پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


شهاب اسفندیاری

ديگر مطالب اين نويسنده :

  • غزه؛ تاوان دموکراسي «بيش از اندازه»!

  • مطلب بعدي >   1117 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 6 : مهندسي فرهنگي يا ديکتاتوري دکوراتورها

    داستان داوود و جالوت

    تأملاتي پراكنده درباره PressTV

    شهاب اسفندياري


    داشتيم از شوق مطلبي که شهاب اسفندياري درباره Press TV برايمان فرستاده زيادي خوشحال می‌شديم که چشممان به جمال يکي از مستندهاي ساخته اين شبکه در جشنواره سينما - حقيقت روشن شد. مستندي که رسما "ضدانقلابي"بود و در عناد با امام و استکبار ستيزي‌اش. اميدواريم اين استثنا در آن شبکه - که از لقايش محروميم- قاعده نباشد. در هر صورت نکاتي که اسفندياري به آن پرداخته جذاب، مهم و قابل تامل است.

    1- چند هفته قبل بطور اتفاقي شاهد برنامه فاين پرينت (Fine Print) شبكه «پرس تي وي» بودم. موضوع بحث، پرونده هسته‌اي ايران بود و پتريك كلاسون (Patrick Clawson) از آمريكا و جواني به نام كمالي از لندن دو طرف بحث بودند. شخصيت كلاسون به عنوان يكي از غولهاي مطالعات خاورميانه با تخصص ايران كه گرايش آشكاري به نومحافظه كاران و رژيم صهيونيستي داشته و ضمنا معاون يكي از موسسات پژوهشي و راهبردي (Think Tank) نزديك به دولت بوش – يعني موسسه واشينگتن براي مطالعات خاور نزديك (Washington Institute for Near East Studies) - هم هست، برايم شناخته شده بود. داخل پرانتز اضافه كنم كه اين موسسه و شخص كلاسون در سالهاي اخير در پناه دادن به برخي عناصر اصلاح طلب «در به در» و افراطي نقش مهمی‌داشته‌اند. اما لحن تند و خشن كلاسون عليه ايران در اين گفتگو – كه گاه با خروج از آداب بحث و گفتگوي منطقي همراه بود - برايم جالب بود. طرف ايراني بحث را هم دورادور می‌شناختم. چند سال قبل او را در يكي از اردوهاي انجمن اسلامی‌دانشجويان انگلستان ديده بودم كه كارهاي اجرايي و خدماتي می‌كرد. ظاهرا مدتي است در لندن يك تشكل غير دولتي براي مبارزه عليه جنگ و تحريم ايران راه‌انداخته‌اند. با اين وجود دو طرف بحث را به هيچ عنوان نمی‌شد در يك «وزن» تلقي كرد. شايد كلاسون دوبرابر سن آن جوان كتاب و مقاله درباره خاورميانه و ايران نوشته باشد. انتظارم اين بود كه كلاسون به راحتي از عهده آن جوان برآيد. اما در كمال شگفتي ديدم كه آن جوان با بياني شيوا، متين و مستند تقريبا بطور كامل كلاسون را «فتيله پيچ» نمود! كلاسون كه درواقع حرفش جز حرف زور نبود (ايران بايد كلا از برنامه هسته‌ای اش منصرف شود!) از شدت خشم رگهاي گردنش بيرون زده و چهره اش سرخ شده بود تنها با تكرار جملاتي كليشه‌ای و پريدن ميان صحبتهاي آن جوان براي بقا دست و پا می‌زد. به نظرم داستان «پرس تي وي» را در همين يك برنامه می‌شد به عيان ديد: داستان ورود ناگريز به عرصه مبارزه‌ای نابرابر، داستان مقاومت در برابر هژموني گفتمان مسلط، داستان سر برآوردن به حاشيه رانده شدگان تاريخ پس از قرنها تحمل تحقير و استعمار و سركوب، داستان باز شدن لبهاي دوخته و زبان گشودن مردماني كه «عصر جديد» صلاحيت و حق سخن گفتن آنها زير چكمه‌هاي «مدرنيزاسيون آمرانه» پايمال كرده بود، داستان تولد سوبژكتيويته‌هاي جديد (New Subjectivities)، داستان اثبات و ظهور دوباره عامليتهاي (Agency) نفي شده، داستان اسب تراوا، داستان انقلاب اسلامی‌و پيروزي نوار و اعلاميه بر راديو و تلويزيون، داستان حزب الله لبنان و ارتش تا دندان مسلح اسراييل... و در يك كلام داستان داوود (ع) و جالوت.

    2- نوشتن درباره «پرس تي وي» براي يك مجله داخلي آرمانگرا امري خالي از تناقض نيست. البته تناقض لزوما مصيبت نيست، بلكه می‌تواند نشانه‌ای باشد از تغيير و دگرگوني و مقدمه‌ای بر فرج و گشايش. تا تناقضهايمان را درنيابينم انديشه و انگيزه و اراده‌ای براي عبور از آنها نخواهيم داشت. تناقض داشتن در دنياي پر شتاب و متحول امروز بيش از آنكه استثنا باشد قاعده است. هنر «ديگران» اين است كه تناقضهايشان را از «ما» پنهان می‌كنند. موضوع اين است كه براي عموم خوانندگان اين مجله «داشتن ماهواره» شرعا حرام و قانونا جرم محسوب می‌شود. طبعا چاپ مطالبي درباره شبكه‌هاي ماهواره‌ای – ولو شبكه‌هاي ايراني – ممكن است در برخي خوانندگان ميل نامشروع داشتن ماهواره را برانگيزد و در نتيجه حمل بر ترويج فحشا شود. (لطفا اين جملات را جدي بخوانيد، هيچ قصد مزاحي در كار نيست). نمی‌دانم گردانندگان آرمانگراي اين نشريه چگونه اين مسئله را در ذهن خود حل كرده‌اند اما آنچه می‌توان آرزو داشت اين است كه هرچه زودتر مسؤولان صدا و سيما با تمهيدات فني لازم، امكان تماشاي شبكه مفيد و جذاب «پرس تي وي» را براي مخاطبان داخل كشور - كه عملا پول راه‌اندازي اين شبكه را از جيب خود پرداخته‌اند – فراهم كنند. براي مخاطبان ايراني خارج از كشور اما تماشاي شبكه «پرس تي وي» و ساير شبكه‌هاي ماهواره‌ای ايران نظير «شبكه قرآن» «شبكه جام جم» و «شبكه خبر» نه تنها مستلزم عمل «حرام» نيست بلكه می‌تواند «مستحب موكد» هم محسوب شود. به دليل وجود اين شبكه‌ها داشتن ماهواره در «بلاد كفر» می‌تواند نشانه‌ای از تدين، وطن دوستي، ميل به ارتباط با ريشه‌ها و حتي گرايش سياسي به نظام جمهوري اسلامی‌تعبير و تفسير شود. بي جهت نيست كه «گيرت وايلدرز» (Geert Wilders) نماينده نژادپرست مجلس هلند در فيلم «فتنه» اش هنگام ابراز نگراني و هشدار نسبت به گسترش اسلام در اروپا، ضمن نشان دادن آمار رشد جمعيت مسلمانان و تصوير زنان محجبه و ساختمانهاي مساجد در اروپا، تصويري از بشقابهاي ماهواره در محله‌هاي مسلمان نشين نشان می‌دهد. از نكات نغز روزگار «جهاني شدن» يكي همين است كه به زعم وايلدرز بشقاب ماهواره هم در كنار حجاب و مسجد، به نمادي تهديد آميز در برابر «فرهنگ اصيل اروپايي» تبديل شده است.

    3- عنوان اين نوشتار و دو بند پيشين احتمالا خواننده را به اين نتيجه رسانده است كه نگارنده موضع موافق و مثبتي نسبت به «پرس تي وي» دارد. اين برداشت بيراهي نيست اما می‌خواهم يك قدم جلو تر بروم و اذعان كنم كه برخي توفيقات پروژه «پرس تي وي» در اين مدت نسبتا كوتاهي كه از تاسيس آن می‌گذرد برايم شگفت انگيز و مايه تأمل بوده است. قطعا حتي بنيانگذاران اين شبكه هم مدعي نيستند كه «پرس تي وي» تاثير شگرفي در عالم رسانه‌هاي خبري بر جاي گذاشته و يا تبديل به بازيگر «سنگين وزني» در اين عرصه شده است. از نام بي مسماي اين شبكه كه بگذريم (كه نه تنها بيشتر به رسانه‌هاي چاپي ارجاع دارد تا رسانه‌هاي صوتي – تصويري بلكه تداعي كننده واژه‌هايي منفي چون Repress و Oppressهم هست)، براي نگارنده و به گمانم براي بسياري از «مخاطبان آشنا»ي اين شبكه، همين اندازه كافي است كه «پرس تي وي» به عنوان يك شبكه دولتي ايراني بسيار فراتر از انتظار ظاهر شده است. بر اين اساس در اين نوشتار مايلم بخش قابل توجهي را به شناسايي و توضيح برخي علل و ريشه‌هاي موفقيت «پرس تي وي» اختصاص دهم. از آنجا كه كه «پرس تي وي» می‌تواند براي بخشهاي خبري داخلي و خصوصا براي «شبكه خبر» در مقام الگو قرار گيرد، تأمل بر رموز موفقيت آن واجد اهميتي دوچندان است.

     3-1«پرس تي وي» محصول عينيت يافتن راهبرد «بهترين دفاع تهاجم است» در عرصه فرهنگي و رسانه‌ای است. تجربه فرو رفتن در لاك دفاعي در عرصه فرهنگ و رسانه، كه تابعي است از مواضع منفعلانه و تدافعي در عرصه سياست، به خوبي ناكارآمدي خود را در دو دهه اخير نشان داده است. بي توجهي به ابعاد بين المللي (International) و فراملي (Transnational) انقلاب اسلامی‌در سال‌هاي گذشته برخي سياستمداران ما را دچار «خود اشتغالي» فرساينده‌ای نمود كه حاصلي جز برانگيختن نگاه سوء بيگانگان و افزايش گستاخي و جسارت آنها جهت تجاوز به حقوق و حدود ما نداشت. اساسا در دنياي تصويرمحور امروز و رقابت تنگاتنگ رسانه‌ها براي «قاپيدن» لحظه لحظه‌هاي مخاطبان، فرو رفتن در لاك دفاعي و فروگذار كردن «توسعه رسانه» به بهانه‌هاي موهومی‌همچون «افزايش كيفيت» چيزي جز انتحار رسانه‌ای و فرهنگي نيست.

    3-2«پرس تي وي» به عنوان يك رسانه از اين موهبت برخوردار شده است كه دخالتهاي بي رويه و غيركارشناسي عناصر برون شبكه‌ای در آن به حداقل كاهش يابد. زبان انگليسي اين شبكه همچون ديوار حائلي مانع اعمال نفوذ مستقيم و تحميل شدن خرده فرمايشات اشخاص مسؤول و غير مسؤول از اقصي نقاط كشور در فرايند اداره روزمره اين شبكه گرديده است. هركس چند روز تجربه مديريت در صدا و سيما را داشته باشد می‌فهمد كه اهميت اين موهبت تا چه‌اندازه زياد است. واضح تر بگويم به نظر می‌رسد يكي از دلايل موفقيت «پرس تي وي» اين است كه بسياري از «مسؤولين» و «غير مسؤولين» (چه در داخل و چه خارج از صدا و سيما) انگليسي بلد نيستند و طبعا زياد نمی‌توانند مزاحم فعاليت حرفه‌ای و رسانه‌ای اين شبكه شوند. روشن است كه هيچ رسانه‌ای از حيطه نفوذ قدرت، ايدئولوژي و سرمايه خارج نيست. اما حتي در القاي ايدئولوژي هم موفق ترين رسانه‌ها آنهايي هستند كه بجاي جويدن لقمه، براي كاركنان حرفه‌ای خود ميدان خلاقيت و آزادي عمل را در چارچوب خط مشي‌ها و اصول كلي باز می‌گذارند.

    3-3 «پرس‌تي‌وي» اهميت شايان توجهي به «حرفه‌اي گري» (Professionalism) و سپردن كار به نيروهاي شايسته و كاردان نشان داده است. در اينجا باز به نظر می‌رسد مسئله زبان نقش مهمی‌داشته زيرا امكان اينكه مثلا برخي مديران بتوانند به‌صورت اتوبوسي از يكي از استانهاي شمالي كشور نيروي فاقد تخصص و مهارت در اين شبكه پياده كنند وجود نداشته است. راه‌اندازي اين شبكه مستلزم استخدام تعداد زيادي عوامل حرفه‌ای مسلط به زبان انگليسي بوده است و اين تعداد نيرو نه تنها در آن استان شمالي بلكه در كل استانهاي كشور هم احتمالا يافت نمی‌شده است. طبيعي است كه كار به استخدام نيرو از خارج كشور بكشد و اين شبكه نيازمند جذب عناصر حرفه‌ای از محيطهاي رسانه‌ای بين المللي شود. ناگفته پيدا است كه در جذب و استخدام شهروندان خارجي هم امكان اعمال گزينش‌هاي دشوار چند لايه‌ای رايج در يك سازمان دولتي همچون صدا و سيما منتفي است. به عبارت ديگر «پرس تي وي» در جذب نيروهاي حرفه‌ای و كارآمد به احراز حداقلي از شرايط اخلاقي و سياسي لازم اكتفا كرده و به دنبال احراز معيارهاي حداكثري نبوده است. لذا بعيد است كه در مصاحبه استخدام جرج گالووي و حتي ايوون ريدلي تازه مسلمان، مثلا در مورد شركت در نماز جمعه، شك بين ركعت سه و چهار و يا آداب كفن و دفن ميت سوال شده باشد.

    3-4 «پرس‌تي وي» خود را از قيد و بند افسانه‌هاي شوونيستي (Chauvinist) و ناسيوناليستي درباره «نژاد آريايي» و «قوم ايراني» و خرافاتي نظير اينكه «ملت ايران برترين ملت دنيا است» و... رهانيده است. نه تنها در كادر حرفه‌ای اين شبكه عناصري از اقوام و ملل و نژادها و مذاهب مختلف به چشم می‌خورد بلكه برنامه‌هاي اين شبكه نيز معطوف به نگاه جهاني و فراگير به وضعيت بشري است. در ابتداي شروع اين شبكه بعضا ميان برنامه‌هاي عجيبي همچون پويانمايي‌هاي نسبتا خنده دار از ميناتورهاي ايراني ديده می‌شد كه ظاهرا خيلي زود مديران اين شبكه متوجه بي ربط بودن آنها در اين شبكه شدند و آنها را حذف كردند. شايد بتوان گفت تجربه «پرس تي وي» در ايران از اولين تجربه‌هاي مديريت فرهنگي و رسانه‌ای (و حتي مديريت به معناي عام) در فاز فراملي و جهاني بوده است. متاسفانه ما ايرانيان علي رغم ادعا و آرزوي حكومت جهاني موعود و بهره مند بودن از تعاليم مذهبي كه در ذات خود جهانشمول، فرامليتي و فراقوميتي است، به ندرت در تفكر، برنامه ريزي و مديريت توانسته‌ایم از دايره تنگ «دولت- ملت» عبور كرده و در عرصه ارتباط و تعامل فراملي تجربه اجرايي و مهارت ارتباطي كسب كنيم. ناسيوناليسم ايراني از يك طرف و عوارض غير ضروري رشد يافتن در جامعه‌ای كه در آن يك مذهب 90 درصد ساكنان آن را در بر گرفته، بسياري از ما ايرانيان را درونگرا و خو گرفته به محيط‌هاي همگن و يكدست فرهنگي بار آورده است. در مقابل همه ديده‌ایم كه شيعيان لبنان (چه در عصر امام موسي صدر و چه در دوران امروز) چگونه در تعامل با «ديگران» توانمند و موفق ظاهر شده‌اند. روشن است كه انسان‌هايي كه به محض خروج از دايره «خودي‌ها» و مجاورت با انسان‌هايي از نژادها و اقوام و طوايف و ملل گوناگون احساس ناامني و ناراحتي كرده و يا دست از پا گم می‌كنند هرگز نمی‌توانند ادعا و سهمی‌در مديريت فراملي و حكومت جهاني داشته باشند.

    3-5 شبكه «پرس تي وي» به دليل حضور گسترده خبرنگارانش در سطح عالم و رقابت سخت با حريفان رسانه‌ای توانمند، ناچار است كه با واقعيتهاي عريان دنياي معاصر مواجه باشد. «پرس تي وي» نمی‌تواند صرفا به ارائه تصويري خيالي و رويايي از جهان اكتفا كند كه باب طبع دولتمردان ايراني و يا مسؤولين اين شبكه باشد. اين شبكه تلاش می‌كند تا جهان را نه از دريچه «ايران» و با عينك «ايراني»، بلكه آنگونه كه هست بشناسد و بشناساند. البته نگاه انتقادي اين شبكه به مناسبات ظالمانه، تبعيض آميز و استثمارگرانه حاكم بر دنياي زرسالار و زورسالار امروز كاملا محسوس است. اما نقطه قوت اين شبكه آن است كه نگاه انتقادي خود را صرفا به چارچوب نگاه «ايراني - اسلامي» محدود نكرده است. حسن «پرس تي وي» اين است كه توانسته است طيف نسبتا گسترده‌ای از نگرشهاي انتقادي و مخالف وضع موجود جهان را در چارچوب مبارزه‌ای بزرگتر و گسترده تر به رسميت شناخته و آنها را به همراهي بپذيرد. با اين تمهيد «پرس تي وي» توانسته است يك حقيقت بسيار مهم را آشكار كند. حقيقتي كه سالها است به دليل ضد تبليغ‌هاي برخي رسانه‌هاي دولتي اصولگرا و تمسخرها و ريشخندهاي انقلابيون شرمگين مدعي اصلاح طلبي، از چشم مخاطبان ايراني پنهان مانده است و آن اينكه: جمهوري اسلامی‌در مخالفت با «وضع موجود» دنياي امروز به هيچ عنوان تنها نيست.

    3-6«پرس تي وي» فعاليت خود را بر اين فرض استوار كرده است كه بينندگانش در اقصا نقاط عالم انسانهايي با فهم و درك هستند كه يا «می‌دانند» و يا «می‌توانند بدانند». مديران اين شبكه به خوبي مطلع هستند كه مخاطبان آنها به سادگي می‌توانند از منابع خبري مختلف خبر كسب كنند و از وقايع عالم مطلع شوند. لذا به شعور مخاطب احترام گذشته و هيچ تلاش مذبوحانه‌ای براي پوشاندن واقعيت‌هاي آشكار عالم انجام نمی‌دهند. درمقابل سعي می‌كنند تا همچون ساير رسانه‌هاي حرفه‌ای در نحوه «پوشش دادن» به خبر ابتكار به خرج داده و آنرا مطابق جهت گيري كلي خود «بسته بندي» كنند. در دنياي اشباع از رسانه امروز «پوشاندن حقيقت» هم تنها با «پوشش دادن» به آن ميسر است. بي جهت نيست كه «ادوارد سعيد» عنوان كتابش در انتقاد از نگاه رسانه‌هاي اروپايي و آمريكايي به اسلام را Covering Islam می‌گذارد: كنايه از اينكه آنها با نوع «پوشش دادن» به اسلام در واقع اسلام را پنهان می‌كنند.

    3-7 «پرس تي وي» هراسي از دعوت كردن و مصاحبه كردن با دشمنان جمهوري اسلامی‌هم ندارد، چه رسد به مخالفين و يا منتقدين آن. اعتماد به نفس اين شبكه به چالش كشيدن و رويارويي با چهره‌هايي كه به لحاظ سياسي و ايدئولوژيك مخالف سياستهاي جمهوري اسلامی‌هستند و گاه حتي در حين برنامه‌ها اين مخالفت را علنا بيان می‌كنند، قابل تحسين است. نمی‌دانم چرا اين اعتماد به نفس و منطق قوي حاكم بر ساز و كار اين شبكه، مرا به ياد آن اسطوره بي نظير و شهيد همچنان مظلوم، آيت الله دكتر بهشتي می‌اندازد.

    4- و اما چند نكته هم درباره «جرج گالووي». ظاهرا استخدام اين نماينده جنجالي پارلمان انگلستان در «پرس تي وي» در ايران بازتاب خاصي داشته است. نمی‌دانم اين بازتاب مربوط به شخصيت گالووي است يا نماينده پارلمان بودنش. اگر به خاطر دومی‌باشد كه بايد گفت او تنها نماينده پارلمان انگلستان كه در استخدام اين شبكه باشد نيست. جرمی‌كوربين(Jeremy Corbin) و درك كانوي (Derek Conway) ديگر نمايندگان انگليسي هستند كه بطور منظم در اين شبكه به‌حضور می‌يابند. ترديدي نيست كه حضور چهره‌ای شناخته شده چون «گالووي» با بيست سال سابقه عضويت در پارلمان انگليس و ارتباطاتي كه به همراه می‌آورد براي «پرس تي وي» يك برد است. او يكي از پر حرارت ترين سياستمداران انگليسي مدافع فلسطينيان و از صريح ترين منتقدان رژيم صهيونيستي است. او از مخالفين قاطع جنگ عراق بود و مناظره معروفش با ريچارد پرل (معاون رامسفلد و معمار جنگ عراق) در شبكه اسكاي نيوز (Sky News) كه عملا براي پرل حيثيتي باقي نگذاشت، در سايت يوتيوب بينندگان بسياري پيدا كرد. در جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسراييل نيز گالووي دفاع جانانه‌ای از مقاومت حزب الله نمود. سال گذشته هنگامی‌كه گالووي توسط يكي از تشكلهاي دانشجويي براي ايراد سخنراني به دانشگاه ما (ناتينگهام) دعوت شده بود، انجمن دانشجويان يهودي و اسراييلي با توسل به همه شيوه‌هاي معقول و نامعقول براي ممانعت از برگزاري جلسه و حتي بر هم زدن آن تلاش كردند. با اين همه شخصيت گالووي داراي نقاط ابهامی‌هم هست و اين ميل مفرط او به «جنجالي بودن» گاهي درباره او ترديد‌هايي ايجاد می‌كند. سال گذشته او در برنامه برادر بزرگ (Big Brother) - كه به راحتي می‌توان عنوان «مبتذل» را بر آن روا داشت - شركت كرد و با برخي رفتارهاي نامتعارف تعجب همگان را برانگيخت. جهت اطلاع خوانندگان ناآشنا با اين برنامه بگويم كه برادر بزرگتر نمايش زنده‌ای (Reality Show) است از زندگي موقت 10 الي 20 آدم مشهور يا عامی‌كه طي 3 ماه در يك خانه بزرگ با هم به سر می‌برند. در هر گوشه‌این خانه نيز دوربين نصب شده است و ميليونها مخاطب از تماشاي حوادث «واقعي» ناشي از «لوليدن» اين آدمها در مجاورت يكديگر لذت می‌برند! گذشته از اين موارد گالووي تا كنون چندين بار به دليل طرح اتهاماتي عليه او در خصوص دريافت مبالغي از رژيم بعثي عراق و بهره مند شدن از سهميه‌ای در فروش نفت عراق در قالب برنامه سازمان ملل مشهور به «نفت در برابر غذا» كارش به دادگاه يا كميته‌هاي تحقيق پارلمان انگليس و مجلس سناي آمريكا كشيده است. او اين ادعاها را رد كرده و در بسياري از اين پرونده‌ها نه تنها تبرئه شده بلكه با ادعاي حيثيت غرامت‌هاي سنگيني نيز دريافت كرده است. در برخي موارد – همچون سناي آمريكا – نيز او عملا جلسه تحقيق از خود را به جلسه محاكمه عاملان اصلي حمله به عراق يعني بوش و بلر تبديل كرده و به افشاگري در خصوص سود سرشار شركتهاي عظيم نفتي از جمله‌هاليبرتون در حمله به عراق پرداخته است. جمله معروف او در سناي آمريكا اين بود: «من همان تعداد مرتبه صدام را ديده ام كه دونالد رامسفلد او را ديده است. من براي كمك به رفع تحريمها عليه مردم عراق نزد صدام رفتم و رامسفلد براي فروش سلاح به ديدار او رفته است. به نظر شما كداميك از ما بايد اينجا در مورد عمل خود توضيح دهيم؟». واقعيت اين است كه در دهه هشتاد ميلادي كه دولتهاي غربي از صدام حمايت می‌كردند گالووي از معدود سياستمداران انگليسي بوده است كه عليه نقض حقوق بشر در عراق و در اعتراض به كمك دولت تاچر به رژيم بعث در جنگ با ايران لب به اعتراض گشوده است. اما گفته‌اند كه «تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها». گالووي در سال 1994 و 2002 به طور رسمی‌به عراق سفر كرده و در مرتبه نخست در ديداري كه صدام نيز حضور داشته می‌گويد «جناب، من شهامت، قوت و خستگي ناپذيري شما را ستايش می‌كنم.» او بعدها در دفاع از اين جمله اش گفته است كه منظورش از «شما» ملت عراق بوده، نه شخص صدام و اينكه اين جمله اش درواقع ستايش از مقاومت مردم عراق در برابر تحريم‌هاي سازمان ملل بوده است. گالووي در آن سالها يك كمپين براي لغو تحريم‌هاي سازمان ملل عليه عراق راه‌اندازي می‌كند. گفته می‌شود اين تحريمها به كشته شدن ده‌ها و بلكه صدها هزار زن و مرد و كودك عراقي در اثر كمبود دارو و مواد غذايي انجاميده است. طبعا اين اقدام گالووي با استقبال دولت عراق مواجه می‌شود. گالووي در آن سالها روابط بسيار نزديكي با «طارق عزيز» پيدا می‌كند و بعدها از او به عنوان يك «ديپلمات برجسته و انسان روشنفكر» ياد كرده است. فيلمی‌نيز از ديدار صميمانه او با «عدي» پسر صدام در اينترنت منتشر شده است. گالووي پذيرفته است كه در آن ايام از برخي بازرگانان عراقي براي كمپين خود كمك مالي دريافت كرده است، اگرچه هرگونه استفاده شخصي از اين اموال را رد كرده است. ظاهرا او از دولتهاي ديگري نيز در خاورميانه كمكهايي دريافت كرده است. دولت پاكستان در سال 1996 جهت راه‌اندازي يك شركت مطبوعاتي و رسانه‌ای با عنوان «صداي آسيايي» (Asian Voice) به مالكيت گالووي مبلغي در حدود پانصد هزار پوند كمك كرده است. اما كميته ويژه پارلمان انگلستان با بررسي اين پرونده نيز اعلام كرد گالووي در دريافت اين مبلغ مرتكب تخلفي نشده است. ذكر اين موارد را از اين جهت لازم دانستم كه بدانيم «گالووي» نيز همچون بسياري از سياستمداران ديگر جهان علاوه بر ديدگاه‌هاي ايدئولوژيك و مواضع سياسي داراي يك «بيزنس» هم هست و منافع اقتصادي خاصي هم دارد. لذا او را نبايد با يك روشنفكر و يا روزنامه نگار مستقل اشتباه گرفت. از اين جهت نماينده‌ای چون «جرمی‌كوربين» قطعا چهره موجه تري نسبت به گالووي است، اما روشن است كه او از جذابيتهاي رسانه‌ای و فن بيان كم نظير گالووي برخوردار نيست.

    5- «پرس تي وي» علاوه بر چهره مشهوري چون گالووي، روزنامه نگاران و خبرنگاران برجسته‌ای را نيز جذب كرده كه اهميت حضور آنها در اين شبكه كمتر از گالووي نيست. در راس آنها اندرو گيليگان (Andrew Gilligan) است كه امسال برنده يكي از بزرگترين جوايز مطبوعاتي انگلستان گرديد. گيليگان در افشاي دروغ پردازي دولت بلر در خصوص سلاحهاي كشتار جمعي عراق و پرونده مربوط به خودكشي مرموز ديويد كلي (David Kelly) دانشمند انگليسي متخصص در سلاحهاي بيولوژيك دخيل بوده است. گزارش او در راديو چهار بي بي سي در نهايت با شكايت دولت منجر به تغيير مديران ارشد بي بي سي گرديد و گيليگان نيز به همراه ساير دست اندركاران آن برنامه و شبكه راديويي مجبور به ترك بي بي سي شدند. ايوون ريدلي (Yvonne Ridley) ديگر خبرنگار معروف انگليسي است كه سابقه اسارت در زندان طالبان را نيز در كارنامه خود دارد. خاطره معروف او در اسارت - كه گوياي شخصيت ماجراجوي اوست - اين است كه با پهن كردن لباسهاي زير خود بر روي بندي كه در ديد ماموران زندان طالبان قرار داشته خشم و عصبانيت آنها را موجب می‌شده است. ظاهرا پس از بي فايده ماندن تذكرات ماموران تصميم گيري درخصوص نحوه مقابله با اين عمل «شنيع» ريدلي به سطوح بالاي تشكيلات طالبان می‌رسد و مدتي باعث بلوا می‌شود. ريدلي پس از آزادي گفته بود آمريكايي‌ها اگر بجاي بمب لباس زير زنانه بر افغانستان می‌ريختند خيلي زودتر می‌توانستند طالبان را فراري دهند! با وجود اين قبيل رندي‌ها، ريدلي كه همسر اولش يك فلسطيني عضو سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) بوده، و همسر سوم يك بازرگان اسراييلي عراقي تبار، در سال 2003 به دين اسلام مشرف می‌شود. ريدلي به بي بي سي گفته است كه مادرش از اسلام آوردن او بسيار خوشحال شده است زيرا اين كار باعث شده الكل را ترك كند. بي بي سي اما اسلام آوردن ريدلي را نمونه‌ای از «سندروم استكهلم» دانسته است. می‌گويند اين سندروم نشانه يك «وضعيت رواني» است كه طي آن گروگان نسبت به گروگان گير خود دچار همذات پنداري می‌شود! ريدلي اما اين ادعا را رد كرده و می‌گويد انتخاب دين اسلام توسط او ناشي از مطالعه قرآن و درك اين حقيقت بوده كه طالبان نماينده واقعي اسلام نيستند. جدا از ظواهر عجيب ريدلي – كه روسري اش را همچون دزدان دريايي به سر می‌بندد - برخي اظهارنظرهاي او، از جمله مواضعي حمايت آميز درباره «ايمن الظواهري» قابل تامل است. با اين همه حضور او در «پرس تي وي» بر اساس همان منطق «ائتلاف حداقلي» بجاي «گزينش حداكثري» را می‌توان موجه دانست. راسل مايكلز (Russell Micheals) فيلمساز و مجري برنامه جالب CinePolitics، نيك فراري (Nick Ferrari) مجري برنامهForum، كريستيان بكر (Kristiane Backer) مجري سابق شبكه موسيقي ام.تي.وي (كه ظاهرا او نيز متمايل به عرفان و تمدن اسلامی‌شده است)، و اماندا برت (Amanda Burt) گوينده جواني كه در شبكه ماهواره‌ای روسيه هم خبر می‌گويد، از ديگر چهره‌هاي قابل توجه شبكه پرس تي وي هستند. در ميان خبرنگاران و مجري‌هاي ايراني (يا ايراني تبار) «سوسن (يا سوزان!) مدرس» حرفه‌ای تر و مسلط تر از سايرين ظاهر شده است. در مقابل برخي مجريان اين شبكه در تلاش مذبوحانه‌ای براي داشتن لهجه غليظ آمريكايي عملا بيان خود را نابود و نامفهوم كرده‌اند. لم دادن و شوخي‌هاي بي مزه گويندگان با يكديگر نيز از ديگر مصائب «پرس تي وي» است.

    6- و اما دو انتقاد ديگر جهت حسن ختام: بخش توليد شبكه «پرس تي وي» مستندهاي قابل توجهي توليد كرده كه بسياري از آنها شايان تحسين هستند. باز آرزو می‌كنيم كه‌این مستندها دوبله يا زيرنويس شده و از شبكه‌هاي داخلي نيز پخش شوند. اما انتقاد من در اينجا به نحوه تبليغ و معرفي اين مستندها در «پرس تي وي» است. ظاهرا هيچ كس در مرحله پخش قدر اين مستندها را نمی‌داند كه چنين معرفي‌هاي ابتدايي و بي سر و تهي براي آنها از اين شبكه پخش می‌شود و مديران توليد نيز ظاهرا همين كه دخل و خرجشان می‌گذرد راضي هستند و اصلا اهميتي به نحوه پخش (و در واقع ضايع شدن) كارهايشان نمی‌دهند. گويي يك مونتور بي تجربه به صورت تصادفي تصاويري از هر مستند را سرهم بندي كرده و جهت پخش ارائه می‌كند. نه نريشني، نه توضيحي، نه روايتي. همينطور گنگ و خام. آنوقت معرفي برنامه‌هاي شبكه جهاني «بي بي سي» را ببينيد كه چگونه ظرف چند ثانيه بيننده را حريص تماشاي برنامه توليد شده می‌كند. خلاصه‌اینكه بخش معرفي برنامه «پرس تي وي» و كلا ميان برنامه‌هاي آن نيازمند يك خانه تكاني اساسي است. مسئله ديگري كه در «پرس تي وي» به شكلي عجيب به چشم می‌خورد تعداد مجري‌ها و گويندگان مرد داراي «آرايش ويژه» است. من هيچ شبكه خبري جهاني ديگري را نديده ام كه در آن اين تعداد مجري مرد با آن وضعيت ظاهري خاص ديده شوند. با توجه به‌اینكه «پرس تي وي» شبكه‌ای ايراني شناخته می‌شود و در ايران نيز به گفته رياست محترم جمهوري همچون ديگر كشورها برخي رفتارها رواج ندارد، شايسته است نسبت به اصلاح اين وضع اقدامات مقتضي معمول گردد يا حداقل تعادلي در اين زمينه با توجه به «نسبت جمعيت» برقرار شود تا خداي ناكرده موجب سوءتفاهمی‌در سطح جهان نشود.

    7- می‌توان ادعا كرد كه «پرس تي وي» كم كم دارد در فضاي خبري - رسانه جهان جاي خود را باز می‌كند. جدي شدن موقعيت اين شبكه را از صداي اعتراضهايي كه عليه اين شبكه در برخي كشورهاي اروپايي بلند شده می‌توان دريافت. چندي قبل يكي از وبلاگهاي سياسي نسبتا مشهور در انگلستان (Harry’s Place) كه توسط گروهي از نويسندگان چپگرا (اما با گرايش منفي نسبت به اسلام و مثبت نسبت به اسراييل) اداره می‌شود، با اشاره به انتشار مقاله‌ای در سايت «پرس تي وي» از يكي از دانشمنداني كه كميت و كيفيت هلوكاست را زير سوال برده، خواهان برخورد قانوني دولت انگليس با اين شبكه شد. مارتين برايت (Martin Bright) دبير سرويس سياسي مجله چپگراي Newstatesman هم كه پيش از اين در بي بي سي و گاردين خبرنگار بوده است، با اشاره به حضور خود در يكي از برنامه‌هاي «پرس تي وي» و يادآوري مطلب وبلاگ Harry’s Place اين پرسش را مطرح می‌كند كه: «ما چرا بايد پرس تي وي را تحمل كنيم؟». برايت توضيح می‌دهد كه هنگام حضور قبلي خود در «پرس تي وي» از اين شبكه خواسته است تا حق الزحمه او را به حساب يك تشكل غير دولتي با عنوان «مسلمانان انگليسي طرفدار دموكراسي سكولار» واريز كنند! ظاهرا گمان می‌كرده است كه با اين اقدام داغ بزرگي بر دل جمهوري اسلامی‌می‌گذارد، در حاليكه «پرس تي وي» به راحتي با اين درخواست او موافقت كرده است. ضمنا برايت ابتدا نگران فضاي نابرابر در ميزگرد بوده است كه نهايتا اذعان می‌كند كه آن ميزگرد «متمدنانه» و عادلانه برگزار شد. اما آنچه خشم برايت را برانگيخته تحليل سايت «پرس تي وي» در خصوص اخراج آن دانشمند پرسشگر هلوكاست از دانشگاه است. در آن تحليل اين پرسش معروف مطرح شده كه چگونه «غرب» می‌تواند ادعاي آزادي بيان كند در حالي كه تحقيق درباره يك موضوع را جرم تلقي می‌كند؟ خشم از «پرس تي وي» ناشي از برملا كردن برخي تناقضها و دروغهاي دموكراسي ليبرال و نظام استثماري سرمايه داري است. ريشه‌هاي سنت نژادپرستي در اروپا و آمريكا همچنان آنقدر قوي است كه حتي يك چپگراي مدعي روشنفكري و آزادگي همچون برايت نمی‌تواند تحمل كند كه غير اروپاييان و غير سفيد پوستان از اروپاييان و سفيدپوستان انتقاد كنند. اين واقعيت اگرچه كار «پرس تي وي» را دشوار می‌كند اما به همان ميزان نيز اهميت و ضرورت تداوم اين حركت را بيش از پيش نمايان می‌سازد.

     

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه