پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


مهدی خالقی

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • درد انسان را بیدار نگاه می دارد

  • دوست دارم شعرم معترض باشد

  • زندگی به سبک سینما

  • در متن حاشیه نشینها

  • فرهیختگان مؤثر نیستند

  • عاشق دشت آزادگان

  • موبایل؛ شهردار؛ مسجد!

  • در دست بررسی است...

  • مطلب بعدي >   1875 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 6 : مهندسي فرهنگي يا ديکتاتوري دکوراتورها

    نمي‌خواستيم فقط پامنبري باشيم

    الگوي يک پروژه اقتصادي- فرهنگي موفق

    ● محمد مهدي خالقي

    كار فرهنگي و كالاهاي فرهنگي آنقدر متنوعند كه برنامه ريزي و ورود به همه آنها، كارهمه است و محصور عده‌ای خاص و يا حتي دولت و حكومت نيست و اصولاً قرار نيست همه بنشينند تا حكومت برايشان كار فرهنگي كند. اين معنا را در مصاحبه با مرتضي تقوايي می‌شود مشاهده کرد. آشنايي با بچه‌هايي باانگيزه وپرتلاش كه اين دو را با اخلاص جمع كرده‌اند و البته كارشان اقتصادي است و پيشرو

    ▫▫▫

    از تشکلتان و از بهوجودآمدن فکر اين کار بگوئيد.

     از سال 1379 باجلسات نهج البلاغه و دين شناسي شروع کرديم و4سال پيش به اين نتيجه رسيديم که با اين روند تبديل به يك پامنبري می‌شويم. تصميم گرفتيم تشکلي تأسيس کنيم بنام «در راه حق». تشکل ما 6 هسته دارد. فرهنگي، هنري، اقتصادي، هماهنگي، تبليغات واجتماعي که زيرمجموعه اين هسته سه بخش ورزشي، تفريحي و انفاق وجود دارد. ما در خيابان صيادشيرازي مشهد، مسجدحسينيه امام حسين فعال هستيم و الان به صورت موسسه درآمده‌ایم.

    حدود 4سال پيش در يکي از جلسه‌ها بحث محصولات باربي مطرح شد. اين جرقه باعث شد که بچه‌ها شروع به تحقيق اينترنتي کنند. نتيجه اين تحقيقات در نشريه داخليمان "عطش" به چاپ رسيد. اينها انگيزه‌اي شد که بچه‌ها براي تاثيرگذاري بيشتر، به سمت توليد "دفترچه" رفتند.

     چرا دفتر؟

    باربي 200 قلم جنس دارد. کيف، مداد، خودکار، عروسک، حوله، ظرف غذا و... ما ديديم نمي‌توانيم در همه اقلام وارد شويم. ديديم دفتر رسانه بسيار وسيعي است و مثل راديو و تلويزوين و رسانه‌هاي اينچنيني به داخل خانه‌ها نفوذ می‌کند. ما تحقيق كرديم و فهميديم؛ يک بچه دبستاني حدود 1250 بار در طول سال دفترش را می‌بيند و درصورت زيبايي دفتر به شدت باآن انس می‌گيريد.

     پيش از شروع چه تحقيقاتي كرديد؟

     با چند نفر مشورت کرديم. همه گفتند واردش نشويد. زمين می‌خوريد و به پولتان هم نمی‌رسيد. هيچ کس هم به ما اطلاعات نمی‌داد. مجبور شديم از صفر شروع کنيم. يادم می‌آيد، سال اول رفته بوديم مرکز توزيع کالا که کاغذ نيم بهاي کاهي بگيريم. تصميم داشتيم تا حد ممکن صرفه جويي کنيم. براي حمل کاغذها از يک کارگر شهرداري گاريش را قرض گرفتيم و کاغذها را با آن حمل كرديم. بعد همانها را توي بازار فروختيم و بجايش کاغذ دفتر خريديم. همين طور که پيش می‌رفتيم يکي يکي رنديهاي چاپخانه دارها وصحافي‌ها و فروشنده‌ها را مي‌فهميديم. آن سال جلدها را يکي از بچه‌هاي خودمان طراحي کرد. با هم از بين سه هزار عکس، 12 تايش را انتخاب کرديم و طرح جلدها از ترکيب اين عکس‌ها با مفاهيم ديني شکل گرفت. براي اسم دفتر هم پيشنهادات متفاوتي بود؛ قاصدک، پروانه و... اما چون ما يک مجموعه مذهبي هستيم، اسم دفاتر را گذاشتيم انتظار. البته ازاين نوع اسمهاي مذهبي استفاده‌هاي نادرستي هم می‌شود. توي مشهد يکي از خدام امام رضا، دفتري بنام "..." توليد می‌کند. که طرحهاي روي جلدش انيميشنهاي‌هاليوودي است.

     سرمايه شروع كاررا از کجا آورديد؟

    از بچه‌ها قرض گرفتيم. هركس هر مقداري می‌توانست گذاشت. مقداري هم از صندوق قرض‌الحسنه تشكل وام گرفتيم. در مجموع دوميليون تومان جمع شد. آنسال شمارگان‌مان 3000 تا بود با دو طرح جلد و دو صحافي.

     چطور توزيعش کرديد؟

    خيلي مشکلات داشتيم. دفاترخيلي دير توي شهريورآماده شد و پيش هر توزيع کننده‌ای که می‌رفتيم، می‌گفت نه. با اينکه ما دفاتر را بدون هيچ سودي می‌داديم و قيمتش رقابتي بود. حتي کلي فروشهاي مذهبي هم قبول نمی‌كردند. تعدادي را فرستاديم شهرستانها، يک تعداد قابل توجه را سازمان تبليغات مازندران برداشت وبقيه را هم به مغازه‌دارها داديم. حتي 20 تا را بردم آرايشگاه نزديک منزل وخواهش کردم بفروشد. مقداري را هم به دانشگاه فردوسي و هيئتهاي مذهبي داديم. خلاصه با هر بدبختي بود بدون هيچ ضرر و سودي کار را تمام کرديم.

     چند نفر هستيد؟

    يک تيم سه نفره طراحي وکارهاي اجرايي اوليه را انجام می‌دهد. اما وقتي به صحافي می‌رسد همه کمک می‌کنند. چون صحافي دفاترما با بقيه فرق دارد.ما درهردفتر 4 صفحه محتوايي می‌گذاريم که موضوعات مختلفي را دربرمی‌گيرد. روشهاي صحيح مطالعه، مسائل اخلاقي، جوانان وحتي شعرهاي مرحوم محمدرضا آغاسي. چينش اين 4برگه کار سنگيني می‌برد.

     سال دوم چه اتفاقاتي افتاد؟

    هرچه تحقيقمان بيشترمی‌شد، احساس خطر و انگيزه در بچه‌ها بيشتر می‌شد. از طرفي مشکل مالي داشتيم. پولهاي سال قبل در اسفندماه وصول شده بود واين خطر کار را بيشتر می‌کرد. اماآن سال کمی‌زودتر شروع کرديم. طرحها را هم عوض کرديم. و اشارات مستقيمش را حذف کرديم. با اين وجود بازهم می‌گفتند اينها دفتر خاطره است. می‌گفتيم: داخلش را نگاه کنيد. دفتر تحرير است. اينجا هم طرحها دوتا بود ولي شمارگان را به 4000 هزار رسانديم و همه دفاتر هم گالينگور بود. اما اينبار موقع توزيع، کمی‌وضعمان بهتر بود. البته کلي فروشيها بيشترشان باز هم قبول نمی‌کردند. ولي يک آقايي بنام ناصري، دفاترمان را گرفت و به شاگردش گفت اين دفترها را با همين قيمت بدون سود بفروش. از طرحها و شايد از انگيزه‌هاي ما خوشش آمده بود.

     و سال سوم؟

    چون ما دانشجوهستيم، عملاً تا اواسط تير هيچ کاري نمی‌توانيم انجام دهيم. ايندفعه 4طرح زديم و بر اساس تجربه، طرحها را از 4 طراح خواستيم تا سليقه‌هاي مختلف را پوشش دهد. حتي برگه‌هاي داخل را هم باتوجه به جلد طراحي کرديم و فضا را به سنتهاي بومی‌خودمان نزديک کرديم. شمارگان را هم 8000 گرفتيم. با 3 صحافي مختلف. اين دقت در طراحي، خودش را در توزيع نشان داد. حالا ديگر تحويل می‌گرفتند. هم طرحها قوي تر شده بود و هم ماديگر غريبه نبوديم. اين بار طبق عرف بازار که دفتر، 4 ماهه است با ما کار می‌کردند. قيمت دفاتر هم با جلد گالينگور 930 تومان وبا جلد معمولي 650 تومان بود. اينها قيمتهايي بودند که در نمايشگاه کتاب تهران مي‌فروختيم. در نمايشگاه فروش پاييزه مشهد هم شرکت کرديم. بقيه لوازم التحرير را هم آورديم که جنسها جور باشد و در کنار دفتر، يک سري دفترچه‌هاي مذهبي، بعنوان جايزه می‌داديم.

     براي امسال چه برنامههايي داريد؟

    ما توي مجموعه به اين نتيجه رسيديم که تا می‌توانيم بايد نيازهاي حتي اقتصادي اعضا را تامين کنيم. براي تحقق اين فکر وبا مشارکت بچه‌هاي فارغ التحصيل، شرکتي اقتصادي راه‌اندازي کرديم که مرام نامه اش اقتصادي است ولي بحثهاي فرهنگي درونش جادارد. مثلاً يکي از مصوبه‌هاي مجمع عمومی‌اش اين است که سالانه 10 درصد سودشركت براي رضاي خدا در اختيار تشکل قرار گيرد. براي دفاتر، امسال که شرکت جدي شد، تصميم گرفتيم تيراژ را حداقل 50 هزار درنظر بگيريم. بعد از آن بچه‌هاي مسئول پيگري طراحي شروع كردند. با 14 طراح ارتباط گرفتيم. موضوعات را هم متنوع قرار داديم. خداجويي، معاد، عاشورا، مهدويت، حجاب، نماز و.... بعد به طراحها موضوعات را عرضه کرديم و هرکدام باتوجه به سليقه شان موضوعي را انتخاب کردند. درکنار اين از يک روانشناس که در زمينه رنگ صاحب نظربود، درکنار يک صاحب نظر ديني استفاده کرديم. کار هم به شكلي بود که طرحها را می‌گرفتيم و به اين دو کارشناس می‌داديم وبعد نظراتشان را به طراح منتقل می‌کرديم. و او دوباره اصلاح می‌کرد. هيچ وقت نگذاشتيم کارشناس با طراح روبرو شود که جا براي توجيه کردن باز شود. هر طرح بين سه تا پنج بار تغيير کرد. تا اينکه به 11 طرح رسيديم. که با سه صحافي و تيراژ نهايي 85 هزارنسخه، توليد خواهدشد. توليد را هم در اصفهان انجام می‌دهيم که قطب دفترسازي ايران است.

     تا حالا چه تلاشهايي براي گسترش فكر اين کار انجام دادهاید؟

     نامه‌اي به رئيس جمهور نوشتيم و درباره دفاتر وتيم انيميشن مجموعه توضيح داديم و تقاضاي کمک کرديم. ما فکرکرديم درقالب انيميشن، توليداتي داشته باشيم وبعد آن کاراکترهاي را بوسيله دفاتر تبليغ کنيم. دفتر رئيس جمهوربه نامه مان جواب داد و گفت به ارشاد مراجعه کنيم. ارشاد هم نامه را به کانونهاي فرهنگي داد و بعد ديگر كار در بوروکراسي اداري گم شد. يک کار ديگري هم انجام داديم. دفاتر معروف و پرفروش بازارمثل باربي و هري پاتر و...را خريديم و همراه با طرحهاي خودمان به چند مدرسه برديم و سر کلاسها روي تابلو چسبانديم و از بچه‌ها می‌خواستيم انتخاب کنند. آن طرح دختر بچه‌ای که درحال نمازخواندن است، درميان همه طرحها اول شد. و اين خيلي خوشحال کننده بود.

     حاضر هستيد طرحهايتان را براي استفاده در اختيار ديگران بگذاريد؟

     ما رفتيم اداره کل بازرگاني مشهد، طرحها را هم برديم، گفتيم ما از شما پول نمی‌خواهيم ولي اينها طرحهايي است که ما يک ميليون برايش هزينه کرده‌ایم. لطف کنيد اينها را رايگان روي دفاترتان چاپ کنيد. گفتند نمي‌توانيم بايد برويد تهران. بعد نامه‌ای نوشتيم به معاون بازرگاني داخلي تهران و با يکي از مسئولين عالي رتبه وزارت بازرگاني ملاقات کرديم. اول که شروع کرد شما کي هستيد؟ مجوز داريد يانه؟ و... بعد که درمورد طرحهاي مستهجن توي بازارگفتيم، اول کتمان کرد. عکسها را نشان داديم. بعد دوباره از صفر شروع کرد. کي گفته با دفتر می‌شود کار فرهنگي کرد؟! بعد هم ايراد گرفت که طرحهاي شما کارشناسي شده نيست. گفتيم حتماً طرحهاي شما کارشناسي شده است؟! عکس موز و کيوي و انبه و آناناس و عکس آسياب بادي‌هاي هلند و درخت ومرغابي و چمنزار و... همينطور می‌گفت و جواب می‌داديم. گفت طرحهاي شما بازارپسند نيست. گفتيم ما خودمان توي بازاريم ودفترهايمان را می‌فروشيم، شما کي هستيد که نسبت به بازار نظرمی‌دهيد؟ تازه شما اگر جلد دفتر را سفيد هم بزنيد، چون يک سوم قيمت دفاتر ديگر است مردم می‌خرند. بعد از طريق همين آقا نامه‌ای نوشتيم و دوباره چهار - پنج مرحله پيگيري کرديم و باز هم سرکار رفتيم؛ تا اينکه يکي از مسئولان وزارت بازرگاني توي تلفن به من گفت: آقا مسئولين می‌ترسند بهشان انگ بخورد. توي همان سفر از يکي از دفترسازان اصفهاني پرسيدم: شما برچه اساسي طرح جلد دفاتر وزارت بازرگاني را انتخاب می‌کنيد؟ گفت: 16 طرح به ما مي‌دهند و مي‌گويند هر کدامش را خواستيد کار کنيد. ما هم طرحي را انتخاب می‌کنيم که سفيدي بيشتري داشته باشد و جوهر کمتري مصرف کند.

     دورنماي آيندهتان چيست؟

     دوست داريم به حدي برسيم که اول اين تهاجمات را دفع کنيم تا خيلي از طرحها خود به خود از بازار خارج شود و در مرحله بعد بتوانيم کاراکترهاي اسلامي- ايراني معرفي کنيم که حتي بتواند از مرزها خارج شود.   

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه