پيشرفته
 

موضوعات :


کلمات کليدي :


جعفر عابدی

ديگر مطالب اين نويسنده :

مطلب بعدي >   934 تعداد بازديد
(0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
راه شماره 20-21 : رستاخیز عزت لگد مال شده

نمايشگاه كوچك كتاب‌هاي بزرگ

گزارشي از برگزاری یک نمايشگاه كتاب در طرقبه

جعفر عابدي

«آقا، كی پول به كتاب میده، اونم توی طرقبه؟!»، «بابا، با این گرونی‌ها دیگه پول برا كتاب خریدن نمی‌مونه!». «توی مشهد، همه جور كتاب هست، نزدیك هم هست، هر كی بخواد میره می‌خره، برید سراغ یك كار دیگه!»، «برو بابا...» و...

اینها حرفها و نظراتی بود كه با مطرح كردن ایده كتابفروشی، از گوشه و كنار و حتی در بعضی جلسات پایگاه بسيج‌مان در گوشمان می‌خواندند. اكثراً نظر چندان موافقی نداشتند! ولی ما تصمیم مان را گرفته بودیم. دیگر كلافه شده بودیم از دست نمایشگاههای كتابی كه در مناسبتهای مختلف، توسط برخی نهادها در سطح شهر برگزار مي‌شد با انواع و اقسام كتابهای آشپزی، رؤیای یك شبه پولدار شدن، زیبایی پوست و مو، رمانهای بی فایده و یا بعضا مضر و كتب مذهبی در سطح گنجهای معنوی و جن و پری و...

باید یك كاری می‌كردیم تا ملت بفهمند كتاب خوب یعنی چه؟ كتاب به درد بخور یعنی كدام؟ اما چطوری؟! یك مغازه كتابفروشی باز كنیم؟ كو مكانش؟ با كدام پول؟ و چند مشكل دیگر... یك نمایشگاه، مثلاً به مناسبت هفته كتاب؟ خوب است ولی مقطعی و زودگذر... .

ما دنبال كاری بودیم 1- دائمی و پیوسته 2- در یك مكان استراتژیك 3- با بازدهی بالا و هزینه كمتر.

بالاخره پس از بحثها و صحبتهای فراوان، این نظر به عنوان «بهترین»، تصویب شد: «برپایی نمایشگاهی كوچك اما با كتابهایی بزرگ! هر هفته در جلو درب ورودی مصلای نماز جمعه طرقبه، به مدت تقریباً 2 ساعت». تقریباً تمام آنچه را می‌خواستیم، داشت.

برای سرمایه گذاری اولیه، بودجه‌ای حدود 100 هزار تومان ناقابل نیاز بود! پایگاه كه دستش تنگ بود، جای دیگر هم دستمان بند نبود ولی وقتی كه بچه‌ها «بخواهند» كاری انجام دهند... 5 نفری، هر كدام 20 هزار تومان از جیبمان گذاشتیم و این هم شد بودجه مورد نیاز.

دو سه نفر از رفقا كه بیشتر با كتاب و كتابفروشی‌های مشهد آشنا و مرتبط بودند، رفتند برای خرید و از چند كتابفروشی از قبل تعیین شده، كتابهای مد نظر را «با دقت»، گزینش كردند و خریدند. آثار نویسندگانی مثل امام خمینی، شهید مطهری، حسن رحیم پور، رضا امیرخانی، سید مهدی شجاعی، محمدرضا حكیمی، سید حسن حسینی، قیصر امین پور و....

هفته اول، شاید نوع كتابها برای مخاطبین، جدید و نامأنوس می‌نمود كه البته بچه‌ها حسابی در معرفی كتاب و نویسنده برای مشتریان، مایه مي‌گذاشتند و فروش هم بد نبود...

هفته بعد و هفته‌هاي بعد، استقبال و فروش، باور نكردنی بود. بعضی هفته‌ها در همان 2 ساعت، نزدیك به 60 هزار تومان مي‌فروختیم؛ حال آنكه قبل از آن حتی خود ما پیش بینی فروش هفته‌ای 5 تا 6 هزار تومان را مي‌كردیم! تازه كلی سفارش هم مي‌گرفتیم و هفته بعد برایشان تهیه مي‌كردیم. نكته دیگر هم اینكه آن ساعت و آن مكان تبدیل شد به پاتوقی برای انواع كارهای فرهنگی دیگر، مثلاً دیوار پشت سرمان را پر مي‌كردیم از نوشته‌هایی با مضمون جملات امام و رهبری، معرفی برخی كتابها، نصب عكس شهدا و آقا. در مناسبتهای مختلف هم هر كاری در وسعمان بود دریغ نمی‌كردیم. در ایام جنگ 22 روزه غزه، دیوار را تبدیل كردیم به نمایشگاهی از عكس و پوستر‌هاي مقاومت و فلسطین، كاریكاتورهای مازیار بیژنی و...، ایستگاه بلوتوث برقرار كردیم، صندوق كمك به مردم غزه قرار دادیم و....

خلاصه آنقدر این كار گرفت كه حالا اگر نمایشگاه یك هفته به دلایلی برگزار نشود خیلی‌ها از غیبتمان گله مي‌كنند. بعضی‌ها مشتری دائم ما هستند. سي دي هم به اقلام فروشمان اضافه شده است و بالاخره طوری شده كه احساس مي‌كنیم آنچه مي‌خواستیم تا حدودی به واقعیت رسیده و ما را مصمم كرده است در انجام فعالیتهای اینچنینی. امیدواریم در حد اندكی توانسته باشیم دغدغه‌هاي حضرت آقا را در مقوله كتابخوانی عملی كرده باشیم.

توصیه مان به دوستان دیگر هم این است كه: شروع كنید، خیلی سخت نگیرید، فقط اراده می‌خواهد و دلسوزی و اخلاص، كه بچه بسیجی هر سه را داراست.

دسته بندي هاي برگزيده
آرشيو راه