پيشرفته
 

موضوعات :

  • علوم انسانی

  • کلمات کليدي :


    جمال یزدانی

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • گفتارهای فرهنگی سیاسی

  • مطلب بعدي >   1235 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 26 : تولید فرهنگی یا تجارت فرنگی؟

    جای خالی علم «درگیر»

    چرا دیگر علمای علوم انسانی ترور نمی‌شوند؟

    جمال یزدانی


     

     

     

     

     

     

     

    فصل اول

    دیماه 1356، خبر شهادتش همه را شوکه می‌کند. او شاید برای انتقام کشیدن و مستاصل شدن امام از ادامه نهضت ترور می‌شود.

    «ايشان در مدت حضورش در نجف، با كانون‌هـا و گـروه‌هـاي مبارز داخلي و خارجي ارتباط داشت و رابط آنان بـا امام بود و در اين راستا، وظيفه خود را به شکل احسن انجام داد.»

    «در همه مدتي كه ايشان در عراق يا ايران بودند، حتي خانه هم نداشتند، يا در اتاقي اجاره‌اي زندگي مي‌كردند يا در كنار پدر خود زندگي را مي‌گذراندند. وضع زندگي ايشان، بسیار ساده بود.»

    «با نشانه‌هایي كه روي پوست بدن شهید مصطفی خمینی دیده می‌شد، مشخص بود كه مرگ طبيعي نـبـوده و ناشي از مسموميت است.»

     

    به يك نهضت اسلامى معتقد بود نه هر نهضتى، براى اسلامى كردن محتواى نهضت تلاشهاى ايدئولوژيك بسيارى نمود و با كجرويها و انحرافات مبارزه كرد. اين امر خصوصا در سالهاى 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاى چپ و پديد آمدن گروههاى مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود ‏رسید. مرتضی مطهری در يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريكى شب و در حالى كه از يكى از جلسات فكرى سياسى بيرون آمده بود به شهادت مى‏رسد.

     

    در سال1359، منزل وی هدف يک بمب صوتي قرار گرفت.

    در تيرماه1360-  مورد سوء قصد 3 نفر مسلح قرار گرفت که منافقين موفقيتي به دست نياوردند.

    ايجاد وحدت بين روحانيت شيعه و سني از بزرگترين خدمات شهيد آیت الله اشرفی اصفهانی است كه در طول تصدي مسئوليت به عنوان امام جمعه در اين رابطه سمينارهاي متعددي در شهرهاي مختلف به ويژه با حضور برادران اهل سنت تشكيل داد. بارها در جبهه‌هاي ايلام، قصر شيرين و پادگان ابوذر، گيلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور يافت و با سخنراني‌هاي دلنشين، به سپاهيان اسلام روحيه بخشيد.

     

    در20 آذرماه 1360، امام جمعه شیراز و مولف حدود چهل کتاب اخلاقی که بسیار هم پرفروش و پرمخاطب بود به شهادت رسید. «ایشان مبارزات سیاسی را از زمان روی کار آمدن رضاخان شروع کرد. او در مسئله کشف حجاب با سخنرانیها و بیان احکام مربوط به حجاب مبارزه را شروع کرد و در ماجرای مخالفت رضاخان با روحانیان در استان فارس در صف اوّل مبارزات بود.»

    « بناهای دینی و رفاهی و آموزشی فراوانی را تعمیر یا بنیان گذاری کردند که از جمله آنهاست: تعمیر و بازسازی مسجد جامع عتیق شیراز؛ بازسازی مدرسه علمیّه حکیم دستغیب؛ تاسیس حوزه علمیه آیت اللّه دستغیب؛ تأسیس مسجدالرضا؛ تاسیس مجتمع خاتم الاوصیا؛ ساختن مساجد امام حسین و روح اللّه و فرج آل رسول و مسجد المهدی؛ احداث شهرک برای مستضعفان که پس از شهادت ایشان به شهرک شهید آیت اللّه دستغیب معروف شد.»

     

    حركت تبليغي خود را از همدان و از روستاي دره مرادبيك براي پياده كردن برنامه‌هاي اصلاحي آغاز كرد. به دستور ایشان كسي حق نداشت که بدون حجاب اسلامي وارد آن روستا شود. همچنين خرید و فروش و شرب مشروبات را ممنوع كرد.

    «امروز آقای خمینی مظهر اسلام است. امام هر فرمانی بدهند باید بدون چون و چرا آن را اطاعت کنیم. حتّی اگر به ضرر جانمان باشد.»

    «و اللّه این شخص، علاوه بر حیات ظاهری، حقّ حیات معنوی بر گردن همه ما دارد.»

    ايشان در تبريز با «حزب خلق مسلمان» كه جريان‌هاي مختلف تحت پوشش آن به مبارزه با انقلاب پرداخته بودند، مواجه مي‌گردد. در جريان اين غائله خطرناك، از جانب همين گروه ضد انقلابي بارها مورد تهديد قرار گرفت. آنها جايگاه نماز جمعه را به آتش كشيدند و از برگزاري نماز جلوگيري كردند، اما وی در روز جمعه كفن پوشيد و پيشاپيش جمعيت حركت كرد و گفت « تا من زنده‌ام و در اين شهر نماينده امام هستم، نماز جمعه را برگزار مي‌كنم».

    شهید آیت الله مدني آخرين نمازجمعه خويش را در 20 شهريور سال 60 برپا كرد.

     

    «پس از پیروزی انقلاب، به فرمان حضرت امام، به امامت جمعه یزد منصوب گردید. به اقدامات فرهنگی و عمرانی فراوانی دست زد که می‏توان به تعمیر 18 مسجد، تاسیس و تعمیر 19 مدرسه علوم دینی، تاسیس سازمانهای خیریه و بنیاد صدوق قم به مساحت 220 هزار متر مربع و... اشاره نمود.»

    در نهضت مردم ایران بر ضد حکومت شاهنشاهی، افزون بر ایجاد پل ارتباطی میان مردم و امام امت رحمه الله در رسانیدن این اعلامیه‌ها به مردم، خود نیز با صدور اعلامیه و خط دهی مردم، میکوشید بار سنگین مبارزه را از دوش امام بکاهد و شاید به همین دلیل است که امام خمینی در مورد ایشان می‌فرمودند: «می توانم بگویم که محور این انقلاب بوده است».

    «او تسلیم و مطیع امام بود؛ فکر و عقیده و عملش در جهت و در خط فکر، عقیده و عمل امام بود و هیچگونه رای و فکری را بر رای و فکر امام ترجیح نمی‏داد. به همین دلیل بود که از اول انقلاب تا آخر، مواضع ایشان یک مواضع صد در صد صحیح و درست‏ بود.»(از پیام رهبر انقلاب در شهادت آیت الله صدوقی)

     

    شهريور 1340: اجراي آزمايشي طرح نوين آموزش در حوزه به همراه آقایان علي مشكيني, عبدالرحيم رباني شيرازي و همكاري آیت الله العظمي گلپايگاني

    فروردين 1344: عزيمت به آلمان با توصيه مراجع تقليد و اداره مركز اسلامي هامبورگ (آلمان)

    29 بهمن 1357: اعلام موجوديت حزب جمهوري اسلامي به همراه آقایان سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي، اكبر هاشمي رفسنجاني، سيد علي خامنه‌اي و محمد جواد باهنر

    4 اسفند 1358: ‌حكم امام به دكتر بهشتي براي رياست ديوان عالي كشور

    24 اسفند 1359: درخواست آقای ابوالحسن بني صدر براي مناظره با آقایان محمد علي رجايي، سيد محمد حسيني بهشتي و اكبرهاشمي‌ رفسنجاني

    25 اسفند 1359:‌ اطلاعيه روابط عمومي دادگستري و اعلام شرايط مناظره تلويزيوني با آقای ابوالحسن بني صدر

    7 تیر1360: انفجار بمب در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و شهادت آیت الله سيد محمد حسيني بهشتي همراه 72 تن از ياران انقلاب.

     

    فصل دوم

    مرگ مشکوک اردشیر حسن‌پور متخصص مرکز هسته‌ای اصفهان در سال ۲۰۰۷، ناپدید شدن علی‌رضا عسگری در همین سال و شهرام امیری متخصص فیزیک هسته‌ای در سال ۲۰۰۹.

    ترور یک فیزیکدان

    «مسعود علی‌محمدی معروف به استاد علی‌محمدی استاد فیزیک دانشگاه تهران بود که در بامداد ۲۲ دی ماه ۱۳۸۸ و در سن ۵۰ سالگی، به هنگام بیرون آمدن از منزلش بر اثر انفجار یک بمب کنترل از راه دور ترور شد. از دانشجویان نخستین دوره دکترای فیزیک در داخل ایران بود و نخستین شخصی است که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت نموده‌است. او در توسعه برنامه هسته‌ای ایران نقش ایفا کرد. موساد عامل مستقیم این ترور شناخته شد.»

     

    در کنکور کارشناسی ارشد مهندسی هسته ای با کسب رتبه اول در دانشگاه شریف پذیرفته شد. در سال 1371 نیز دوره کارشناسی ارشد خود را به پایان رساند و با توجه به کسب رتبه اول در دوره مذکور با استفاده از آیین نامه دانشجویان رتبه اول، در دوره دکتری علوم و تکنولوژی هسته ای دانشگاه صنعتی امیرکبیر پذیرفته شد. تحصیلات دوره دکتری خود را نیز در سال 1377 به پایان رسانده و از آبان ماه 1377 نیز به عنوان عضو هیئت علمی در دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر مشغول به کار شدم. دروسی همچون فیزیک عمومی و پایه، فیزیک راکتور و دینامیک راکتورهای هستهای را تدریس میکرده و چهار کتاب مرتبط با حوزه کاری خود و چندین مقاله بینالمللی در زمینه مهندسی هسته‌ای در مجلات معتبر به چاپ رسانده‌است. دکتر شهریاری استاد فیزیک دانشگاه شهید بهشتی بود.

     

    شهید رضایی نژاد در سال 1379 در رشته الکترونیک در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه ارومیه پذیرفته می‌شود. در سال 1389 در مقطع دکتری حرفه‌ای در رشته برق گرایش قدرت دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی تهران مشغول به تحصیل می‌شود و در این روزها در حال تهیه تز دکتری خود بوده است. وي در دوره كارشناسي خود نيز توانسته بود دو مقاله تحقيقاتي بسيار مهم و علمي به ثبت برساند واقعاً فعاليت‌هاي علمي او در سطح دانشگاه بسيار زياد بوده چنانچه به عنوان يك نخبه علمي در دانشگاه و كشور محسوب مي شده است.

    یک مقایسه

    دسته اول همه بدون استثنا، درس‌خوانده حوزه علمیه بودند. البته تفاوت‌های زیادی با هم‌لباسان زمان خود داشتند. از همه زودتر به نهضت امام خمینی پیوستند و مردمی‌بودند. اما دسته دوم اصالتاً پرورش یافته دانشگاه هستند. و به عبارت دیگر شهدای دسته اول در حوزه علوم اسلامی-انسانی فعالیت داشته‌اند. اما دسته دوم همه در حوزه علوم پایه و فنی به تدریس و نظریه پردازی مشغول بوده‌اند.

    منبع ترور دسته اول، گروهک‌های داخلی مانند فرقان و مجاهدین خلق بوده‌اند اما دسته دوم توسط عوامل مستقیم سازمانهای بین‌المللی به شهادت رسیده‌اند.

    وجوه اشتراک

    هر دو دسته جزو نخبگان در رشته خود محسوب می‌شده‌اند و در آن حوزه مؤثر بوده‌اند.

    انگیزه ترور هر دو دسته توقف حرکت انقلاب اسلامی بوده است.

    افراد در هر دو دسته مقید به انقلاب اسلامی و دلسوز برای آن بوده‌اند. یعنی تلاش می‌کرده‌اند در هرجایی که هستند برای نیازهای ‌روز آن متناسب با ظرفیت و توانایی خود به فعالیت بپردازند. فعالیت شبانه روزی کردن از ویژگی‌های هر دو دسته است.

    بر این قیاس چه اثری مترتب است؟ آیا میتوان گفت:

    «جریان علمی زنده انقلاب، از سمت حوزه‌های علمیه و علوم انسانی در ابتدای انقلاب، به سمت دانشگاه و علوم پایه تغییر مسیر داده است.»

    علمی که مدنظر و مورد نیاز جمهوری اسلامی است، علمی است که دشمن دارد. همان‌طور که خود جمهوری اسلامی در عرصه سیاسی دشمن دارد، علم، اقتصاد و فرهنگ و... آن نیز چنین است.

    آرمان دشمن گاهی مبانی فکری است و گاهی منافع مادی و ملموس و حساسیت آنها نشان می‌دهد که امروز علوم پایه هستند که منافع مادی و ملموس آنها را تهدید کرده است و  علم انسانی که باید مبانی فکری غرب را متزلزل کند، دچار سکوت و رکود شده است. دشمن وقتی احساس خطر می‌کند، از هر وسیله‌ای برای رفع خطر استفاده می‌کند، از جنگ نرم و فضاسازی و جنگ روانی تا حذف فیزیکی و جنگ سخت و در صحنه.

    وقتی دشمن استرادژی خود را از حذف فیزیکی علما و دانشمندان علوم انسانی به حذف فیزیکی دانشمندان علوم پایه تغییر می‌دهد، نشان‌ آن است که دیگر علمای علوم انسانی خطری برای آنان محسوب نمی‌شود.

    علم با مقیاس انقلاب اسلامی، علمی منفعل نیست بلکه علمی فعال است. علمی که هم جبهه خودی را به حرکت وامی‌دارد و هم جبهه دشمن را به‌هم می‌ریزد یک علم درگیر! کاری که حضرت امام، به عنوان یک عالم علوم اسلامی و انسانی کرد، این بود که موضع فکری دشمن را به چالش کشاند، چالشی که همچنان جبهه دشمن را به خویش مشغول داشته است.

    نکته ظریفی در یکی از دیدارهای رهبری با جامعه دانشگاهی بیان شد. حضرت آقا در پاسخ گلایه یکی از حضار در عدم توجه شایان به علوم انسانی از سوی ایشان، فرمودند که شما کاری انجام بدهید تا مورد توجه واقع شود.

    خطاهای استراتژیک علوم انسانی

    علوم پایه کنونی روزگار ما، علومی غربی‌اند و متون آنها ترجمه شده است و دانشجویان و اساتید ما در آن فضا قدم می‌زنند. در این بعد تفاوتی با عمده مباحث علوم انسانی موجود در دانشگاه‌های ما ندارند. پس چگونه می‌توان ادعا کرد که این علوم در خدمت انقلاب اسلامی قرارگرفته‌اند ولی علوم انسانی این گونه نیستند؟ این یک سوال اساسی است. چگونه است که علم عالمان این حوزه، حرکت انقلاب اسلامی را پیش می‌برد و دشمن برای متوقف کردن آن روبه حذف عالمانش می‌آورد، اما علم عالمان انسانی، این حرکت را به پیش نمی‌برد؟

    به‌نظرم می‌رسد برخی تفاوت‌ها میان این دو حوزه علمی، مایه این اختلاف شده است:

    علم انسانی امروزی ما علمی مرفه است و عالم آن در محیط رفاه‌زده خود به تولید علم می‌‌پردازد و این‌طور است که علم غیرنافع تولید می‌شود. مخاطب عمده علم در انقلاب اسلامی، طبقه مستضعف است نه مرفه علم در پی حل مشکلات و مسائل آنان است. اگر علم انسانی هم به ‌دنبال حل مشکلات طبقه مستضعف باشد بنابراین خود عالم مولد هم باید از جنس مردم باشد. افراد موثر در علوم انسانی، حتی در غرب، ساده‌زیست‌ترین آنان بوده‌اند.

    هم‌چنین عالم علوم انسانی باید عالمی شبانه‌روزی باشد. کارش تعطیل‌بردار نیست. این یک سنت الهی است که آنکه تلاشش شبانه روزی باشد، خداوند خصلت اثرگذار بودن را به او عطا خواهد کرد.

    عالمی که خود و اهدافش را وقف مردم کرده باشد، در مقابل حقوق مردم حساس است، و هرجا که احساس کند حقوق مردم در حال تضییع است، برمی‌آشوبد. حال می‌خواهد این تضییع از سوی حکومت صورت بگیرد یا از سوی دشمن. به‌هرحال این علم، موضع‌گیر است و نسبت به مسائل خنثی نیست. وجه مشترک شهدایی که در فصل اول به آن اشاره شد، وقف مردم بودن آنهاست. یعنی علم و عملشان معطوف به مردم است. گرچه از مردم خط نمی‌گیرند، اما کارشان برای مردم است و آثار خیر کارشان را مردم احساس می‌کنند.

    شاید از تمام مؤلفه‌های فوق مهم‌تر، شکستن شجاعانه مرزهای علمی است. تا وقتی یک حوزه علمی، این احساس را نداشته باشد، که می‌تواند حرف نویی بزند و آنچه را که هست گامی به پیش ببرد، علمش منفعل و راکد محسوب می‌شود. یکی از دلایل رشد علوم فیزیکی، هسته‌ای و... این است که جریان علمی این حوزه احساس کرده تا آخر خط علم روز را رفته و اکنون توانایی دارد آن را پشت سر بگذارد. و همین نگاه است که آن را در بسیاری از عرصه‌ها موفق کرده است.

    علم انسانی نافع و عالم انسانی مؤثر، باید در همه صحنه‌ها حضور داشته باشد. نمی‌شود عالم بود و در صحنه سیاست، اقتصاد، دین، اجتماع، حکومت و... حضور نداشت. عالم ایده‌آل، عالم پیشرو است، اما شاید در این سالها مردم از نخبگان علمی همیشه جلوتر بوده‌اند. در بسیاری از صحنه‌های مورد نیاز انقلاب اسلامی مردم حضور داشته‌اند، اما علمای علوم انسانی چطور؟ اگر این علم واجد شرایط مذکور بود، شاهد حضور پیشروانه عالمان آن در صحنه‌های مختلف انقلاب اسلامی می‌بودیم. و ای بسا شاهد ترور آنان نیز می‌شدیم، دست کم از نوع ترور شخصیتی که در دوران خاصی علیه آیت الله مصباح یزدی سازماندهی شد.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه