پيشرفته
 

موضوعات :

  • جبهه فرهنگی

  • کلمات کليدي :


    سیده اعظم حسینی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • فرصت هایی که از دست می‌روند

  • مطلب بعدي >   1335 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 26 : تولید فرهنگی یا تجارت فرنگی؟

    جای خالی آموزش و حمایت

    چشم‌انداز تولید کتاب

     در حوزه‌ دفاع مقدس از نگاه مولف «دا»


    سیده اعظم حسینی نویسنده و مولف کتاب دا، بر خلاف سیده زهرا حسینی قهرمان و راوی این کتاب، کمتر در رسانه‌ها دیده شده است. او که تجربه تولیدات دیگری در حوزه تاریخ شفاهی و خاطره نگاری دفاع مقدس را دارد، از چالش‌های تولید کتاب در این حوزه سخن گفته است.

    افول ستاره ها

    آقای سرهنگی همیشه جمله‌ای را می‌گویند: ‌«وقتی جنگ تمام می‌شود، قوای نظامی از خاکریز‌ها عقب می‌نشینند و بعد از آن لشکر فرهنگی است که جلو می‌رود. اعم از نویسندگان، هنرمندان، اهالی رسانه و مطبوعات. آنها هستند که وظیفه دارند خاکریز را حفظ کنند.» 23 سال است که از جنگ می‌گذرد. باید کارنامه‌ لشگر فرهنگی‌مان را بررسی کنیم و ببینیم نتایج آن قابل قبول هست یا نه؟ نقطه‌ مطلوب و قله‌ کجاست؟ وضعیت موجود چیست و ما در کجای این مسیر ایستاده‌ایم؟ آیا این مسیری که تا الآن آمدیم مسیر درستی بوده و تا انتهای مسیر چقدر راه است؟


    قرار نیست که کارها به صورت فردی و انفرادی انجام شود. اگر تشکیلات نباشد، اگر سازمان‌دهی و هدف‌گذاری نباشد مسلماً کارها کارهای مقطعی خواهد بود و ستاره‌هایی که در این حوزه به آسمان می‌فرستیم زود افول می‌کنند و خاموش می‌شوند.

    تلقی من این است که برای این‌که به نتیجه خوبی برسیم لازم است تک تک حوزه‌های این عرصه دست در دست هم بدهند تا منتج بشود به یک اثر خوب. حالا آن اثر می‌خواهد در حوزه‌ سینما باشد یا حوزه‌ تصویر یا در حوزه‌ مکتوب یعنی کتاب.

    با توجّه به این‌که مراکز متعددی را در حوزه‌ جنگ داریم مثل دفتر ادبیات هنر مقاومت‌، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدّس، کنگره‌های سرداران شهید، مراکز خود سپاه، روایت فتح و مؤسساتی که مراکزی مستقل به حساب می‌آیند و در حوزه‌ جنگ کار می‌کنند ولی هیچ مرکز مادری وجود ندارد که بتواند یک نقشه‌ کلی و یک چشم‌انداز مشخصی را از حوزه‌ آثار دفاع مقدّس ترسیم کند. بستر را فراهم کند و همه را به سمت آن دعوت و هدایت کند.

    فرصت‌های سوخته

    چطور در سال 57 که انقلاب شد و هیچ سیستم مشخصی نداشتیم، پراکندگی و ضعف‌های سیستمی داشتیم، این‌قدر خوب پیش آمدیم؟ منتها الآن بعد از سی سال که امنیت برقرار شده و تمام مراکز دست خودمان است نتوانسته‌ایم خوب پیش بیاییم؟ نبود اتاق فرماندهی یا مدیریت به نظر می‌رسد ضعف جدی ماست. ببینید تعداد کل رزمنده‌هایی که در جبهه‌ حضور داشتند در طول این هشت سال حدود دو میلیون بود. از این دو میلیون نفر یک تعداد قابل دسترسی نیستند یا در این سی سال به شهادت رسیدند یا از دنیا رفتند یا از کشور خارج شدند و یا در نقطه‌های صعب العبوری زندگی می‌کنند. در یک جاهایی که دست کسی به آنها نمی‌رسد. از این دو میلیون نفر ما روی چند نفرشان می‌توانستیم سرمایه‌گذاری کنیم و آثاری از آنها بگیریم که بتواند ماهیت و محتوای خیلی از آثار هنری ما را شکل بدهد؟ آیا این کار انجام شده تا الآن؟

