پيشرفته
 

موضوعات :

  • سینما

  • کلمات کليدي :


    رضا زاده محمدي

    ديگر مطالب اين نويسنده :

  • تاریخ یارمان ؟

  • تلویزیون و «نمایش» آرمانگرایی

  • یكی بود، یكی نبود....

  • تعهد هنرمند و آرمان مسکوت

  • مردی كه می‌خندد

  • در جستجوی هویت

  • سومالی چیست؟

  • تمرين ذهني معكوس

  • از «ویژه مذهب» تا «مذهب ویژه»

  • از اعتدال بی عمل تا سکولاریسم عمل زده!

  • مطلب بعدي >   1330 تعداد بازديد
    (0 راي ) امتياز مطلب < مطلب قبلي
    راه شماره 26 : تولید فرهنگی یا تجارت فرنگی؟

    اوضاع کمی خوب است!

    ملاحظاتی پیرامون معیارهای نقد و نقادی در حوزه فرهنگ وهنر

    رضا زاده محمدی


     

     

     

     

     

     

     

     

    یکی از عرصه‌های جدی فعالیت‌های مطبوعاتی، نقدنویسی در حوزه‌های مختلف، از فرهنگ و سیاست گرفته تا جامعه‌شناسی‌ست. در انبوه این همه نقد و انتقاد گاهی هم وقت آن می‌رسد که «نقدها را بود آیا که عیاری گیرند». نویسنده که خود یکی از فعالان این حوزه است این‌بار ملاحظاتی پیرامون معیارها و دسته‌بندی انواع نقدها دارد

    «نقد فرهنگي» تعبيري مبهم و تاحدودي تعريف نشده است. با اين حال تصوري اوليه از آن وجود دارد كه اين عبارت را قابل بيان مي كند و مجموعه مطالب،مقالات و اظهارنظرهايي در حوزه مسائل فرهنگي وجود داشته و دارد كه مي توان آنها را نمونه‌ها و مصاديق اين عبارت يعني نقد فرهنگي دانست. افراد و جريانهاي مختلفي با رويكردهاي متفاوت مشغول نقد فرهنگي اند. اين رويكردها گاه با هم در تضاد‌اند و متوليان و فعالان فرهنگي مي توانند ادعا كنند كه از اين نقدها و خواسته هاي متعارض گيج و مستاصل و بلاتكليف شده‌اند يا در سایه آن فضاي امني دست و پا كنند و به راه دلخواه خود بروند. در اين ميان و در گذر زمان بعضي از منتقدان فرهنگي در مناصب بالاي فرهنگي قرار گرفته‌اند و كارنامه تصديشان اگر نگوييم پست تر ،درحد مديران مورد انتقادشان بوده است. فضاي مغشوش نقد براي مديران و دستگاههاي فرهنگي منطقه بازي ايجاد مي كند كه بتوانند منويات و ذهنيات خود را حاكم كنند. نقد را مي توان بر اساس رويكرد آن به اقسامي تقسيم كرد كه هر يك را مختصرا توضيح مي دهيم:

    نقد ظاهرگرا

    اين نقد گرچه در جاي خود داراي ضرورت و مفهوم است اما نگاه محدود آن براي عمل متوليان فرهنگي دستي باز ايجاد مي كند كه جز در ظواهر با انتقادي جدي روبرو نباشند. در عمل مديران فرهنگي مي توانند با تدابيري اينگونه نقدها و منتقدان را مديريت كنند. مراعات بعضي ضوابط ظاهري در حوزه هايي كه مورد حساسيت است و بعضي كارهاي دكوري مي تواند انتقادها را رفع كند. مثلا هنرپیشه‌ها حجاب چندلایه پیدا می‌کنند هر چند که روابط و مناسباتشان همچنان غیر اسلامی باشد. البته در اين موارد هم  هنوز گاه و بيگاه خطاهاي چشمگيري رخ مي دهد و صداهاي اعتراض را بلند مي كند. به هر حال حتي با رفع كلي اين نوع اشكالها ، در پس زمينه، اعتقادات و گرايشهاي مديران و متوليان است كه حكومت مي كند.

    محدوديت ديگر اين نوع نقد آن است كه تنها پاره اي نبايد‌ها را مشخص مي كند بي آنكه جهت دهي كند. منتقداني با اين نوع نقد، وقتي در تصدي فرهنگي قرار گيرند ،كاري جز رعايت بعضي ظواهر نمي توانند انجام دهند. در هر حوزه ديگري جز بعضي امور ظاهري ايده روشني ندارند و لاجرم به همه رويه هاي قبلي و رايج تن مي دهند. این رویه‌ها آنها را به جهات و دنياهاي جديدي سوق مي دهد و عملکردشان را مشابه همان متولیان قبلی مورد انتقاد آنها می‌کند.

    نقد تاويل گرا

    نوعي نقد عميق و عالمانه است كه بواطن و رموز و مفاهيم فلسفي آثار هنري را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد. اين نوع نقد با وجود فوائد آن داراي نواقصي است از جمله آنكه ادراك و برداشت بيننده عادي را ناديده مي گيرد و بر آن است كه آنچه منتقد عميق نگر ادراك مي كند همان را مخاطب عادي هم ادراک مي كند. در اين نوع نقد ممكن است با دلايلي نشان داده شود كه در پس فلان كارتون خاطره انگيز قصدي استعمارگرانه نهفته بوده است. اگر گفته شود مخاطب كودك اينگونه مفاهيم را از كارتون ادراك نمي كند گفته مي شود بطور ضمني و ناخودآگاهانه اين مفهوم القا مي شود.

    نقص ديگر اين نوع نقد مربوط به حوزه عمل است. در واقع اين نوع نقد ،نقدي مستاصل كننده است. در نقد تاويل گرا معمولا در پس هر محصول فرهنگي غرب برنامه و فكري عميق و دقيق وجود دارد. اين چيزي فراتر از ريشه هاي تاريخي و فرهنگي است كه در آثار برآمده از هر كشور و تمدن ظاهر می‌شود. چنين فرضي هرگونه الگوبرداري از آثار طرف مقابل را نفي مي كند و در مقابل آثار خودي را كه چنان طرح و برنامه هاي دقيق در پس آنها نيست كم ارزش و كم مقدار مي شمارد. ما با پيچيدگي اي روبرو هستيم كه نمي فهميم و با چيزهاي ساده اي به مقابله با آن مي رويم كه توانايي مقابله با آنها را ندارد. اين هم كه بخواهيم جنبه هايي از آثار آنها را تقليد كنيم و به آثار خود سر و شكلي بدهيم عبث و خطاست.

    نقد قالب گرا

    نقد قالب گرا يا نقد فني ، نقدي است كه صرفا به بعد فني آثار مي پردازد. البته در اين حوزه مرجعيت به دست طيف هنرمندان روشنفكر است كه توانسته‌اند با ايجاد محافل خاص و نيرومند ، بگونه اي معيار شوند و آثاري را تحقير يا تجليل كنند. مي توان شواهد متعددي ارائه كرد كه با وجود ادعاها، نقد فني وحرفه اي آميخته با اغراض سياسي و باندي است و در عين حال شديدا «محتوا»گراست.

    ما محتواي حرفه اي و غير حرفه اي يا هنري و غير هنري نداريم بلكه محتواي اخلاقي ،انساني ،غير انساني وغيره داريم اما ارزشگذاري اين طيف از منتقدان ،دقيقا بر اساس محتواست. اگر محتواي اثري مطابق با افكار روشنفكرانه باشد هنري است حتي اگر هنري نباشد اما اگر محتواي آن مخالف اين افكار باشد غير هنري و غير قابل اعتناست. بطور مثال در ميان حملات اين قشر به آثار كمدي به يكباره از فيلم « آتشكار» كه درنهايت وقاحت بود و وازكتومي مردان را سوژه كرده بود تجليل كردند. اين مرجعيت و اعتبار ، مديران نهادهاي فرهنگي را هم در حالت رعب و مدارا قرار داده و مرتبا تلاش مي كنند آنها را از خود راضي سازند يا خود را با نظرات آنها وفق دهند يا با آنها معامله كنند. هيچ متولي فرهنگي دوست ندارد كه فرهنگ ندان و هنرنشناس جلوه كند.

    اين مرجعيت هنری به حدي قوي است كه حتي سكوت در برابر يك اثر هنري بدان معنا تلقي مي شود كه ارزش نقد نداشته و از حيطه هنر خارج بوده است. اينها بدان معنا نيست كه نقد فني اعتبار ندارد و نبايد وجود داشته باشد. اين نقد ضروري و لازم است تا محتواها و مفاهيم مهم در لواي ضعف فني لوث نشود اما با توجه به غرض ورزيها و اختلافات حاكم بر اين نوع نقد، بايد در كنار نگاه فني وزني هم به قضاوت مردم داده شود.

    نقد محتواگرا

    گزينه چهارم نوعي نقد محتواگراست. در این نوع نقد به محتوا و پیام اثر توجه می‌شود-یعنی حرفی که مخاطب عادی از فیلم می‌فهمد. چنانکه گفته شد طیف‌های روشنفکری در واقع این نوع نقد را انجام می‌دهند. صرف نقد محتوا  هم وافي به مقصود نيست. چه بسا كارهاي با محتواي درست كه در قالبي ضعيف ارائه مي شود. در بعضي از حوزه‌ها مانند انيميشن كه هنوز در ابتداي كسب تجربه فني قرار دارد ، آنچه در درجه اول بايد مورد توجه است بعد فني است.

    هیچیک از انواع نقد گفته شده را نمی‌توان به کناری نهاد اما آنها را می‌توان متناسب با اثر مورد نقد، رتبه بندی کرد. در درجه اول باید به هدف اصلی اثر توجه کرد که بر دو بخش کلی است:

    سرگرمی

    انتقال مفاهیم سرگرمی بخش مهمی از هدف آثار فرهنگی و هنری است. گرچه در نظر اول این هدف مطرود به نظر می‌رسد اما وجود دارد و باید وجود داشته باشد. طرد سرگرمی بطور مثال ، طرد اغلب فیلم‌های پلیسی و کارآگاهی است. یک اثر سرگرمی باید ابتدائا قالب درستی داشته باشد و نقد فنی در درجه اول است. در یک اثر دارای هدف انتقال مفاهیم در درجه اول محتوا نقد می‌شود. ضمنا به نکات زیر باید توجه داشت:

    -اگر اثر هنری را به یک نوشته تشبیه کنیم مقصود از «محتوا» همان متن نوشته و  مفهومی است که از آن فهمیده می‌شود و در موارد وجود ابهام درک مخاطب عادی مدنظر است. محتوا ممکن است آموزنده،گمراه کننده ، راست، دروغ ،اغراق آمیز ،انسان دوستانه،دینی یا اخلاقی باشد.

    -مثل متن یک نوشته هر اثر هنری داری «لحن» خاص خود است که ممکن است تلخ، نیش دار، بی ادب و هتاک ،ملایم یا دلسوزانه باشد.

    -هر متن دارای یک فرامتن و تاویل یا تفسیر است. حرف‌های لابلای خطوط، پیامهای ضمنی ناخوآگاهانه ، کنایه‌ها و استعاره هایی که از اثر فهمیده می‌شود تفسیر آن را تشکیل می‌دهد. اینجاست که باب رویکرد تاویل گرا را می‌توان باز کرد. این قسمت معمولا مناقشه برانگیز است. اگر پیام غیرمستقیم اثر را مخاطب عادی درک کند دیگر متن اثر تلقی شده و فرامتن نیست اما اگر اینگونه نباشد باید با ملاحظاتی وارد این قسمت شد. برای ایجاد چارچوب:

    -اگر اثر متن و لحن مطلوبی داشته باشد باید از نقد تفسیری در صورتی که محکوم کننده اثر باشد صرف نظر کرد.

    -اگر در موارد اول یا دوم محکوم باشد باید به عرصه تاویل و تفسیر هم وارد شد اما این سطح از نقد یعنی نقد تاویل گرا باید معطوف به دوچیز باشد:

    -جهان بینی اثر و مولف آن که می‌تواند مادی ، دینی و غیره باشد

    -ارزشها و ایدئولوژی اثر و مولف آن که می‌تواند لیبرالی، پوچ گرایانه ، اسلامی و غیره باشد.

    -اگر متن، مغشوش و گنگ باشد بگونه ای که مخاطب عادی بخش زیادی از آن را درک نکند باید از نقد بیشتر صرف نظر کرد و اثری بی ثمر را از امتیاز تاویل و تفسیر برخوردار نکرد.

    اینگونه نقد تاویل گرا نکات قابل فهم تر و کاربردی تری از نقدهای فلسفی پیچیده به دست می‌دهد.

    نقد قالب گرا یا فنی در مرتبه بعد از نقد محتوا قرار می‌گیرد. محتوای قابل قبول باید در قالب درست ارائه شود. وجود این نقد برای جلوگیری از تولید آثار دارای کیفیت نازل که قرار است محتوای عالی ای را ارائه دهند لازم است. البته این نوع نقد باید با توجه به امكانات داخلي و سطح آثار موجود انجام شود و هدف آن ارتقا از وضع موجود باشد.

     نقد ظاهرگرا هم پس از نقد محتوا قرار می‌گیرد. اگر محتوای اثر قابل قبول باشد باید ابتدا بر این موضوع تاکید شود و سپس بطور ضمنی به اشکالات ظاهری یا موارد غیر اسلامی اثر اشاره شود. اگر محتوا محکوم باشد باز نقد محتوا مقدم بر نقد ظواهر است. اگر محتوایی مد نظر نباشد و هدف سرگرمی باشد و موارد غیر اخلاقی یا غیر اسلامی بی ربط به اصل داستان بار اثر را بر دوش بکشند نقد ظاهر مقدم است اما اگر این موارد جزء داستان باشند نقد فنی مقدم است.

    اینگونه تقدم و تاخرها می‌تواند چارچوب نقد را مشخص کند و البته خود می‌تواند محل مناقشه و اختلاف باشد. با این حال داشتن یک چارچوب بهتر از نداشتن چارچوب و ابتلا به یک وضع  مغشوش است و نکته آخر درباره نقد این است که :

    اوضاع خیلی بد نیست!

    از هر نقدي بايد چيزی دستگير شود كه راهنماي عمل باشد و پيشرفت و پسرفت را مشخص كند. از نقد بايد «چه بايد كرد»ي بيرون آيد كه راهنماي عمل قرار گيرد. ايجابي البته مفهوم ضمني ديگري هم دارد و آن پرهيز از سياه نمايي و تاريك انديشي است. سياه نمايي مستاصل كننده است .وقتي هيچ چيز روشني وجود نداشته باشد به سختي مي شود ادعا كرد كه در آينده هم بوجود آيد. به مجرد چند عيب ،كل يك كار را محكوم كردن، تصور اينكه هيچ كاري انجام نمي شود نه تنها فايده اي ندارد كه واقعيت هم ندارد. در سريال سازي پيشرفتهاي بسياري انجام گرفته است. حجم توليد سينمايي و سريال در كشور ما نسبت به بسياري از كشورهاي منطقه و جهان در سطح بالايي است. در تلوزيون سريالهايي مانند مختارنامه ، يوسف پيامبر،درچشم باد و روزگار غريب ،توليد و پخش شده است. در انيميشن از حد نقاشي متحركهاي ساده به كارتونهايي همچون شكرستان و پورياي ولي رسيده ايم. در كتاب هم اكنون رماني پانزده جلدي با موضوع جنگ نگاشته شده كه مي تواند ماده اوليه اقسام فيلم و سريال باشد. پرفروش ترين كتابها انقلابي ترين كتابها هستند. در موسيقي و سرود انواع و اقسام خواننده و آهنگساز ظهور كرده كه در عرصه محتواهاي مدنظر مي تواند استفاده شود.

    شعر گرچه در حوزه هاي نقد و كلاس و درس هنوز در چند شاعر خاص شعر نو درجا مي زند اما راه رو به جلو خود را طي كرده و در ترانه سرايي به جايي رسيده كه مي تواند جرياني جديد محسوب شود. در حوزه رسانه قبلا كل ظرفيت خبري و رسانه اي انقلاب در چند روزنامه محدود بود. هم اكنون چند خبرگزاري و پايگاه خبري و تعداد بسيار زيادي وبلاگ تاسيس شده كه هم مخاطب پرشمار دارد و هم داراي تنوع و تكثر در چارچوب اصول انقلاب است. قبلا تعدادي نويسنده معدود در مطبوعات خودنمايي مي كردند اما اكنون كثيري از نويسندگان خودجوش در فضاي وب در حال نوشتن اند. در سينما افول چهره هاي مطرح هميشگي و ظهور چهره هاي جديد خبر از ظرفيت هايي جديد مي دهد. استعدادهاي جديد به تدريج ظاهر مي شوند و نظير آنچه در تلوزيون اتفاق مي افتد و سريال سازهايي در كار اول «نابرده رنج» و « ارمغان تاريكي»مي سازند در سينما هم مي تواند اتفاق بيفتد. فضاشكني ده نمكي سينما نخوانده نشان مي دهد كه ظرفيتهاي انقلاب و نيروهايش چقدر در اين حوزه زياد است و چه كارها مي توانند بكنند.

    علاوه بر آن نقد فني بايد با توجه به امكانات داخلي و داشته هاي خودي انجام شود. درنهايت اينكه امتياز فني گرچه ارزش محسوب مي شود اما مهمتر از آن محتوا و مفهوم اثر است.

    دسته بندي هاي برگزيده
    آرشيو راه