه نظيف، نگاه دور از هوی و هوس، نگاه معنویگراست. ما علم را ميخواهيم برای اين؛ خوب، بايد برای اين تلاش كنيم. (بيانات در ديدار وزير علوم و استادان دانشگاه تهران) سرمايهداری جهانی با ما مخالف نباشد؟! انقلاب راه خودش را ادامه خواهد داد. آن كسانی كه انقلاب را رها كردند، آن كسانی كه طبق خواست دشمن در مقابل انقلاب ايستادند، ضرر كردند. خيال ميكنند حالا بنشينند عليه انقلاب توطئه كنند، حرف بزنند، تحريك كنند، راه به جائی خواهند برد؛ نه، اشتباه است. .... در حرفهاي شان گفتند كه روز بيست و دوم بهمن جنگ داخلی در ايران شروع خواهد شد! ببينيد چه كار كرده بودند كه انتظار داشتند در ايران جنگ داخلی بشود. بعضی اينجور ميگفتند، بعضی هم اميدوار بودند كه بتوانند چهرهی مخالفی عليه نظام جمهوری اسلامی در بيست و دوم بهمن نشان بدهند؛ اينجور وانمود كنند كه مردم از انقلاب بريدهاند، از نظام جمهوری اسلامی بريدهاند، در مقابل آن قرار گرفتهاند؛ اينجوری فكر كرده بودند، اينجوری حساب كرده بودند. ملت ايران با آگاهی خود، با بصيرت خود، با همت خود، با دست قدرت الهی كه دلهای آنها را بيدار كرد، به دهان همهی اين مخالفان مشت كوبيدند و حجت را بر همه تمام كردند. ... وانمود مي كنند كه جامعهی جهانی با جمهوری اسلامی مخالف است. كدام جامعهی جهانی؟ كدام جامعهی جهانی با جمهوری اسلامی مخالف است؟ چهار تا، پنج تا دولت مستكبر - كه غالباً ملتهای خودشان هم حرف آنها را قبول ندارند - با نظام اسلامی، با جمهوری اسلامی مخالفند. نظامهائی كه در پنجهی كمپانیدارهای صهيونيست است، توی مشت زالوهای بينالمللی است، البته كه با جمهوری اسلامی - كه فرياد عدالت سر داده است - مخالفند؛ بايد هم مخالف باشند. آن روزی كه شبكهی اختاپوسی سرمايهداری جهانی از ما تعريف كند و با ما مخالف نباشد، آن روز ما بايد عزا بگيريم. بیانات رهبر انقلاب در ديدار جمعی از مردم آذربايجان) یک سنگر به عدد هر مومن به عدد هر مؤمنی، هر انسان باانگيزهی باشرفی، يك سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر يك ملت وقتی به دنبال يك هدفی حركت ميكند، نداند سر راه او چه خطراتی است، چه كمينكردههائی هستند، چه بايد كرد در مقابل اينها، خود را رها كند، قيد و بندهای خود را رها كند، بیخيال باشد، ضربه خواهد خورد. همهی ملتهائی كه در جهت يك هدف بزرگی حركت كردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهی آنچنان افتادند كه ديگر قرنها بلند نشدند، مشكلشان از همين جا آغاز شد: ندانستند چی در انتظار آنهاست و خود را برای مواجههی با آن آماده نكردند. درسهای گذشته اين كمك را به ما ميكند كه راهمان را بفهميم، بشناسيم، كمينها را بشناسيم، كمينكردهها را بشناسيم. انقلاب اسلامی با آن عظمت پيروز شد. مردم آمدند با تنهای خودشان، با جسمهای بیپناه و بیزره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژيم جبار ايستادند و انقلاب را پيروز كردند؛ بعد همين مردم آمدند به جمهوری اسلامی رأی دادند و جمهوری اسلامی را انتخاب كردند. خوب، يك انسان باانصاف و باشرف، در مقابل اين خواست مردم چه ميكند؟ بعضیها آمدند وسط ميدان، ادعای طرفداری از مردم كردند، خودشان را دموكراتيك خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفی كردند؛ آن وقت با همين خلقی كه اين نظام را با اين بهای سنگين سر كار آورده بودند، شروع كردند به مقابله كردن. توشان منافق بود، كافر صريح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دين هم بود؛ همهی اينها با هم شدند يك جبهه، يك حركت، در مقابل نظام اسلامی، در مقابل ملت ايران. ادعای طرفداری از مردم كردند، با مردم درافتادند؛ ادعای طرفداری از دموكراسی و آراء مردم كردند، با آراء مردم و نتيجهی آراء مردم درافتادند؛ ادعای روشنفكری و آزادانديشی و آزادفكری كردند، به طور متحجرانه چهارچوبهای القائی متفكرين غربی را - كه آميختهی به بدخواهی و بددلی بود - قبول كردند؛ آمدند مقابل ملت ايران. اول با حرفهای روشنفكرانه يا شبهروشنفكرانه شروع كردند به امام و به جمهوری اسلامی و به مبانی امام اعتراض كردن، انتقاد كردن، حرف زدن؛ بعد يواشيواش رودربايستی را كنار گذاشتند، آمدند توی ميدان، مبارزهی فكری را، مبارزهی سياسی را تبديل كردند به مبارزهی مسلحانه يا اغتشاشگری - اينها توی كشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاريخ نيست، مال همين دههی اول انقلاب است - شروع كردند مزاحمت كردن. به جای اينكه بنشينند فكر كنند، ببينند مشكلات كشور چيست - اين همه مشكلات متوجه كشور ما بود؛ مقداری از گذشته مانده بود، مقداری را تحميل ميكردند - به حل اين مشكلات كمك كنند، به مسئولين كمك كنند، اگر به نظرشان ميرسد كه بايد راهنمائی كنند، راهنمائی كنند، اگر زير يك باری را بايد بگيرند، به جای اينكه بگيرند، افتادند سينه به سينه شدن، معارضه كردن، بدگوئی كردن؛ بعد هم هر جا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهای مختلف. كشور در مرزها درگير جنگ بود، به جنگ هم بیاعتنائی كردند؛ داخل همين خيابانهای تهران، سر هر چهارراهی كه توانستند، سر هر گذری كه دستشان رسيد، بنا كردند با جمهوری اسلامی و با نظام مقابله كردن. خوب، جمهوری اسلامی هويتی غير از هويت مردم و ايمان مردم و عزم مردم كه ندارد.... البته يك توطئه كه جارو شد، معنايش اين نيست كه توطئه تمام شد؛ خوب، دشمن بيدار است؛ يك بازی ديگری، يك توطئهی ديگری، يك ماجرای ديگری. مردم كه بيدار بودند، فرقی نميكند؛ صد تا توطئه هم كه بياورند، مردم در مقابلش میايستند و حركتشان را هم ادامه ميدهند. حركت عظيم ملت ايران متوقف نميشود؛ هم پيش ميروند، هم در عين حال با معارضهها، با دشمنیها و با مزاحمتها مقابله ميكنند. اين وضعی بوده است كه در اين سی سال وجود داشته است. (دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه 6 بهمن) همه احساس مسوولیت کنند ما در طول اين سی سال تجربه كردهايم: ايستاديم، پيش رفتيم. هر جا كه میبينيد يك عقبنشينیای انجام گرفته است، يك ناكامیای پيش آمده است، به خاطر اين است كه در استقامت ما سستی پيدا شده بود. هر جا استقامت كرديم، پيش رفتيم. بعد از اين هم همين جور خواهد بود. آنچه كه برای ما لازم است، اين است كه آحاد مردم، مسئولين، غير مسئولين، بخصوص جوانها، بخصوص كسانی كه سخن و حرفشان تأثير دارد، احساس مسئوليت حضور در صحنه را از دست ندهند. هيچ كس نگويد من تكليفی ندارم، من مسئوليتی ندارم؛ همه مسئولند. مسئوليت معنايش اين نيست كه اسلحه ببنديم، بيائيم توی خيابان راه برويم؛ در هر كاری كه هستيم، احساس مسئوليت كنيم؛ مسئوليت دفاع از انقلاب و از نظام جمهوری اسلامی؛ يعنی از اسلام، يعنی از حقوق مردم، يعنی از عزت كشور. اين، شرط اول: همه بايد اين احساس مسئوليت را داشته باشيم. و من میبينم كه اين احساس مسئوليت را داريم. اين را مردم كشور ثابت كردند،... مسئولين كشور بالخصوص، بايد همهی تلاش خودشان را بگذارند كه مشكلات را با سرپنجهی تدبير، با كار مستمر، با خسته نشدن، با شوق و ذوق و توكل به خدا و كمك خواستن از خداوند برطرف و حل كنند. منظور فقط مشكلات سياسی و امنيتی نيست - اينها جزئی از مشكلات است - پيشبرد كشور، اقتصاد كشور، علم كشور، مسائل اجتماعی گوناگون هم بر عهدهی مسئولين است. مسئولان قوای سهگانه و همهی مسئولان كشور وظيفهی خودشان بدانند كه برای اين ملت كار كنند؛ كار و كار و كار، تدبير و تدبير و تدبير؛ يك لحظه غفلت نكنند. ما يك حركت خوبی داريم به سمت جلو؛ نگذارند اين حركت متوقف بشود؛ نبايد اين حركت از دور بيفتد. ما داريم پيش ميرويم؛ بايد همين طور با اين پيشرفت ادامه بدهيم، سرعت را هم بيشتر كنيم، همهجانبهتر هم بكنيم، نقاط كور را هم بگيريم. وظيفهی آحاد مردم در قبال مسئولين هم، اعتماد كردن به مسئولين و همراه بودن با آنهاست. اعتماد به مسئولين و همراه بودن با آنها معنايش اين نيست كه ما به مسئولين تذكر ندهيم؛ آنجائی كه لازم است از آنها انتقادی بشود، انتقاد نكنيم؛ نه، اما با هم باشيم. يكی از هدفهای دشمن، بیاعتماد كردن مردم به مسئولين كشور است؛ اين ترفند دشمن است. پس وظيفهی عمومی برای همه - از صدر تا ذيل - حضور در عرصهی انقلاب و عرصهی دفاع از كشور است در مقابل جبههی دشمن؛ كه خوشبختانه اين جبهه هم امروز از سی سال پيش خيلی خيلی عقبتر و مشكلدارتر است؛ در افغانستان گرفتارند، در عراق گرفتارند، در پاكستان گرفتارند، اخيراً خودشان را در يمن گرفتار كردند؛ با ملتهای منطقهی ما مشكل دارند، با ملتهای خودشان مشكل دارند، در اروپا مشكل دارند. در مقابل اين جبههی دشمن، احساس حضور، احساس مسئوليت برای حضور، وظيفهی همه است. وظيفهی مسئولان، كار كردن، وقت را مغتنم شمردن برای خدمت، خدمت دادن به مردم، هر لحظهای را، هر ساعتی را مغتنم شمردن برای كار، كه گرهها را باز كنند، مشكلات را برطرف كنند؛ و وظيفهی عمومی مردم در قبال مسئولين، اعتماد، همراهی، پشتيبانی و كمك است. اگر كسی نظری دارد برای كمك، نظر بدهد؛ اگر كسی يك وقت اعتراضی دارد، اعتراض هم اشكالی ندارد، ولی اعتراض بايد مقابله نباشد؛ همراهی باشد، مثل دو همسنگر كه در يك سنگر نشستهاند، ممكن است اين به آن اعتراض كند كه چرا پايت را دراز كردی يا چرا خوابت برد؟ اينها روبهروی هم قرار نميگيرند. بدانيد عزيزان من! دست قدرت و ارادهی الهی، بر حسب قرائن فراوان، پشتيبان شما ملت است. بدانيد انشاءاللَّه دعای مستجاب ولیعصر )ارواحنا فداه( متوجه شما ملت است. و بدانيد خدای متعال به توفيق و فضل خود، اين ملت را به هدفهای بلند و به آرزوهای بزرگ خود خواهد رسانيد و انشاءاللَّه دشمن را در مقابل شما ذليل و خاكسار خواهد كرد. لحظه شناسی كسانی در كوفه دلهاشان پر از ايمان به امام حسين بود، به اهلبيت محبت هم داشتند، اما چند ماه ديرتر وارد ميدان شدند؛ همهشان هم به شهادت رسيدند، پيش خدا هم مأجورند؛ اما كاری كه بايد بكنند، آن كاری نبود كه آنها كردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن كار را انجام ندادند. اگر كاری كه توابين در مدتی بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به كوفه انجام ميدادند، اوضاع عوض ميشد؛ ممكن بود حوادث، جور ديگری حركت بكند. شناسائی لحظهها و انجام كار در لحظهی نياز، خيلی چيز مهمی است. دشمنِ دشمن... حرف دو پهلو زدن، از خواص، مطلوب نيست. خواص بايد حرف را روشن بزنند و مطلب را واضح بيان كنند. اين، مخصوص يك گرايش سياسی خاص هم نيست. در داخل نظام اسلامی، همهی گرايشهائی كه در مجموعهی نظام قرار دارند، اينها بايد صريح مشخص كنند كه بالاخره آن حمايتی كه مستكبرين عالم ميكنند، مورد قبول است يا مورد قبول نيست. وقتی كه سران استكبار، سران ظلم، اشغالگران كشورهای اسلامی، كُشندگان انسانهای مظلوم در فلسطين و در عراق و افغانستان و خيلی جاهای ديگر، میآيند وارد ميدان ميشوند، حرف ميزنند، موضع ميگيرند، خوب، بايد معلوم بشود اين كسی كه در نظام جمهوری اسلامی است، در مقابل اين چه موضعی دارد؛ حاضر است تبرّی بجويد، بگويد من دشمن شمايم؟ من مخالف شمايم؟ وقتی در داخل محيط فتنه، كسانی با زبانشان صريحاً اسلام و شعارهای نظام جمهوری اسلامی را نفی ميكنند، با عملشان هم جمهوريت و يك انتخابات را زير سؤال ميبرند، وقتی اين پديده در جامعه ظاهر شد، انتظار از خواص اين است كه مرزشان را مشخص كنند، موضعشان را مشخص كنند. دوپهلو حرف زدن، كمك كردن به غبارآلودگی فضاست؛ اين كمك به رفع فتنه نيست، اين كمك به شفافسازی نيست. شفافسازی، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگی، كمك دشمن است. اين، خودش شد يك شاخص. اين يك شاخص است: كی به شفافسازی كمك ميكند و كی به غبارآلودگی كمك ميكند. همه اين را در نظر بگيرند، اين را معيار قرار بدهند.( ديدار با اعضای شورای هماهنگی تبليغات اسلامی) روز ماندگار از قبل از انتخابات سال 88، در اين هفت هشت ماه تا امروز آمريكا كجا ايستاده است؟ انگليس كجا ايستاده است؟ خبرگزاریهای صهيونيستی كجا ايستادهاند؟ در داخل، جناحهای ضد دين، از تودهای بگير تا سلطنتطلب، تا بقيهی اقسام و انواع بی دينها كجا ايستادهاند؟ يعنی همان كسانی كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنی كردند، سنگ زدند، گلوله خالی كردند، تروريسم راه انداختند. سه روز از پيروزی انقلاب در بيست و دوی بهمن گذشته بود، همين آدمها با همين اسمها آمدند جلوی اقامتگاه امام در خيابان ايران، بنا كردند شعار دادن؛ همانها الان می آيند توی خيابان، عليه نظام و عليه انقلاب شعار ميدهند! چيزی عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمريكا بود؛ اسمشان سوسياليست بود، ليبرال بود، آزادی طلب بود، پشت سرشان همهی دستگاههای ارتجاع و استكبار و استبداد كوچك و بزرگ دنيا صف كشيده بودند! امروز هم همين است. اينها علامت است، اينها شاخص است؛ و مهم اين است كه ملت اين شاخصها را ميفهمد؛ اين چيزی است كه انسان اگر صدها بار شكر خدا را بكند، حقش را به جا نياورده است؛ سجدهی شكر كنيم.
|