    شاید بعضی از دوستان بگویند به تعداد افرادی که به جنگ رفته‌اند می‌شد کتاب در آورد. این هم کمی اغراق‌آمیز است، همه‌ آنها قابلیت کتاب شدن ندارند. منتها باید قالب‌های دیگری را برای‌شان طراحی و به شکل  دیگری از آنها استفاده کرد. با توجّه به مقدار عدّه و عُده‌ای که وجود دارد خیلی طبیعی بود که این دو میلیون نفر به یک شکلی شناسایی  و ارزیابی شوند و محک بخورند. حداقل ما پانصد نفر از آنها را انتخاب می‌کردیم ـ که قطعاً خیلی بیشتر از این‌ها است ـ و به عنوان سوژه‌های موفق از آنها استفاده می‌کردیم.

    طبق آمار کتاب‌خانه‌ تخصصی جنگ حدود ده هزار جلد کتاب در حوزه‌ جنگ در کتاب‌خانه‌ تخصصی دفتر ادبیات هنر مقاومت وجود دارد که تعداد قابل توجّهی از آنها کتاب‌های مستند؛ یعنی کتاب‌های خاطره است. من از مدیریت آنجا سؤال کردم که چه تعداد از این ده هزار جلدی که در مجموعه‌ شما هست سه هدف زیستِ فروشگاهی و فرهنگی و پژوهشی ـ مطالعاتی را دربرمی‌گیرد؟ رقمی که ایشان گفت واقعاً نگران کننده بود. در حالی که ما از این لحاظ روی منابع بسیار غنی‌ای خوابیده‌ایم.

    به حداقل راضی شده ایم

    می‌دانید که منابع نفتی در کشور ما زیاد است. انگلستان از سال 1305 کار جستجو و اکتشاف را برای حوزه‌های نفتی شروع می‌کند تا اینکه سال 1311 در مسجد سلیمان به نفت می‌رسد. هفت سال این‌ها کند و کاو کردند تا اینکه به نتیجه رسیدند. در حالی که از آن طرف دنیا و از یک قاره‌ دیگر آمده بودند و زبان ما را نمی‌دانستند. از طرف اقوام ایرانی ساکن در منطقه هم اذیت‌ می‌شدند. ولی کدام یک از ما حاضریم هفت سال سر کاری وقت بگذاریم و اگر نتیجه نگرفتیم باز بگوییم من می‌ایستم و ادامه می‌دهم؟ آنها بعد از هفت سال از جانب مدیران ارشد خود در انگلستان هم تحت فشار بودند که اگر به نفت نمی‌رسید برگردید. ولی آنها مدام فرجه می‌گرفتند و بالاخره بعد از هفت سال به نفت می‌رسند. تمام تجهیزات استخراج نفت در آبادان را هم از انگلستان آوردند. برای رساندن و سایل خود چندین بار آن وسایل را در مکان‌های مختلف بارگیری و خالی می‌کردند. نوبت آخر هم لنج‌ها در اسکله‌های شوشتر وسایل را تخلیه می‌کردند و با شش هزار قاطر لوله‌ها و تجهیزات نفتی را به مسجد سلیمان انتقال می‌دادند.

    درست است که این‌ها استعمارگر بودند ولی این‌قدر تلاش واقعاً قابل تحسین است. اگر که ما ‌هم ده درصد تلاش آنها را در این عرصه می‌کردیم نتایج خیلی خوبی می‌گرفتیم. منتها بیماری که در همه‌ اعضای این زنجیره وجود دارد بسنده کردن به یک نگاه حداقلی است. همین که یک کتابی در بیاید راضی‌مان می‌کند.

    مهر ماه پارسال نشستی از طرف امور بانوان ریاست جمهوری برگزار شد. در گزارشی که خانم معصومه رامهرمزی ـ نویسنده کتاب یکشنبه آخرـ به عنوان دبیر علمی همایش ارائه می‌کرد نکته‌ قابل توجّه این بود که تقریباً قریب به هشتاد، نود درصد از خانم‌هایی که در حوزه‌ جنگ ورود پیدا می‌کنند و ‌اثری را تولید می‌کنند‌ ـ با هر کیفیتی‌ـ محدود می‌شوند به همان تک اثر و از حوزه پدیدآورندگی خارج می‌شوند. در حالی که وقتی اثر اوّل تولید می‌شود تجربیات آن می‌تواند مبنا قرار بگیرد برای تولید آثار بعدی. شاید یک نفر بگوید من با سرمایه‌ خودم به این رشد، آموزش و توانمندی رسیدم و اگر الآن هم از دور خارج شوم ضرری متوجّه بیت المال نمی‌شود. با هزینه‌ شخصی خودم رشد کردم و الآن هم با تصمیم خودم از این حوزه خارج می‌شوم. در حالی که وقتی نگاه ما یک نگاه ملی و دینی باشد ورود هر شخصی یک سرمایه و خروجش، خروج این سرمایه است.

    مرکز فرماندهی نداریم

    نبود یک مرکز فرماندهی مشخص که بتواند سایر مراکز را هدایت و مأموریت‌های هر حوزه را مشخص کند باعث می‌شود که هر حوزه طبق سلیقه خودش پیش برود و بعضاً هم پافشاری بر عادت‌های ذهنی خاص تصمیم‌گیری‌ها، مدیریت‌ها و هدایت مجموعه را دچار توقف و تکرار می‌کند. چه بسا مدلی را در ذهن داشته باشند که نتواند مخاطب امروزی را راضی کند یا با فاکتورهای علمی و کارشناسی تطابق نداشته باشد. چیزی که الآن در حوزه کتاب‌های جنگ شاهدش هستیم. تکرار ‌در موضوعات زیاد است و حرف جدیدی برای گفتن ندارند. موضوع خیلی جای مانور ندارد. طرف یا پرستار است یا رزمنده، جانباز یا جزء آزادگان. این پرداخت یا نوع نگاه ما به موضوع است که آن را متفاوت می‌کند. ولی چون پرداخت عینی و شخصی و دقیقی وجود ندارد، این‌قدر تکرار کلیات وجود دارد که شما بعد از خواندن ده کتاب خودتان می‌توانید یک کتاب بنویسید که خاطرات شخص شما به حساب بیاید. به خاطر این‌که اطّلاعات در همه‌ آن کتاب‌ها آن‌قدر تکرار شده که ذهن شما هم دیگر شرطی شده. می‌دانید که چه جور بروید، چه جور بجنگید، چه جور مقاومت کنید، چه جور سنگر انفرادی بسازید. فضای شهری چه جوری بوده، فضای جبهه‌ها چه جوری بوده.

    وقتی که فرماندهی درستی نیست رقابت معنادار و هدفمندی هم بین مراکز و پدیدآورندگان وجود ندارد. هر مرکزی کار خودش را می‌کند و نیاز مخاطب و نیاز جهانی در آن دیده نمی‌شود. هر کس می‌گوید من مأموریت خودم را انجام می‌دهم. حالا بعضاً این مأموریت‌ها یا تکراری است یا رو به عقب. و دیگر شاید اصلاً به درد این دوره‌ زمانی نخورد. البته این را نمی‌خواهم بگویم که استفاده از روش‌های دهه‌ 60 و 70 به معنای روش‌های مردود است چرا که ما هنوز آثاری از دهه‌ 60 و 70 داریم که هم‌چنان خواندنی‌اند، مانند کتاب حماسه یاسین، نامه‌های فهیمه و ... . یک صفا و صمیمیتی در آنها هست که بعضاً در کتاب‌های امروز آن‌ را نمی‌بینیم. ولی این به آن معنا نیست که نگاه علمی در آن حاکم نیست. وقتی نگاه علمی در کتابی حاکم باشد دیگر محدود به دهه‌ 60 یا 70 نخواهد بود و حتّی می‌تواند مرزها را در نوردد و به خارج کشور راه پیدا کند.

    معضلات بالادستی

    برای بعضی مراکز هم کیفیت اثر زیاد اهمیتی ندارد و خروجی آثار در مدّت زمان کم و بالا بودن آمار تولیدی‌شان مهم است. این هم از آسیب‌هایی است که با آن روبرو هستیم. بعضی از مراکز هم کارهای سفارشی مشخصی را طبق زمان محدودی سفارش می‌دهند که این زمان‌دار بودن خودش به تولید اثر ضربه‌ جدی وارد می‌کند. چرا که احتمال دارد آن اثر به تحقیق و بررسی بیشتری نیاز داشته باشد و با این کار اثر افت کیفی زیادی پیدا می‌کند.

     نکاتی هم در مورد مأموریت صاحب‌نظران در حوزه دفاع مقدس بیان کنم. یک مدرسه هم‌چنان که نیازمند مدیر است به معلّم و معاونت آموزشی هم نیاز دارد. ما قطعاً به صاحب‌نظران و تئوریسین‌هایی نیازمندیم که بتوانند جغرافیای کار حوزه‌ جنگ را تعریف کنند، مبانی‌اش را بگویند و در موقعیت‌هایی که ما نیاز داریم راهنمای کار باشند و ما را از ابهام در بیاورند. من در این سال‌ها این مسئله را خیلی کم‌رنگ می‌بینم. تعداد صاحب‌نظرانی که در سطح کشور بشود روی حرف‌ آنها حساب باز کرد زیاد نیست. اتّفاق دیگری هم که در این حوزه افتاده ـ به خاطر همان نبود مدیریت‌ ـ ارتباط بسیار محدود صاحب‌نظران و تئوریسین‌ها با پدیدآورندگان آثار است.

    تلقی‌ام این است که حوزه‌ علوم نظری دفاع مقدّس نتوانسته همگام با نیازهای پدیدآورندگان پیش بیاید و از طرف دیگر چون خیلی از صاحب‌نظران وارد حوزه‌ علمیاتی نمی‌شوند مشکلات حوزه‌ کاری را هم خوب تشخیص نمی‌دهند.

    مراکزی که اسناد و پژوهش‌های این عرصه را نگه‌داری می‌کنند هم باید مورد توجه قرار بگیرند. وقتی که به بعضی از همین مراکزی که با سر و صدا‌، تبلیغات و اعتبار بالا افتتاح می‌شوند مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که چیز زیادی به عنوان سند یا پژوهش ندارند. یا این‌که اسنادشان طبقه‌بندی، موضوع‌بندی و عنوان گذاری نشده و شاید انبوهی اطّلاعات داشته باشند که اصلاً خودشان ندانند چه چیزی هست؟!

    معضل نشر و تبلیغ

    یکی دیگر از قسمت‌هایی که در حوزه نشر کتاب مهم است ناشران هستند. یکی از مشکلات در این عرصه این است که ناشران معمولاً نگاهشان به صنعت نشر تجاری است‌. خیلی کم پیدا می‌شود ناشری که در نگاه اوّل به هدف فرهنگی یا بُرد فرهنگی یک اثر توجه کند و بعد به تجارت و سود آوری آن.

    حوزه‌ توزیع هم مهم است. نمی‌دانم در سطح شهر مشهد مثلاً به طور خاص فروشگاه‌هایی هست که آثار دفاع مقدّس را داشته باشد و همه‌ مخاطبین بتوانند به موقع آثار را دریافت کنند یا نه؟ سیستم توزیع در کشور سیستم خوب و کاملی نیست و این به بازار کتاب ضربه می‌زند.

    رسانه‌ها هم در این عرصه وظایف زیادی به عهده دارند. خیلی وقت‌ها با دوربین روشن می‌آیند در اتاق ما را می‌زنند و می‌گویند هفته‌ جنگ است! فکر می‌کنید نواقص کار کجاست؟ خواست‌هایتان چیست؟ چشم‌انداز این عرصه را چگونه می‌بینید؟ و... . سؤال‌هایی کاملاً شعاری و شتابزده که دردی را هم دوا نمی‌کند. بیننده‌ها هم که پای گیرنده‌هایشان می‌نشینند هیچ چیزی متوجه نمی‌شوند؟ سؤالات کلی و شعاری جواب‌های کلی و شعاری را هم در پی خواهد داشت. در حالی که اگر دقیق‌‌تر سؤال بشود و آنها شناخت‌شان از حوزه‌ جنگ و تولید بهتر و بیشتر باشد یا تهیه‌ خبرشان فقط محدود نشود به سالروز تشکیل بسیج و تاریخ شروع جنگ ایران و عراق یا مسائلی از این دست خیلی بهتر می‌توانند این حوزه را پوشش بدهند.

    معضل نویسندگان

    یکی دیگر از مباحث که بسیار جدی هم است این که امثال ما‌ درست آموزش ندیده‌ایم. اگر در کشور مراکز دانشگاهی‌، حوزه‌های علمیه یا آموزشگاه‌های آزادی وجود دارند که کار فیلمنامه نویسی، داستان نویسی و عکاسی را آموزش می‌دهند فقط حوزه‌ مستندنگاری یا خاطره‌ نویسی است که هیچ متولّی آموزشی ندارد و رها شده است. نبود فضای آموزشی و عدم حمایت مراکز در آموزش افرادی مثل من و شما و بعدها نبود کارشناسان در کنار کار صدمه‌های زیادی را به ما می‌رساند. عدم حمایت‌های حتّی اقتصادی هم مسئله‌ای است که باید به آن توجه کرد.

    به هر شکل فکر می‌کنم ضعف آموزشی موجود را باید به شکلی خود ما جبران کنیم. نباید منتظر دفتر ادبیات و هنر مقاومت، بنیاد حفظ آثار، سپاه، ارتش و سایر ارگان‌ها بمانیم. مثل دوران جنگ که دوستان می‌گویند به ما اسلحه‌ نمی‌دادند در نتیجه با دشمن درگیر می‌شدیم و اسلحه را از خودش می‌گرفتیم و علیه خودش استفاده می‌کردیم. خیلی چیزهای لشکر فرهنگی شبیه آن لشکر نظامی در ابتدای جنگ است.

    این صحبت‌ها برای این بود که ما تا اندازه‌ای با نقاط ضعف و قوت خود در این عرصه آشنا شویم و بتوانیم جوابگوی نیاز امروز و فردایمان باشیم و حتّی پاسخ‌گوی نیازهای جهانی. بعضی از کتاب‌های ما در این یکی دو سال اخیر موضوع پایان نامه‌های دانشگاهی قرار ‌گرفته است. به طور مشخص کتاب دا موضوع شش پایان نامه بوده است که سه تایش هم دفاع شد و در جلسه‌ دفاعیه‌اش حضور پیدا کردیم. کتاب‌های دیگری هم به همین شکل بوده‌اند مثل یکشنبه‌ آخر‌ و لشگر خوبان. کتاب‌های متعددی هم در خارج از کشور ترجمه می‌شود. کتاب‌هایی که دست‌مایه‌ فیلم‌های سینمایی قرار می‌گیرد و نمایش‌نامه‌هایی از آنها نوشته می‌شود. مقالات دانشجویی بسیاری هم از دل این‌ آثار بیرون می‌آید که نشان می‌دهد پتانسیل خیلی خوبی نه فقط برای خوانده شدن بلکه برای این‌که خودمان را بشناسیم و به هویت ایرانی اسلامی‌مان افتخار کنیم در این آثار وجود دارد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه